
نقش نگرش غیراستقلالی به مظاهر پروردگار در تکامل سالک
مرحوم استاد آیةالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در این جلسه کلام را با این نکته درنقل مطالب خصوصا در موارد قرآنی، روایی، تاریخی و نقل قول ازدیگران باید دقت کرد تا مبادا اشتباه بیان شود. خصوصا در نقل آیات وروایات باید آنها را مستند کرده و بنویسیم. سپس به مبحثی کلیدی در باب سلوک پرداخته و میفرماید: ازمسائل مهم در مسئله سلوک، حالت تسلیم در برابرخداوند است؛ انسان سالک نباید اراده خود را در نظر گرفته و بگوید: به نظر من اینطورخوب است و یا آنگونه بد است؛ بلکه ملاک همه رفتار و گفتار و کردارش، تسلیم بودن دربرابر خداوند باشد.حتی اگر پیامبر و ائمه (علیهم السلام) را دوست دارد، باید این محبت در طول محبت و رضایت خداوند باشد. سالک در عین اینکه باید خود را محو و فانی در استادش ببیند، اما نباید برای او خصوصیات استقلالی در نظربگیرد، بلکه وی را مظهری از مظاهر توحید بداند و وسیلهای بشمارد که وی را به توحید میرساند. مرحوم استاد ضمن بیان خاطرات و حکایات زیبا به این نکته در سیره علامه طهرانی اشاره میکند که نگاه حضرت ایشان به استادش، نگاه غیر استقلالی بود و همین نگاه زمینه ساز کمال ایشان شده است.(تاریخ دقیق این جلسه مشخص نیست)
نقش نگرش غیراستقلالی به مظاهر پروردگار در تکامل سالک
11چیزی که فقط باید برای تو مطرح باشد این است که تو بدانی آن سگی که الان سگ است، چه کسی آن را سگ کرده است؟! من که الان استاد تو هستم، چه کسی من را استاد کرده است؟! آن شخصی که الان در آن سگها دارد میلولد، چه کسی او را اینطور کرده است؟! تو که الان دارای چنین حال هستی، چه شخصی تو را موفق کرده است؟! باید بدانی که این توفیق از ناحیۀ او بوده که الان تو در چنین وضعی هستی. آنوقت تو داری به مردم فخر میفروشی؟! تو داری برای خودت جا باز میکنی؟! به یک چشم بر هم زدن تو را هم مثل آن سگچران میکنم! برای من هیچ کاری ندارد؛ به یک چشم بر هم زدن میشوی او! این مقامِ تسلیم است؛ مقامی که از انسان میخواهند چیزی را که [خدا] به او میگوید، عمل کند. تمام شد و رفت.
مگر ما سعادت نمیخواهیم؟! ما سعادت میخواهیم یا شقاوت؟! ما سعادت میخواهیم دیگر! وقتی که ما سعادت میخواهیم، راهش را هم خودمان تشخیص میدهیم؟! پس چرا خدمت آقا آمدیم؟! اگر راهش را خودمان تشخیص میدادیم، پس چرا اینجا آمدیم؟! بنابراین نه راه را خودمان تشخیص میدهیم و نه چاه را! به ما راه را نشان میدهند و میگویند: «راه این است و شما از این راه برو؛ اگر خلاف دیدی یا خلافش برای تو روشن شد، آنموقع بیا و گلایه کن! آنموقع بیا و اقامۀ دعوا کن! [ولی] ما میآییم، هم او را میخواهیم و هم میگوییم آن راهی را که خودمان خوشمان میآید میخواهیم! خُب این جور درنمیآید و درست نیست. راهی را که به آدم نشان میدهند، راهی است که انسان را به آن موفقیت و آن خوبی میرساند.
نگاه غیراستقلالی علامۀ طهرانی به اساتید، زمینهساز کمال ایشان
وقتی که آقای حداد به آقا [علامۀ طهرانی] فرمودند: «شما بروید ایران پیش آقای انصاری! ایشان در همدان هستند»،1 آقا [علامۀ طهرانی] به آقای حداد فرمودند: «آقا ما تازه مزهاش زیر زبانمان آمده، شما به ما میگویید بلند شویم و به ایران برویم؟! بلند شویم و برویم پیش آقای انصاری؟!» چرا این حرف را زدند؟! چون خودشان قبلاً آقای انصاری را دیده بودند و با آقای انصاری مکاتبه و از ایشان دستور داشتند.
- روح مجرد، ص36.
