
اهمیت احترام ذویالحقوق
و تکوینی بودن آثار مودت ذویالقربی و فرزندان اولیاء
مرحوم استاد آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در این جلسه ابتدا به تفاوت قوانین الهی و بشری اشاره نموده و میفرماید: قوانین الهی تکوینی هستند و قوانین بشری، اعتباریاند. ایشان با بیان حکایت عجیبی از مرحوم آیةالله انصاری و فرزند ایشان، بیان میدارد که معیارهای اهمیت، در پیشگاه خداوند متعال با آنچه نزد انسانهاست، بسیار متفاوت میباشد. استاد با اشاره به عدم امکان انکار و مخالفت با واقعیات تکوینی، به مسئله مودت ذویالقربی و لزوم احترام به سادات، اشاره نموده و آن را یکی از مهمترین مسائل تکوینی معرفی میکند که در سرنوشت انسانها تأثیر فوقالعادهای میتواند داشته باشد، ایشان جهت تبیین این واقعیت، به سیره امیرالمؤمنین علیه السلام با عایشه و نیز آنچه برای حر بن یزید ریاحی اتفاق افتاد و حکایات آموزنده دیگری استناد مینماید. همچنین استاد در راستای بیان حقوق اولیاء الهی، با اشاره به سیره علامه طهرانی، به لزوم احترام به فرزندان آنان تأکید میکند.تاریخ دقیق این جلسه مشخص نیست)
اهمیت احترام ذویالحقوق
توضیحات:
مرحوم استاد آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در این جلسه ابتدا به تفاوت قوانین الهی و بشری اشاره نموده و میفرماید: قوانین الهی تکوینی هستند و قوانین بشری، اعتباریاند. ایشان با بیان حکایت عجیبی از مرحوم آیةالله انصاری و فرزند ایشان، بیان میدارد که معیارهای اهمیت، در پیشگاه خداوند متعال با آنچه نزد انسانهاست، بسیار متفاوت میباشد. استاد با اشاره به عدم امکان انکار و مخالفت با واقعیات تکوینی، به مسئله مودت ذویالقربی و لزوم احترام به سادات، اشاره نموده و آن را یکی از مهمترین مسائل تکوینی معرفی میکند که در سرنوشت انسانها تأثیر فوقالعادهای میتواند داشته باشد، ایشان جهت تبیین این واقعیت، به سیره امیرالمؤمنین علیه السلام با عایشه و نیز آنچه برای حر بن یزید ریاحی اتفاق افتاد و حکایات آموزنده دیگری استناد مینماید. همچنین استاد در راستای بیان حقوق اولیاء الهی، با اشاره به سیره علامه طهرانی، به لزوم احترام به فرزندان آنان تأکید میکند.تاریخ دقیق این جلسه مشخص نیست)
اهمیت احترام ذویالحقوق
15من خوشم میآید که رفقا با من همینطور باشند. اصلاً از دست بوسیدن خوشم نمیآید، واقعاً خوشم نمیآید. [رفقا] بگویند، بخندند. دیدهاید خودم گاهی اوقات از این جوکها میگویم. یعنی مثل بقیه، اصلاً نمیخواهم هیچ تفاوت و فرقی باشد و شکستهنفسی هم نمیکنم؛ بهخاطر اینکه وقتی از چیزی خوشم میآید [دیگر] شکستهنفسی معنا ندارد. شکستهنفسی برای ریا و نفاق است. این حرفها کشک است! اینها که همیشه شکستهنفسی میکنند، در بزنگاه آنچنان طرف را میزنند و میکوبند که نمیتواند از جایش بلند شود! نودونه درصد از این شکستهنفسیها دروغ است! شما این را بدانید! جلوی انسان [میگویند]: «ما که هستیم، ما چه هستیم!» حالا اگر بخواهید دو کلمه پشت سرش بگویید، دیگر واویلاست! لذا من از این شکستهنفسیها اصلاً خوشم نمیآید. آنچه خوشم میآید دارم میگویم. من همینطور هستم. اصلاً طبعم اینطور است و این مطالبی که عرض میکنم مطلقاً مربوط به خودم نیست؛ بهخاطر اینکه من اصلاً خودم را قابل انتساب به آقا نمیدانم. من میدانم چه جفتکهایی انداختهام و واقعاً شرمم میآید خودم را به آقا نسبت دهم؛ این مسئله را جدی میگویم. گفتم من اهل شکستهنفسی نیستم؛ رکوراستم! حالا هرکه میخواهد قبول کند، هرکه [میخواهد قبول نکند].
لزوم احترام به فرزندان اولیای الهی
صرفنظر از خودم، مسئلهای که راهگشای طریق و موجب فتح باب و لطف و عنایت خداست، ادای بعضی از حقوقی است که ذویالحقوق بر عهدۀ ما دارند. زحماتی که کشیدهاند و رنج و تعبی که مرحوم آقا و [اولیا] در تربیت ما به کار بردهاند. من سراغ ندارم کسی بهاندازۀ ایشان از خودش برای شاگردان و دوستانِ خودش واقعاً مایه گذاشته باشد. آن [زحمات] ایجاب میکند که احترام و عزت و رعایت ادب در [قبال] فرزندان و اولاد ایشان انجام بگیرد؛ یعنی در ارتباط با اخوان ما از نظر معاشرت و صحبت و احترام و مکالمه مثل زمان مرحوم آقا این جهات انجام بگیرد. این یک واقعیت تکوینی است و مسئلۀ اعتباری نیست. من بهعنوان شخصی که خارج از گود هستم [عرض میکنم]. واقعاً هم خارج از گود هستیم و قابلیت انتساب به آقا را نداریم؛ ولی از باب اینکه بالاخره راه و روش بزرگان را دیدهایم و با آنها بودهایم، [عرض میکنم که] راه و روش بزرگان اینطور بوده که همیشه جهات واقعی و ارزشیِ مسائل اخلاقی را بعد از ارتحال یک بزرگ در [مورد] فرزندان ایشان انجام میدادند. چه در [مورد] مرحوم قاضی و چه در [مورد] مرحوم آقای انصاری و چه در [مورد] مرحوم آقای حداد من [این مطلب را] دیدهام. یعنی در همۀ این سه مرحله دیدم که مرحوم آقا در [مورد] فرزندان آن بزرگان اگر کاری از دستشان بر میآمد، انجام میدادند. گاهی هم نسبت به آنها ارشاداتی داشتند؛ یعنی آن [انتقاد به آنها] هم در آن بین اقتضا میکند و باید این کار را کرد؛ نه اینکه [آنان را] رها کند. اما رعایت احترام و عزت نفس و مناعت یک قضیۀ واقعی است و اعتباری نیست. [اینطور نیست که] بگوییم که بهتر است [انسان این کار را بکند، بلکه در صورت عدم رعایت] اصلاً راه انسان بسته میشود!
