خود را بشناس تا خدا را بشناسى
19همین انسانی که قدرت دارد، این قدرتهائی که دارد، این علمهائی که دارد، این صنعتهائی که دارد، این توانائی که دارد و میگوید: مال من است، باید به او گفت: بابا تو نطفه بودی، هیچ نداشتی! قبل از نطفه عدم بودی هیچ نداشتی!
و واقعاً عجیب است! عجیب! آن نطفه میآید یک انسانی میشود عالم، قادر، شاعر، دارای صنایع مختلفه، دارای علوم مختلفه، آدم تعجب میکند؛ این مال او نیست، این مال خداست، به او پرتو انداخت و نور زد، حرکت کرد و علم و شخصیّت و قدرت پیدا کرد؛ کمکم خدا این نور را میگیرد، این آقای عالِم میشود جاهل، این آقای فاضل میشود عاجز، این آقای صحیحُ المزاج میشود علیلُ المزاج، این آقای حیّ اسمش عوض میشود شناسنامهاش میشود مُرده، این آقای روی زمین، میرود زیر زمین، اینکه بدنش از گوشت و استخوان است فردا خاک و خاکستر میشود.
خُب آن قدرت کو؟ آن علم کو؟ آن حیات کو؟ مانند خورشید که غروب میکند، نور را با خودش میبرد؛ این هم نور را با خودش میبرد، قدرت را با خودش میبرد. آنوقت آن کسانی که ادّعا میکنند قدرت و نور و علم و حیات مال ماست، دستِ حسرت به دندان میگزند.
علم معرفت نفس به انسان میفهماند که هیچ نیست
علم معرفتِ نفس به انسان میفهماند که آقا هیچ نیستی، این قدرتی که در او طلوع میکند مال خداست؛ حتّی به پیغمبران و جبرئیل و تمام موجودات! پیغمبر که با انگشت اشاره کرد و ماه دو نیم شد، قدرتِ خداست! و لذا قدرت را خدا از پیغمبر میگیرد و واقعاً پیغمبر در وقتی که دارد جان میدهد قدرت ندارد که مگسِ روی پیشانیش را بزند؛ چرا؟ چون قدرت مال او نیست، مال خداست؛ به تمام موجودات خدا هر قدرتی که داده، هر نوری که داده، هر علمی که داده، هر حیاتی که داده، مال خداست؛ میبینیم روزی میدهد و روزی میگیرد؛ پس ﴿لِّمَنِ ٱلۡمُلۡكُ ٱلۡيَوۡمَ لِلَّهِ ٱلۡوَٰحِدِ ٱلۡقَهَّارِ﴾؛1 «قدرت و پادشاهی و عظمت مال کیست؟ مال خدای واحد قهّار.» علمِ معرفت نفس انسان را به این معنا میرساند.
- سوره غافر (٤٠) ذیل آیه ١٦.

