
سیره و ممشای امام زمان علیه السّلام
و پاسخ به شبهات مربوط به ولایت و عرفان
سیره و ممشای امام زمان علیه السّلام
18سؤال: ببخشید، حکم کسانی که ولایت امام یا علم غیب امام علیه السّلام را منکر میشوند چیست؟
جواب: طبعاً این شخص نمیفهمد و مطلبی نیست. بنده نمیگویم که چنین فردی اهل جهنم است و خداوند او را عقاب کرده یا عذاب میکند؛ خیر! بلکه فهم او به همین مقدار است.
حرف من این است: هریک از ما و شما باید از کدامیک از این افراد در مسیر خود تبعیت کنیم؟ کسی که فهم او 10درصد است؟ خیر، باید دنبالهرو کسی باشیم که عقل و درایت و معرفت او 100درصد باشد! طبعاً هریک از این افراد به میزان معرفت خود مراتب خاصّی دارند: یکی 10درصد، یکی 15درصد، یکی 20درصد و...؛ ما نمیگوییم که خداوند اینها را عذاب میکند، بلکه عذاب و مغفرت خدا برای هر کسی به میزان صدق و کذب او خواهد بود.
اگر شخصی معاند باشد و در تصرّفاتش در مسائل نفسانی و شخصی غرض و عناد داشته باشد، خداوند او را عقاب میکند؛ اما اگر کسی عقاید باطلی داشته باشد ولی معاند نباشد، خداوند متعال او را عذاب نمیکند. این یک مسئلۀ دیگری است.
اما مسئلۀ اساسی این است: آیا ما باید از یکهمچنین شخصی تقلید و تبعیت کنیم یا از شخصی که به مراتب عالیه رسیده باشد؟ مقصود ما این است.
جهل، منشأ مخالفت با اهل معرفت
بسیاری از این افراد نسبت به این مسائل جاهل هستند؛ مثلاً این شخصی که دربارۀ عمر چنین گفته است حتی یک صفحه هم فلسفه نخوانده است! اصلاً نمیداند وحدت وجود را با هاء «هوّز» مینویسند یا با حاء «حیّ علی الصّلاة»! اما با این وجود وحدت وجود را انکار میکند و به قائلین آن ناسزا گفته و میگوید: «این شخص نجس است و انسان باید [در صورت تماس با او] خود را تطهیر کند و ظرفها و لیوانها و قاشقها را بشوید!» واقعاً چگونه قائل به نجاست این افراد میشوند درحالیکه درسی نخواندهاند؟!
در همین علوم جدید، آیا دانشگاه کسی را که درس نخوانده است بهعنوان استاد میپذیرد؟! این یک مسئلۀ منطقی است، اما با کمال تأسف ما به این بلیه گرفتار هستیم؛ افرادی که اصلاً ارتباطی با این علوم عالیه ندارند، دم از اینگونه مسائل میزنند و بدون اطلاع و معرفت وارد این عرصه میشوند! فَیَضِلّونَ و یُضِلّون؛ هم خود گمراه میشوند و هم افراد را به گمراهی میکشانند.1 پس این راه [حرّیت و گفتگو و پذیرش] میشود راه و روش امام علیه السّلام.
- الأمالی، شیخ طوسی، ص 235:
«عن خالدِ بْنِ طَلیقٍ، قال: سَمِعتُ أمیرَالمؤمنینَ (علیه السّلام) یقولُ:
”ذِمَّتی بِما أقولُ رَهینَةٌ، و أنا بِهِ زَعیمٌ، أنّهُ لا یَهیجُ عَلَی التّقویٰ زَرعُ قَومٍ، و لا یَظمَأُ عَلَی التّقویٰ سِنخُ أصلٍ! ألا إنّ الخیرَ کُلَّ الخیرِ فی مَن عَرَفَ قَدرَهُ، و کَفیٰ بِالمَرءِ جَهلًا أن لا یَعرِفَ قَدرَهُ!
إنّ أبغَضَ خَلقِ اللهِ إلَی اللهِ رَجُلٌ قَمَشَ عِلماً مِن أغمارِ غَشوَةٍ و أوباشِ فِتنَةٍ، فَهوَ فی عَمًی عنِ الهُدَی الّذی أتیٰ مِن عِندِ رَبِّهِ، و ضالٌّ عن سُنَّةِ نَبیِّهِ (صلّی الله علَیه و آله)، یَظُنُّ أنّ الحَقَّ فی صُحُفِهِ، کَلّا و الّذی نَفسُ ابنِ أبیطالِبٍ بیَدِهِ، قد ضَلَّ و ضَلَّ مَنِ افتَریٰ.
سَمّاهُ رَعاعُ النّاسِ عالِمًا و لَم یَکُن فی العِلمِ یَومًا سالِمًا، بَکَّرَ فاستَکثَرَ مِمّا قَلَّ مِنهُ خَیرٌ مِمّا کَثُرَ، حتّیٰ إذا ارتَویٰ مِن غیرِ حاصِلٍ، و استَکثَرَ مِن غیرِ طائِلٍ، جَلَسَ لِلنّاسِ مُفتیًا ضامِنًا لِتَخلیصِ ما اشتَبَهَ عَلَیهِم، فَإن نَزَلَت بِهِ إحدَی المُبهَماتِ هَیَّأ لها حَشوًا مِن رَأیِهِ، ثُمَّ قَطَعَ عَلَی الشُّبُهاتِ، خَبّاطُ جَهالاتٍ رَکّابُ عَشَواتٍ، فالنّاسُ مِن عِلمِهِ فی مِثلِ غَزلِ العَنکَبوتِ.
