نقش نگرش غیراستقلالی به مظاهر پروردگار در تکامل سالک
14خلاصه چیزی که از انسان میخواهند، فقط اطاعت و تسلیم است. آقا، تسلیم [شدن] کاری ندارد! آدم [یک] یا علی مدد [میگوید و تسلیم میشود].
ـ آقا این کار را بکن!
ـ مخلصیم!
ـ آقا آن کار را بکن!
ـ چاکریم!
خوب است آدم اینطور باشد. منتها آدم باید همه را از خدا بداند؛ توفیق را از خدا بداند و بداند که خدا محبت و خیر و سعادت بندهاش را میخواهد و برای اینکه بنده به آن حد برسد، باید این چرخ را بزند! بنده میگوید: «نه، من میخواهم همینجا باشم!» میگوید: «مگر من خوبی تو را نمیخواهم؟! من سعادت تو را میخواهم! از من مهربانتر به خودت، چه شخصی را سراغ داری؟ پدرت؟! برادرت؟! مادرت؟! من از خودِ تو به خودت مهربانترم! بنابراین راه تو را هم من باید تشخیص دهم.» ما میگوییم: «نه، نمیشود؛ ما این راه را میخواهیم!» میگوید: «عجب! نشد که! دوباره نوار را از اول بگذاریم: من ربّم، تو بندهای؛ من معبودم، تو عابدی؛ من موصولم، تو واصلی؛ من خالقم، تو مخلوق من هستی و...» میگوییم: «قبول داریم [که] تو رازقی و ما مرزوقیم؛ تو خالقی و ما مخلوقیم؛ همۀ اینها را قبول داریم!» [میگوید:] «خب حالا که اینطور شد، بیا آن حرفی را که به تو میگویم بشنو؛ هم برای خودت بهتر است و هم برای بقیه! همه این طور [باید باشند]! وقتی به تو میگویم بیا اینجا بمان، بیا اینجا بمان! اگر بگویم آنجا، بیا آنجا بمان. اگر این کار را انجام بدهی، آن جهات استعداد که در تو نهفته است، بهوسیلۀ این راه به فعلیت میرسد. و الاّ آن استعدادهای تو به فعلیت نمیرسد و همینطور در همین رتبه میمانی!»
اگر آنموقع آقا پیش آقای حداد [مانده] بودند و پیش آقای انصاری نمیآمدند، آقای سید محمدحسین نمیشدند! آقای سید محمد حسین چون پیش آقای انصاری رفت، آقای سید محمدحسین شد! این خیلی مهم است. اگر از اول که آقا نجف رفتند خدمت آقای حداد میرسیدند، اینطور نمیشدند! او باید پیش آقا شیخ عباس قوچانی برود، بعد پیش مرحوم آقای انصاری برود، بعد پیش آقای حداد بیاید و بعد به دستور آقای حداد [دوباره] پیش آقای انصاری برود! باید دور بزند و این جهات را ببیند؛ ظهورات مختلف خدا را در مظاهر مختلف، یکییکی ببیند و بفهمد.

