
تعظیم بزرگان و نقد محترمانه
شرح حال فضیل بن عیاض و بِشر حافی و تبیین روش صحیح نقد بزرگان
تبیین نحوۀ صحیح مواجهه با بزرگان دین به عنوان یکی از اصول اساسی اخلاق علمی و سلوکی، موضوع اولین سخنرانی از مجموعه «سالک آگاه» است که توسط حضرت علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی (رضوان الله علیه) در١٣ شوّال ١٤٠٩ ه.ق، در مشهد مقدّس ایراد شده است. محور اصلی بحث، نقد یک اشتباه تاریخی از شهید ثانی در مورد داستان بشر حافی است. اما هدف، صرفاً تصحیح خطا نیست؛ بلکه نقدِ روشِ تند و غیرمحترمانۀ صاحب کتاب «روضات الجنات» در مواجهه با این اشتباه است. سخنران با این مقدمه، اصل کلیدی لزوم «تعظیم بزرگان» را همزمان با ضرورت «نقد محترمانه» تبیین میکنند. ایشان تأکید دارند که هیچ کلامی جز کلام معصوم، مصون از نقد نیست، اما این نقد هرگز نباید با شکستن حریم احترام همراه باشد. در پایان، با ذکر نمونههایی از سیره مرحوم آیتالله قاضی، اوج ادب و تعظیم ایشان نسبت به هر آنچه به دین و اولیای الهی منتسب بود، به عنوان الگوی یک سالک آگاه ارائه میشود
تعظیم بزرگان و نقد محترمانه
3این کتاب برای فضیل بن عیاض است که از مجالس و مواعظ حضرت استفاده کرده و جمع آوری نموده است. و اگر احیاناً در آنجا به مطلبی برخورد کردیم که با کلام خود حضرت منافات داشت، قابل تأویل است؛ یعنی باید بگوییم که آن مطلب از خودش است، یا مثلاً: قالَ السُّفیانُ الثَّورِی، یعنی در اینجا در میان مطالبی که از حضرت بیان مینموده، خودش این را هم اضافه کرده است. و امّا اینکه او این کتاب را از نزد خودش آورده باشد، یا از پیش خودش جعل کرده و به حضرت نسبت داده باشد، هیچ این احتمال دربارۀ او نمیرود. فضیل بن عیاض مرد موثّق و ثقه و از اولیای خدا بود و اینکه انسان کتابی از پیش خودش جعل کند و بعد به حضرت صادق نسبت بدهد، این افتراء و دروغ است؛ و حرام است! و کسی دربارۀ او اصلاً چنین احتمالی نداده است.1
سرگذشت فضیل بن عیاض
علی کلّ تقدیر این مرد، مرد بزرگی بود، و در احوالات او مینویسند که: در اوّل وهله، در میان همین بیابانهای خراسان، بین اَبیوَرد و سرخس، یک چادری داشت و به عبادت مشغول بود، و بُرنُسی بر سر داشت و یک پشمینهای پوشیده بود و در زیر چادر به نماز و عبادت و روزه و... مشغول بود. و چند تا شاگرد هم داشت، ولی شاگردهای خیلیخیلی دزد! و به دستور او هر قافلهای که از آنجا عبور میکرد، این شاگردها میرفتند و قافله را میزدند و دست و پای مرد و زن را میبستند و هرچه داشتند میآوردند در این چادر؛ و خلاصه به این قِسم، خودش و تمام این مریدهایش إعاشه میکردند. مدّتها به همین قسم بود.
عبادت فضیل در زمان راهزنی
[روزی] یک نفر آمد و گفت:
من از تو تعجّب میکنم ای فضیل! هر وقت تو را میبینم، مشغول نماز و روزه هستی! و از طرفی این آدمکشتن تو و این آدمهایی که برایت قتل و غارت میکنند و برای تو پولها را میآورند، اینها چطور با هم میسازد؟! این اجتماع ضدّین است، و اجتماع ضدّین اصلاً محال است. ولی از جاهایی که تحقیقاً میگوییم اجتماع ضدّین است، همینجا است!
- خاتمة المستدرک، ج ١، ص ٢١٥.
