
حقیقت متعالی سیدالشهدا از نگاه اهل معرفت
عبور از ظاهر مصیبت به ادراک مقام ولایت امام حسین علیهالسلام
در این جلسه آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی رضوان الله علیه به تبیین حقیقت متعالی سیدالشهدا پرداخته و بیان میکنند که عظمت امام حسین علیهالسلام منحصر در مصیبت کربلا نیست، بلکه رسالت آن حضرت زندهکردن حقیقت انسان و تحولبخشی به فهم و ادراک سالک است. ایشان با مقایسۀ زیارتهای پررنج گذشتگان، بیان ولایت در نگاه عرفا، و نقش اولیای الهی در رساندن انسان به معرفت، توضیح میدهند که گریه و عزاداری وقتی ارزش دارد که سالک را از ظاهر حادثه عبور دهد و به ولایت امام علیهالسلام نزدیک کند. همچنین با ذکر شواهدی از سیره علامه طهرانی و اصحاب حقیقی ولایت مانند حضرت اباالفضل، نشان میدهند که حقیقت عاشورا یک واقعه تربیتیِ همیشه زنده است که هدف آن تغییر جوهر فهم انسان است، نه صرفاً تأسف بر مصیبتها.
حقیقت متعالی سیدالشهدا از نگاه اهل معرفت
توضیحات:
در این جلسه آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی رضوان الله علیه به تبیین حقیقت متعالی سیدالشهدا پرداخته و بیان میکنند که عظمت امام حسین علیهالسلام منحصر در مصیبت کربلا نیست، بلکه رسالت آن حضرت زندهکردن حقیقت انسان و تحولبخشی به فهم و ادراک سالک است. ایشان با مقایسۀ زیارتهای پررنج گذشتگان، بیان ولایت در نگاه عرفا، و نقش اولیای الهی در رساندن انسان به معرفت، توضیح میدهند که گریه و عزاداری وقتی ارزش دارد که سالک را از ظاهر حادثه عبور دهد و به ولایت امام علیهالسلام نزدیک کند. همچنین با ذکر شواهدی از سیره علامه طهرانی و اصحاب حقیقی ولایت مانند حضرت اباالفضل، نشان میدهند که حقیقت عاشورا یک واقعه تربیتیِ همیشه زنده است که هدف آن تغییر جوهر فهم انسان است، نه صرفاً تأسف بر مصیبتها.
حقیقت متعالی سیدالشهدا از نگاه اهل معرفت
16حضرت اباالفضل که رفت برای شریعۀ فرات آب بیاورد، میدانست دیگر برنمیگردد؛ و حضرت سیدالشهدا میدانست که او دیگر برنمیگردد؛ امّا این قضیه باید انجام بشود که او برود و مشک را پُر از آب کند و بیاورد، و خودش در عین این [که] میتواند آب بخورد، آب نمیخورد و برمیگردد. این باید انجام بشود. این نکته باید مشخّص بشود. و بعد مسائلِ دیگری که خب همهاش در این وادی [اتفاق افتاده]. در اینها مسائل وجود دارد. یک مرتبه ما از حضرتِ اباالفضل یا از حضرتِ زینب [اعتراضی به سیدالشهداء] شنیدهایم؟
اقتدا سالک به حضرت زینب سلاماللهعلیها در صبر بر مصائب و ناملایمات
قضیّۀ حضرتِ زینب خیلی عجیب است! تمامِ افرادی که شهید میشدند، حضرت زینب بیرون میآمد و آنها را کمک و مساعدت میکرد؛ امّا وقتی فرزندِ خودش شهید شد، از خیمه بیرون نیامد تا حتی از جهتِ ظاهر، چشمش به امام حسین نیفتد که مثلاً حضرت حالتی [شرمندگی] نسبت به [ایشان پیدا کند]. اینها نکته است؛ یعنی این مسائلی است که انسان را واقعاً به تفکّر و تأمّل میاندازد.
دو روز یک گرفتاری برای آقا پیش آمده، میآید پیشِ آدم [میگوید]: «بله دیگر آقا، هر که سالک میشود همین است دیگر! بله دیگر!» مگر بنده باید تاوانِ سلوکِ جنابعالی را پس بدهم؟! میخواستی نیایی آقا! بنده که هیچ؛ پیشِ پدرِ ما [علامه طهرانی] میآمدند: «بله دیگر آقا، اینها همه از شماست دیگر! همه از شماست!» چطور وقتی زن میگیری نمیآیی پیشِ آقا بگویی «از شماست»؟ یا شبهای جمعه را که میگذرانید، فردا نمیفرمایید: «آقا، ما همۀ اینها را از شما داریم!» امّا یک گرفتاری که پیدا میشود [میگویید]: «بله دیگر آقا، از شماست دیگر! چه کنیم دیگر؟! صبر میکنیم!» هزار سال میخواهی صبر نکن! صد سال میخواهی نیا! او دارد پسرش را از دست میدهد، نمیآید به امام حسین یک نگاه کند! خجالت بکشیم ما! خجالت بکشیم! حالا دو قِران اینطرف و آنطرف، کم و زیاد میشود مسئله، یا دو تا چیز پیدا میشود، آن هم که نه شخصی اینجا [مسئول] است، نه فلان! [میگوید:] «بله دیگر آقا، اینها دیگر [هست]! دیگر چه کنیم؟!» اینکه من خدمتتان عرض میکنم «خدا فهم بدهد»، این مقصودم است!
