نقد دیدگاه ظاهری مردم نسبت به حقیقت امامت و ولایت
3تمثیل زیبای علامه طهرانی در تبیین دیدگاه احساسی مردم
یک وقت مرحوم آقا خیلی قشنگ این مطلب را در مسجد قائم مطرح میکردند؛ نه، یا توی جلسهای بود، مسجد نبود. گفتند که: «من یکهمچنین شخصی هستم، شناسنامهام این است، اسم پدرم این است، (یک شبِ سهشنبه یادم است ایشان میگفتند، ولی توی جلسه هم یک وقتی فرمودند.) وقتی که وارد میشوم...» یکی از آن تَهِ مسجد میگفت: «سلامتی علما صلوات!» آن چی چی! «اللَهمّ صلّ علیٰ [محمّدٍ و آلِ محمّد]!» آن یکی میگفت: «لال از دنیا نروی جمال پیغمبر را صلوات بفرست!» آن یکی نمیدانم این را میگفت، خلاصه از این صلواتها بود و همینطوری که الآن هم هست! بله، آن موقع هم از این چیزها [بود]. تا ایشان میآمدند و میرفتند و میرسیدند به محراب دیگر، فاصلهای را طی میکردند و... . ایشان میفرمودند: «خُب ببینید، ما وارد مسجد میشویم یکی از آنطرف برای ما صلوات میفرستد، یکی از اینطرف، نمیدانم بلند میشوند، کوچه میدهند، تعظیم میکنند، خب بالأخره میآیند؛ حالا میآییم و نماز میخوانیم.» میگفتند: «حالا اگر من فردا عمامهام را گذاشتم کنار، قبایم را گذاشتم کنار، (همینجوری گفتند! این عبایشان را کنار [زدند]) این پیراهن را میبینید تا اینجاست؟ با یک پیراهن و یک شلوار آمدیم توی این مسجد، همه میگویند: اِ! این چرا اینجوری شد؟! دیگر نه کسی برای علما صلوات میفرستد!» درحالیکه میگفتند: «اگر علمی دارم که فرقی نکرده، تقوایی اگر داشته باشیم همان است، سیادتمان هم که سر جایش است، هیچ قضیه فرق نکرده؛ چه فقط عوض شده است؟ یک متر پارچه آقاجان! یک متر پارچه فقط عوض شده.» یعنی تمام این صلواتها مال پارچه است! خیلی هست ها! باید به این مسئله فکر کنیم ها، مسئلۀ خیلی عمیقی است.
تمام صلواتهایی که مردم میفرستند برای ماها فقط برای پارچه است، فقط برای ریش است، فقط برای نعلین زرد است، فقط برای ـ به قول آقا ـ هیبت است، نمیدانم برای عبای پشمی است، همین! فقط مال همین است.