لا یَعتَذِرُ مِمّا لا یَعلَمُ فَیَسلَمَ، و لا یَعَضُّ عَلَی العِلمِ بِضِرسٍ قاطِعٍ فَیَغنَمَ، تَصرُخُ مِنهُ المَواریثُ، و تَبکی مِن قَضائِهِ الدِّماءُ، و تُستَحَلُّ بِهِ الفُروجُ الحَرامُ، غیرُ مَلیٍّ و اللهِ بِإصدارِ ما وَرَدَ عَلَیهِ، و لا نادِمٍ عَلَی ما فَرَطَ مِنهُ، و أولَئِکَ الَّذینَ حَلَّت عَلَیهِمُ النّیاحَةُ و هُم أحیاءٌ.“
فَقامَ رَجُلٌ فَقالَ: یا أمیرَالمؤمنین، فَمَن نَسألُ بَعدَکَ و عَلیٰ ما نَعتَمِدُ؟ فَقالَ: ”استَفتِحوا بِکِتابِ اللهِ، فَإنَّهُ إمامٌ مُشفِقٌ، و هادٍ مُرشِدٌ، و واعِظٌ ناصِحٌ، و دَلیلٌ یُؤَدّی إلیٰ جَنَّةِ اللهِ (عزّ و جلّ).“» ترجمه:
«خالد بن طَلیق میگوید: شنیدم امیرالمؤمنین علیه السّلام را که میفرمود:
”آنچه را میگویم برعهدۀ من است و تمام آن را ضمانت میگیرم؛ همانا زراعت هیچ قومی با تقوا و پرهیزگاری خشک و زرد نمیگردد و ریشۀ درختی که بر تقوا (روییده) است تشنه نمیماند! آگاه باشید که تمام خیر در آن کسی است که قدر و اندازۀ خود را بشناسد و در نادانی مرد همین بس که اندازۀ خود را نداند!
همانا مبغوضترین خلقِ خدا نزد خدا کسی است که در علمش ریزهخوار کسی گردد که پردهها بر فهم و ادراک او انداخته شده و از فرومایگان و گمراهانِ فتنهها است، چراکه چنین فردی (هرچند بهظاهر عالم است) از دیدن هدایتی که از سوی پروردگارش آمده کور است و از سنّت و مَمشای پیغمبرش صلّی الله علیه و آله و سلّم گمراه گشته، چنین میپندارد که حقیقت در کتابهایی است که در پیش روی اوست، هرگز چنین نیست و قسم به آن خدایی که جان علی بن أبیطالب در دست اوست که او گمراه گشته و هرآینه هرکه افتراء ببندد گمراه است!
فرومایگان و عوامالنّاس، آنان را عالم مینامند درحالیکه یک روز کامل (یا یک روز سالم از آمیختگی با جهالت) از عمرش را در علم سپری ننموده است، صبح زود در طلب زیادیِ آن چیزی میرود که اندکش از بسیارش بهتر است! در میان مردم در منصب فتوا مینشیند و حلّ شبهات آنان را برایشان ضمانت میکند ولی چون یکی از مُبهَمات برای او پیش آید از پیش خود فکری پوچ و بیارزش آماده میسازد پس با وجود آن شبهات بدان (مدرکات بیاساس خود) یقین میکند و سرگردان در وادی جهالتها حرکت میکند و بر مرکب تاریکیها سوار میشود! درحالیکه مردم از علمش در مانند تار عنکبوتی گرفتارند!
از آنچه نمیداند عذر نمیآورد تا سالم بماند و در علم خود بر یقین چنگ نمیزند (و با اتقان و محکم قدم برنمیدارد) تا سودی ببرد؛ اموال ارث از او در فغان و فریادند و از قضاوتش خونها در گریه، نکاحهای حرام بهوسیلۀ او حلال میشوند. (آنچنان از علم و نور هدایت تهی است که) نمیتواند آنچه (از شبهات و معضلات) بر او وارد میشود را حل نموده و پاسخ گوید و نه بر تجاوزش از حدّ خویش پشیمان است. و اینان کسانی هستند که رواست که درحالیکه زنده هستند بر ایشان (همچون مردگان) نوحهسرایی کرد!“
در اینحال مردی برخاست و عرض کرد: ای امیرالمؤمنین، پس ما بعد از تو از که سؤال نماییم و بر چه کسی اعتماد کنیم؟! حضرت فرمود: ”از کتاب خدا یاری بخواهید؛ بهدرستی که کتاب خدا پیشوایی دلسوز است و هدایتگر و رسانندهای به رشد و صلاح، ناصحی خیرخواه و راهنمایی است که (بندگان را) به بهشت خداوند میرساند.“» (محقق)
- الأمالی، شیخ طوسی، ص 235:
