اعتدال در سلوک
16عقل است که حکم به ازدیاد محبّت میکند، چون واسطۀ بین عبد و معبود را عشق به حق میداند و انسان را به محبت به خدا و راه او دلالت میکند. کجا عقل از
عشق جلوگیری میکند؟! عقل به چه برهان و قیاسی محبت شدید و عشق به الله و سیر و سلوک إلی الله را محکوم مینماید؟!
بعضی از اهل منبر و خطابه، فعل حضرت ابو الفضل العبّاس سلام الله علیه را که آب از شریعه نخورد، حمل بر عشق مینمایند و میگویند:
حضرت ابو الفضل العبّاس با وجود عطش سیّدالشّهدا علیه السّلام حاضر نشد آب بنوشد، ولی عقل او حکم به خوردن آب میکرد؛ و در واقع، تعارض بین عقل و عشق روی داد و بالأخره عشق غالب آمد و آب ننوشید!
تمام اینها باطل محض است. خود عقل حضرت ابو الفضل العبّاس سلام الله علیه حکم به تقرّب او با مولایش میکند و تقرّب در آب نخوردن است. عقل میگوید آب نخور، نه عشق! عقل میگوید: مگر تو نمیخواهی به مولایت وصل بشوی؟ مگر نمیخواهی تقرّب به امام علیه السّلام پیدا کنی؟ مگر نمیخواهی فانی در او بشوی؟ مگر نمیخواهی وحدت با او پیدا بکنی؟ عقل میگوید نزدیکترین راه این است که خود را در حال با او متّحد قرار بدهی، پس وقتی که او الآن تشنه است تو هم تشنه باش! تو که میدانی دو ساعت دیگر شهید میشوی، در این دم آخر با مولای خودت وحدت داشته باش! این را عقل میگوید. البتّه در این عقل، عشق هم هست، و منافاتی با هم ندارند.
روزی یکی از اهل منبر، همین مطلب را در حضور مرحوم آقا ـ رضوان الله علیه ـ زد. پس از سخنان او ایشان رو به من کردند و فرمودند:
این حرفها یعنی چه؟! تعارض عقل و عشق یعنی چه؟! کار حضرت، کار عقلایی بود و غیر از این چیزی نبود.
خود مرحوم آقا به من این مطلب را میفرمودند. اشاعۀ این مطالب، انحراف در دین است، خروج از طریق حق و ما جاء به النّبیُّ و الأئمّةُ علیهمالسّلام و خروج از طریق اولیاء الله است، بدعت در راه خدا و سیر و سلوک إلی الله است، و در پیش گرفتن مرام درویشی به معنای باطلش است.

