بحثى شیوا پیرامون صفات جمال و جلال
18آن سعه باز هم در عالَم خودش یک تعیّنی دارد، آن تعیّن هم باید در عالم وسیعتر از بین برود تا اینکه تمام آن مراتبی که در وهلۀ اوّل برای انسان عنوان جلال داشت، تبدیل به جمال شود. یعنی آن نور پروردگار، آن علم پروردگار، آن حیات و آن قدرت و سایر صفات در مراتب عالی که: مراتب موجوداتِ مجرّده و مَلأِ أعلیٰ است، و عنوانِ دورباش به انسان میزد و میگفت: جلو نیا، حقّ نداری؛ وقتی انسان این کمربند را پاره کرد و در عالم سعه آمد آنوقت دیگر طبعاً میتواند برود، دیگر کمربند ندارد؛ آنها دورباش میزنند به آن موجوداتی که دارای تعیّن هستند، وقتی تعیّن پاره شد، از بین رفت، آنوقت انسان تمامِ این مطالب را میتواند درک کند و به مقام اسماء و صفات برسد و در آنها فانی بشود و بعد از فناء در اسماء و صفات، فانی در ذات بشود.
حالا وقتی انسان از مراتب مختلفه جمال عبور میکند، و به حقیقتِ جلال در مراتبِ عالی از مراتبِ مختلفۀ جمال میرسد، چه حالاتی برایش پیدا میشود؟ و چه قسم نور خدا تجلّی میکند؟ و آثارِ صفات در او ظهور پیدا میکند؟ اینها دیگر بحثها و مطالبی است، که إنشاءاللَه اگر خداوند علیّ أعلیٰ توفیق بدهد در یک جلسۀ مفصّل برایتان صحبت میکنیم که چه قِسم میشود؟ و این انسان چطور مظهر پروردگار میشود؟ ”عَبدی أَطِعنی حَتَّی أَجعَلَکَ مِثلی“،1 یا «مَثَلی» معنایش چه میشود؟ و طلوع نور خدا در نفس به چه قسم درمیآید که تمام موجودات بر انسان ظهور پیدا میکنند و چیزی بر انسان مخفی نمیماند، و انسان مرکز اراده و اختیار خدا میشود، و هرچه انسان اختیار کند همان را خدا اختیار کرده، و هرچه را انسان اراده کند خدا او را اراده کرده. این بحثی دارد که إنشاءاللَه طلبتان.
خداوند علیّ أعلیٰ به حقِّ مقرَّبینِ درگاه خودش که تمام نطاقها و کمربندهای عالَم تعیّن را بریدند و از مَضیقِ عالَم جهات، خود را در فَسیحِ عالم تجرّد و علم و قدرت و حیاتِ واسعۀ پروردگار قرار دادند، ما را هم از همۀ مراتب تعیّن بیرون بیاورد و به آن معدنِ عظمت، و عزِّ قدسِ خود ملحق بفرماید! و به دنبال آنها تمام صفات رذیلۀ ما را که موجب تقیّد و تعیّن است از بین ببرد!
- نور ملکوت قرآن، ج ١، ص ٢٨٨، تعلیقه:
«در کتاب کلمة الله، تألیف سیّد حسن شیرازی، در ص ١٤٠ تحت شمار ١٥٤. از کتاب عدة الداعی احمد بن فَهد حلّی، از کعب الأحبار، و از کتاب مشارق أنوار الیقین، حافظ رجب برسی، چنانچه در ص ٥٣٦ که مصادر آن را نقل میکند، آمده است، گوید: در حدیث قدسی از ربّ علیّ وارد شده است که میگوید: ”عبدی! أطِعنی أجعَلَک مِثلی؛ أنا حیٌّ لا أموتُ، أجعَلُکَ حَیًّا لا تموت؛ أنا غَنیٌّ لا أفتقرُ، أجعَلُکَ غَنیّاً لاتَفتَقِر. أنا مهما أشاءُ یکونُ، أجعَلُک مهما تشاءُ یکونُ.“ (ای بنده من! از من اطاعت کن تا من تو را مانند خودم قرار دهم. من زنده هستم که نمیمیرم، تو را زندهای میکنم که نمیری! من غنیّی هستم که فقیر نمیشوم، تو را غنیّی قرار دهم که فقیر نگردی! من هر وقت بخواهم، میشود؛ قرار میدهم تو را که هر وقت بخواهی، بشود.) و از کعب الأحبار نیز این حدیث به عبارات ذیل وارد است: ”یا ابن آدم! أنا غَنِیٌّ لا أفتقر؛ أطعنی فیما أمرتُک، أجعَلُک غنیّاً لا تَفتقر! یا بن آدم! أنا حَیٌّ لا أموتُ؛ أطِعنی فیما أمرتک، أجعَلُک حیّاً لا یموت، أنا أقول للشَّیء: کُن، فیکون؛ أطِعتنی فیما أمرتُک، تقول للشیء: کُنُ، فیکونُ.“ (ای پسر آدم! من غنیّی میباشم که فقیر نمیشوم. اطاعت کن از من در آنچه را که من به تو امر میکنم، تا تو را قرار دهم غنیّی که فقیر نشوی! ای پسر آدم من زنده هستم که نمیمیرم. اطاعت کن از من در آنچه را که من به تو امر کردهام تا تو را قرار دهم زندهای که نمیری! ای پسر آدم! من به چیزی که بگویم: بشو! میشود، اطاعت کن از من در آنچه را که من به تو امر کردهام، تا تو هم به چیزی که بگوئی: بشو! بشود. و در تاریخ یعقوبی، ج ٢، ص ٩٥، در ضمن بیان مواعظی از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم میگوید: از جمله کلمات آن حضرت اینست که: خداوند عزّوجلّ میگوید: ”ابنَ آدم! أنا الحیّ لا أموت؛ فأطِعنی أجعَلَک حیّاً لا تموت! و أنا علی کلّ شیءٍ قدیرٌ. ابنَ آدم! صِل رَحِمَکَ أفُکُّ عنک عُسرَک، و أُیَسِّرُکَ لِیُسرِکَ!“ و شیخ عارف کبیر محییالدّین عربی، در باب سیصد و شصت و یک، از کتاب فتوحات مکیّه خود آورده است که: ”ورد فی الخبر فی أهل الجنّة: أنّ الملک یأتی الیهم فیقول لهم بعد أن یستأذن فی الدّخول علیهم، فاذا دخل ناولهم کتاباً من عند الله بعد أن یُسَلِّم علیهم من الله؛ و إذاً فی الکتاب لکّل انسان یُخاطَبُ به: من الحیّ القیّوم الّذی لا یموت، إلی الحیّ القیّوم الّذی لا یموت؛ أمّا بعد فَإنّی أقول للشّیء: کن فیکون؛ و قد جعلتک الیوم تقول للشّیء: کن فیکون.»
- نور ملکوت قرآن، ج ١، ص ٢٨٨، تعلیقه:

