
توجه به حقیقتِ اختلافات و جریانات ظاهری
و تکلیف سالک در اختلافات
مرحوم استاد آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در این جلسه با اشاره به تمثیلی از مولوی، حقیقت بسیاری از نزاعها را بیان میکند که در واقع به ظواهر امور برمیگردد و لذا با بروز حقیقتِ این ظواهر، بسیاری از از احتلافات حلّ خواهند شد. استاد با بیان حکایاتی از مرحوم علامه طهرانی (قدّس الله سرّه) بر اشراف اولیاء الهی بر حقیقت نفوس افراد تأکید میکند. مرحوم استاد در بخشی دیگر از فرمایشات خود به ناشناس ماندن حقیقتِ اولیاء الهی در میان مردم اشاره نموده و میفرماید: آقا را کسی نشناخت! خودِ ما هم نشناختیم؛ بهجهت اینکه میگویند: «مُعَرِّف یا باید اَجلیٰ از مُعَرَّف باشد یا حداقل باید مساوی باشد.». در پایان این جلسه به تکلیف سالک در هنگام اختلافات پرداخته شده است: «دارِهِم فی دارِهِم و أرضِهِم فی أرضِهِم» که عبارت از مداراست.(تاریخ دقیق این جلسه مشخص نیست)
توجه به حقیقتِ اختلافات و جریانات ظاهری
2أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمٰنِ الرَّحیم
الحَمدُ لِلهِ رَبِّ العالَمینَ وَ الصَّلاةُ وَ السَّلامُ عَلیٰ سَیِّدِنا وَ نَبیِّنا
أبِی القاسِمِ المُصطَفیٰ مُحمدٍ
وَ عَلیٰ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ المَعصومینَ المُکَرَّمینَ
وَ اللَّعنَةُ عَلیٰ أعدائِهِم أجمَعینَ مِنَ الآنَ إلیٰ یَومِ الدّین
اختلاف در تعبیر و ظاهر امر، حقیقتِ بسیاری از نزاعها
مَثَل معروف و خیلی بجایی است: یکی گفت: «من انگور میخواهم.» آن یکی گفت: «من عِنَب میخواهم.» آن یکی گفت: «من اوزوم میخواهم.» تُرک نداریم اینجا؟ ظاهراً نداریم! بعد با هم دعوا میکردند؛ آن میگفت: «نه، حتماً باید عنب باشد.» [دیگری] میگفت: نه، عنب نباید باشد؛ باید انگور باشد و عنب فایده ندارد؛ فقط انگور!» آن میگفت: «هر دو اشتباه میکنید! اصلاً اوزوم درست است.» خب این اختلاف اینها برای این بود که زبانِ هم را نمیفهمیدند. همۀ این اختلافات برای همین است دیگر؛ چون زبان هم را نمیفهمند، بر سر هم میزنند! اگر زبانِ هم را میفهمیدیم، این اختلاف از میان برداشته میشد.
آنوقت این قضایا و مسائل تا وقتی ادامه دارد که یا زبان هم را خودبهخود بفهمند، یا دلیلی که زبان هر سه را میفهمد پیدا کنند. و اگر دلیلی بیاید و زبان هر سه را بفهمد، چون مراد آنها را میداند و منظور آنها را میفهمد، آنوقت در اینجا متوجه میشود که او چه منظوری دارد. وقتی منظور را بیان کرد، اختلاف از میان برداشته میشود.
بحثی فنّی در چگونگی آگاهی ائمّه و اولیاءالهی از زبان حیوانات
یک بحثی هست در معرفت زبان حیوانات که امام علیهالسّلام یا ولیای که اشراف بر نفوس داشته باشد، زبان حیوانات را میفهمد و متوجه میشود که این الان چه تسبیحی میگوید، چه حرفی میزند، درخواستش چیست! ما در روایات هم زیاد داریم که ائمه علیهمالسّلام از جایی عبور میکردند و حیوان درندهای میآمد؛ شیری میآمد، گرگی میآمد و با حضرات صحبت و تکلم میکرد. بعد حضرت هم با آنها حرف میزدند، جواب میدادند وآنها دعا میکردند. خلاصه شاد و خوش و مسرور میرفتند.1
- . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به بصائرالدرجات، ج 1، ص 341 ـ 353؛ الإختصاص، ص 289 ـ 301.
