بحثى شیوا پیرامون صفات جمال و جلال
17یعنی: برو دور؛ نه اینکه شیطان مظهر جلال خداست؛ شیطان کجا مظهر جلال خداست؟! خودِ خدا مظهر جلال خودش است؛ شیطان یک موجودی است که تعیّن در او خیلی زیاد است، تقیّد خیلی زیاد است، دورباش به او زده شده، یعنی: تمامِ مراتبِ جلال به او دورباش میزند: جلو نیا، از نقطۀ نظر علم جلو نیا، از نقطۀ نظر وجود جلو نیا، از نقطۀ نظر حیات جلو نیا، از نقطۀ نظر قدرت جلو نیا، هیچ جلو نیا، در همان محدودۀ خود گرفتار باش و در همانجا زندانی باش.
این مطلبی که از ملاّصدرا و حاجی نقل کردیم، و جوابی هم که به اینها گفته شد، خیلی دقیق بود.
پروردگار جمیل است و جمالش عین جلالش است
بنابراین محصّل مطلب این است که پروردگار جمیل است و جمالش عین جلالش است.
”یا مَن أَظهَرَ الجَمیلَ و سَتَرَ القَبیحَ“؛1 «ای خدایی که جمیل را ظاهر کردی و قبیح را مستور کردی!» آن قبیح چیست؟ همان حدود ماهویّه است؛ امّا جمال که همان وجود است، سریان و جریان دارد.
و اگر انسان بخواهد به مرحلۀ کمال برسد عیناً مانند طفلی که دبستان میرود، روز اوّل یکخرده تعیّن را پاره میکند یک کلام یاد میگیرد، روز دوّم و روز سوّم، شب میآید پای چراغ مینشیند، مطالعه میکند، به فکرش فشار میآورد، کمکم پردههای جهل را میدرد و آن نطاق و کمربندِ تعیّن را پاره میکند و از بازی و اینها میگذرد، و به واسطه علم رشد میکند و جلو میآید؛ انسان هم مراتب ماهویِ خودش را بایستی که از دست بدهد. چون انسان از طرفی جماد است، از طرف دیگر حیوان است، حیوانِ اهل شهوت و غضب و وهم، یک سرِ انسان اینطرف است. این کمربندها باید پاره بشود، در مقام عبودیت بالاتر بیاید؛ هر روز یک کلاسی طیّ کند، هر روز یک معرفتی پیدا کند، همواره این کمربندها را پاره میکند، تا اینکه هرچه تعیّن است از بین برود، انسان در مقام سعه میآید.
- الکافی، ج ٢، ص ٥٧٨؛ ضیاء الصالحین، ص ٣١٩.

