اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تعظیم بزرگان و نقد محترمانه

شرح حال فضیل بن عیاض و بِشر حافی و تبیین روش صحیح نقد بزرگان

0
سالک آگاه
جلسات

تبیین نحوۀ صحیح مواجهه با بزرگان دین به عنوان یکی از اصول اساسی اخلاق علمی و سلوکی، موضوع اولین سخنرانی از مجموعه «سالک آگاه» است که توسط حضرت علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی (رضوان الله علیه) در١٣ شوّال ١٤٠٩ ه‍.ق، در مشهد مقدّس ایراد شده است. محور اصلی بحث، نقد یک اشتباه تاریخی از شهید ثانی در مورد داستان بشر حافی است. اما هدف، صرفاً تصحیح خطا نیست؛ بلکه نقدِ روشِ تند و غیرمحترمانۀ صاحب کتاب «روضات الجنات» در مواجهه با این اشتباه است. سخنران با این مقدمه، اصل کلیدی لزوم «تعظیم بزرگان» را همزمان با ضرورت «نقد محترمانه» تبیین می‌کنند. ایشان تأکید دارند که هیچ کلامی جز کلام معصوم، مصون از نقد نیست، اما این نقد هرگز نباید با شکستن حریم احترام همراه باشد. در پایان، با ذکر نمونه‌هایی از سیره مرحوم آیت‌الله قاضی، اوج ادب و تعظیم ایشان نسبت به هر آنچه به دین و اولیای الهی منتسب بود، به عنوان الگوی یک سالک آگاه ارائه می‌شود

تعظیم بزرگان و نقد محترمانه

5
  • تا چشم فضیل از دور به او افتاد، به او اشاره کرد که: پولت آنجاست، برو بردار! آن پیرمرد آمد و پولش را برداشت و رفت.

  • این دزدها به رئیسشان فضیل گفتند:

  • ما امروز در این قافله هرچه گشتیم پول و درهمی پیدا نکردیم! حالا هم که این کیسۀ زر را این شخص آورده اینجا، تو همین‌طور از دست دادی و بخشیدی رفت؟!

  • گفت:

  • این به ما حُسن ظنّ پیدا کرد! و روی حسن ظنّ، ما را امین دانست، و من نخواستم خلاف حسن ظنّش با او رفتار کنم.1

  • توبۀ فضیل

  • فضیل بعضی اوقات می‌گفت:

  • من بالأخره باید توبه‌ای کنم تا خدا از گناهانم بگذرد؛ ما خیلی جنایت می‌کنیم و کارمان همه‌اش جنایت است، ولی خدا بالأخره باید از گناهانمان بگذرد.

  • تا اینکه عاشق دختری شد، و نیمۀ شب برای اینکه او را بگیرد، از دیوار خانۀ آن دختر بالا رفت. روی پشت بام دید کسی قرآن می‌خواند و این آیه به گوشش رسید:

  • ﴿أَلَمۡ يَأۡنِ لِلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَن تَخۡشَعَ قُلُوبُهُمۡ لِذِكۡرِ ٱللَهِ﴾.2

  • «آیا هنوز موقع آن نرسیده که آن افرادی که ایمان آورده‌اند، دلشان به ذکر خدا خاشع و خاضع بشود، و نسبت به آنچه از طرف پروردگار نازل شده است خاشع شوند؟»

  • همان‌جا با خودش گفت: «آنَ، آنَ! والله3 قَدْ آنَرسید، رسید، موقعش رسید، الآن موقعش رسیده!»

  • از همان‌جا دیگر سراغ دختر نرفت. برگشت و رفت در خرابه‌ای، دید جمعیّتی در آن خرابه هستند و بعضی با همدیگر صحبت می‌کنند و می‌گویند که: «امشب حرکت کنیم برویم»، و بعضی می‌گویند: «فضیل در راه است و ما را می‌چاپد، بمانیم صبح که شد حرکت می‌کنیم.» فضیل پیش آنها رفت و خودش را معرّفی کرد و گفت:

  • من فضیلم، توبه کردم، برخیزید به امان خدا! بروید که دیگر برای شما هیچ راهی بسته نیست.

  • فضیل دیگر از اینجا توبه کرد؛ امّا توبه‌اش واقعاً توبه بود! یعنی توبۀ نصوحی که از آنجا فضیل را فضیل کرد! بسیار سعی کرد، زیاد گریه می‌کرد، زاری می‌کرد، به کوهستان‌ها می‌رفت، داد، فریاد، بیداد. برای حلالیّت و حلال‌بودی سراغ افرادی که مال آنها را برده بود می‌رفت؛ بعضی‌ها می‌گذشتند و بعضی‌ها نمی‌گذشتند و بعضی‌ها می‌گفتند: مثلاً فلان قدر از ما مال بردی، ما چطور از تو بگذریم؟!4

    1. تذکرة الأولیاء، عطّار نیشابوری، ص ٧٦.
    2. سوره حدید (٥٧) آیه ١٦.
    3. خ ل: یا ربّ.
    4. سفینة البحار، ج ٧، ص ١٠٣؛ تذکرة الأولیاء، ص ٧٧.