
حقیقت ولایت و توسل به سیدالشهدا علیه السّلام
حقیقت ولایت و توسل به سیدالشهدا علیه السّلام
حقیقت ولایت و توسل به سیدالشهدا علیه السّلام
14چرا این امر خدا دارد انجام نمیگیرد و این از انجام دادن این مأمورٌبه عاجز است. این عجز برای او مشکل آمد زد چاقو را به سنگ گفت:چرا نمیبُرّی؟ یکدفعه به صدا در آمد: «اَلخلیل یَأمُرُنی و الجلیل یَنهانی»
آنجا وقتی این کار را کرد یکدفعه عبور کرد. خدا گفت: نه دیگر، مقصود این بود که تو بگذری و الان هم گذشتی. و مقصود این بود که او بگذرد و الان هم حضرت ابراهیم و هم حضرت اسماعیل لایق مقام ولایت شدند. وقتی گذشتی حالا لایق ولایت شدی حالا دیگر هیچ چیزی نداری! حالا دیگر شدی آینه! حالا دیگر شدی صاف! حالا دیگر هیچ موجی نداری! حالا دیگر هیچ برای خودت نداری! آن مقام خلافت اللهی در اینجا طلوع کرد متجلی به جلوۀ ولایت شد حضرت ابراهیم در آنجا. درست. اوامر امتحانیه ما نداریم اصلاً امر دومش به آن چیزی است که در خارج هم تحقق پیدا بکند که آن بهاصطلاح دربارۀ سیدالشهدا شد. بهقول خواجه [حافظ] میفرماید: «مرید پیر مُغانم ز من مرنج ای شیخ چرا که وعده تو کردی و او بهجا آورد»
خب این مسئله مسئلۀ مهمی است که ما باید به این مسئله توجه کنیم. پس مقصود از عزاداری برای امام حسین علیهالسلام در سر و سینهزدن نیست. مقصود از عزاداری این است که انسان خود را در آن حریم قرار بدهد بِاَیّ نحوٍ کان هر چه میخواهد باشد. به صلاحش باشد یا بر ضررش باشد.
خودش را حساب خودش را با امام حسین باید تسویه کند. ما باید حسابمان را اول محرّم با امام حسین باید حسابمان را صاف کنیم بعد عزاداری کنیم. برای چه کسی میخواهیم عزاداری کنیم؟ برای چه میخواهیم عزاداری کنیم؟ چرا میخواهیم این مجالس را بهپا کنیم؟
مرحوم آقا صبح از منزل بلند میشدند احمدیه میرفتند مسجد قائم برای این دهه و اقامۀ مجالس عزاداری. و خودشان هم میفرمودند: که ایکاش اگر میشد یک موقعیتی پیش میآمد دنبال این هم بودند که با عزاداری مسجد و اینها روز تاسوعا و عاشورا خودشان هم حرکت میکردند. میگفتند: چقدر خوب بود که ما هم در جلوی دسته حرکت میکردیم و میرفتیم. منتها دیگر این فرصت پیش نیامد. دیگر برایشان و اینها پیش نیامد. ولی راست میگفتند.
