سیروسلوک، راه ذلت و تواضع
16خیلی مسائل است که اصلاً زن انسان نباید بفهمد؛ زن نباید از مسائل بیرون خبر پیدا کند: انسان کجا میرود، کجا میآید، با که ارتباط پیدا میکند، بیرون چه کاری انجام میدهد، چه معاملاتی میکند. به زن چه مربوط؟! زن آبگوشتش را درست کند! نان ببر در خانه، دان ببر در خانه؛ [بگو:] این نان و این هم آبت و این هم خود بنده! دیگر به اینکه من بیرون [مشغول به چه] هستم و اینها، چکار دارد؟
میآیند به این میگویند، به آن میگویند، اسباب زحمت برای انسان میشود؛ همانطور که برای خیلی شده بوده است. مذهبت را هم مخفی کن!
آنوقت چون انسان بر یک مبنایی هست، عمداً تظاهر کند، ابراز کند، اعلام کند، اعلان کند! یک عده از اینطرف براساس ذهنیات بیایند و آنها هم از آنطرف؛ تعارض [میشود] حالا بیا و درست کن! این راه، راه سلوک نیست؛ این راه دعوا و مشاجره و بگومگو و قمه کشیدن است! سلوک که به این نمیگویند؛ سلوک به این میگویند که در میان مردم طوری راه بروی که خیال کنند از خودشان هستی!
ای دل طریق رندی از محتسب بیاموز *** مست است و در حق او کس این گمان ندارد 1 محتسِب، مست را میگیرد. پاسبان و عَسَس برای گرفتن مست است. حالا اگر خود محتسب مست بود، کسی نمیفهمد دیگر! کنار خیابان ایستاده ولی مست است؛ هیچکس در حقش گمان نمیکند که او مست است.
یعنی انسان در میان مردم جوری حرکت کند و جوری با آنها صحبت کند که به آنها اطمینان بدهد، اعتماد آنها را جلب کند و باعث آرامش شود. [این بهتر است] یا اینکه حرفهایی بزند که دوپهلو، نیشدار و بودار است و بهعنوان حمایت از جریانی مسائلی را مطرح کند؟! اینکه نمیشود. دارد کار را بدتر میکند؛ آنوقت تضاد، اختلاف پیدا میشود و کار آدم زیاد میشود.
آن وقتی که بعد از زمان حضرت آقا من عرض کردم که رفقا تقلیدشان را به کس دیگری نگویند و اظهار نکنند، امروز را داشتم میدیدم؛ امروز که همین مسئلۀ تقلید نُقل محافل شود! این مسائل تازه یک گوشه است؛ مسائل خیلی مهمتری وجود دارد.
- . دیوان حافظ (قزوینی)، غزل 126.

