
تعظیم بزرگان و نقد محترمانه
شرح حال فضیل بن عیاض و بِشر حافی و تبیین روش صحیح نقد بزرگان
تبیین نحوۀ صحیح مواجهه با بزرگان دین به عنوان یکی از اصول اساسی اخلاق علمی و سلوکی، موضوع اولین سخنرانی از مجموعه «سالک آگاه» است که توسط حضرت علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی (رضوان الله علیه) در١٣ شوّال ١٤٠٩ ه.ق، در مشهد مقدّس ایراد شده است. محور اصلی بحث، نقد یک اشتباه تاریخی از شهید ثانی در مورد داستان بشر حافی است. اما هدف، صرفاً تصحیح خطا نیست؛ بلکه نقدِ روشِ تند و غیرمحترمانۀ صاحب کتاب «روضات الجنات» در مواجهه با این اشتباه است. سخنران با این مقدمه، اصل کلیدی لزوم «تعظیم بزرگان» را همزمان با ضرورت «نقد محترمانه» تبیین میکنند. ایشان تأکید دارند که هیچ کلامی جز کلام معصوم، مصون از نقد نیست، اما این نقد هرگز نباید با شکستن حریم احترام همراه باشد. در پایان، با ذکر نمونههایی از سیره مرحوم آیتالله قاضی، اوج ادب و تعظیم ایشان نسبت به هر آنچه به دین و اولیای الهی منتسب بود، به عنوان الگوی یک سالک آگاه ارائه میشود
تعظیم بزرگان و نقد محترمانه
4فضیل برایش این آیه را خواند:
﴿وَءَاخَرُونَ ٱعۡتَرَفُواْ بِذُنُوبِهِمۡ خَلَطُواْ عَمَلٗا صَٰلِحٗا وَءَاخَرَ سَيِّئًا عَسَى ٱللَهُ أَن يَتُوبَ عَلَيۡهِمۡ إِنَّ ٱللَهَ غَفُورٞ رَّحِيمٌ﴾.1
«یک جماعت دیگری غیر از آن دستهای که قرآن بیان میکند هستند که: هم عمل خوب انجام میدهند و هم عمل بد، عمل خوب و عمل بد را با همدیگر قاطی میکنند؛ اینها هم إنشاءالله خدا به درد آنها میرسد. و خداوند توّاب و رحیم است.»
خلاصه، فضیل در خیمهاش مشغول نماز و عبادت میشد و وقتی قافلهای میآمد، اهلِ این چادر همه با شمشیر و نیزه و خنجر به این قافله حمله میکردند و با طناب، دست و پای مردم را میبستند و روی زمین رها میکردند و هرچه داشتند، میچاپیدند و میآوردند خیمۀ فضیل؛ و مدّتها روزیِ حلال میخوردند!
یکروز در قافلهای که از آنجا میگذشت، پیرمردی مقداری پول طلا داشت، دید که فضیل و قافلهاش در آنجا هستند و آنها مسلّماً میآیند و قافله را میچاپند. وقتی از دور آثار دزدها پیدا شد، پیرمرد با کیسۀ طلایی که داشت به چادر فضیل آمد ـ نمیداند که این چادر فضیل است ـ دید یک نفر به لباس زهد و لباسِ اهل تقوا مشغول عبادت است، گفت: «این کیسه پیش شما امانت باشد تا بعد.» فضیل گفت: «خیلی خوب، بگذار آن گوشه روی زمین!» گذاشت آنجا و رفت.
وقتی برگشت دید قافله را زدهاند و هرچه داشتند، بردهاند؛ و دست و پاهای زنها و مردها را بستهاند و روی زمین رها کردهاند، و دزدها هم رفتهاند. دست و پای آنها را باز کرد. و آمد به همان چادر تا پول خودش را از آن آقا پس بگیرد، که دید آن دزدهایی که قافله را زدهاند، آنجا هستند و همۀ اموال را آوردهاند و با همین شخص امینی که پول را پیش او به امانت گذاشته بود، همه با همدیگر دارند قسمت میکنند، و این آقای بزرگ سهم خودش را برداشته و برای آنها هم سهم معیّن کرده است. تا این را دید، فهمید و گفت: «اشتباه کردیم!»
- سوره توبه (٩) آیه ١٠٢.
