
نقد دیدگاه ظاهری مردم نسبت به حقیقت امامت و ولایت
در این جلسه، دیدگاههای سطحی و عامیانه مردم نسبت به حقیقت امامت و ولایت، توسط حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدس الله سرّه) نقد و بررسی میشود. ایشان با اشاره به عدم درک صحیح مردم از ولایت کبری، مسئله امامت طفل پنجساله را مطرح کرده و نشان میدهند که چگونه افکار بشری به دلیل محدودیتهای مادی، از درک حقایق روحانی عاجزند. استاد با تمثیلهایی زیبا، از جمله تغییر ظاهر روحانی و تأثیر آن بر دیدگاه مردم، و همچنین حکایتی از دیدگاه سطحی یک فرد نسبت به علامه طباطبائی، به تبیین عمیق این مسئله میپردازند. در ادامه، ایشان به سؤالات پیرامون سیر تکاملی امام و عدم ازدواج حضرت مسیح (ع) پاسخ میدهند و تفاوت میان سیر معنوی ائمه (ع) و انسانهای عادی را روشن میسازند. این درس به مخاطب کمک میکند تا با نگاهی عمیقتر به حقیقت امامت، از دیدگاههای ظاهری و مادی فاصله بگیرد.
نقد دیدگاه ظاهری مردم نسبت به حقیقت امامت و ولایت
2[أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم
بسم الله الرّحمٰن الرّحیم
و صلّی الله علیٰ سیّدنا و نبیّنا أبِیالقاسمِ محمّدٍ
و علیٰ آلِهِ الطّیِّبینَ الطّاهرینَ و لعنةُ اللهِ علیٰ أعدائِهم أجمعینَ]
[... برخی میگویند: چگونه ممکن است امام زمان علیه السّلام که یک طفل] مثلاً پنجساله بوده، ولایت کبری داشته؟ چه میشود آخر؟ این چطوری ممکن [است]؟!
افکار سطحی و پایین مردم نسبت به حقیقت ولایت
نیست ما با مسئلۀ امامت بیگانه هستیم، آشنا نیستیم، نمیفهمیم، [لذا] خیلی مستغرب میشمریم، مستغرب میدانیم این مسئله را که طفل پنجساله یکدفعه بشود صاحب ولایت کبری!
حتماً باید آن کسی که به ولایت کبری میرسد ریشش سفید، تا... بلند شده باشد، 70 سالش شده باشد، 60 سال؟! این حکایت از این میکند ما چقدر در مجازیم، برای ما مرور زمان مطرح است؛ یعنی اینقدر ما افکارمان پَست است و پایین است و اینقدر از حقایق دور هستیم که اگر همین طفل پنجساله یکدفعه 50 سال به او اضافه شود؛ چیزی نیست، خُب، همین زمین بگردد دیگر، زمین یک خُرده تند بگردد بشود 50 سال، میگوییم: نه، حالا عیب ندارد، اشکال ندارد! یکدفعه تند بگردد، مثلاً 24 ساعت را بکند 5 دقیقه! یک وقت ببینی سریع بگردد و یک سال و دو سال و سه سال، یکدفعه امام زمان بشود 55 سال؛ میگوییم: هان! نه دیگر، حالا بزرگ شده است و...!
و همینطور مسئلۀ ولایت را در سنگینوزن بودن [میدانیم]؛ مثلاً امام زمان آن وقتی که رسید به امامت چند کیلو بود؟ ما که نبودیم مثلاً، حالا فوقش 20 کیلو دیگر، هان؟ بچۀ پنجساله چقدر است؟ هان؟
تلمیذ: 20 کیلو.
استاد:20 کیلو هم نمیشود دیگر قطعاً!
تلمیذ: نه، نیست.
استاد: خُب حالا باید حتماً یک رستم دستانی باشد که 200 کیلو همچین، هان، این!
الآن یادم آمد یک قضیۀ خندهدار. یک ماه پیش بود منزل بودم، خُب یک مقداری وزن ما کم شده، مسائل و جریاناتی طی شده بود. میگفتم که: «خب، الآن من بهترم یا آن موقع؟» گفت: «آن موقع!» گفتم: «چرا؟» گفت: «هیبتتان کم شده!» گفت: «آن موقع هیبتتان بیشتر بود، حالا کم [شده].» گفتم: «خب بالأخره این هم یک نظریهای است» خب مثلاً ببینید ما راجع به امامت چهجور فکر میکنیم؟
