
تعظیم بزرگان و نقد محترمانه
شرح حال فضیل بن عیاض و بِشر حافی و تبیین روش صحیح نقد بزرگان
تبیین نحوۀ صحیح مواجهه با بزرگان دین به عنوان یکی از اصول اساسی اخلاق علمی و سلوکی، موضوع اولین سخنرانی از مجموعه «سالک آگاه» است که توسط حضرت علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی (رضوان الله علیه) در١٣ شوّال ١٤٠٩ ه.ق، در مشهد مقدّس ایراد شده است. محور اصلی بحث، نقد یک اشتباه تاریخی از شهید ثانی در مورد داستان بشر حافی است. اما هدف، صرفاً تصحیح خطا نیست؛ بلکه نقدِ روشِ تند و غیرمحترمانۀ صاحب کتاب «روضات الجنات» در مواجهه با این اشتباه است. سخنران با این مقدمه، اصل کلیدی لزوم «تعظیم بزرگان» را همزمان با ضرورت «نقد محترمانه» تبیین میکنند. ایشان تأکید دارند که هیچ کلامی جز کلام معصوم، مصون از نقد نیست، اما این نقد هرگز نباید با شکستن حریم احترام همراه باشد. در پایان، با ذکر نمونههایی از سیره مرحوم آیتالله قاضی، اوج ادب و تعظیم ایشان نسبت به هر آنچه به دین و اولیای الهی منتسب بود، به عنوان الگوی یک سالک آگاه ارائه میشود
تعظیم بزرگان و نقد محترمانه
7من دیگر از صدای ساز و آواز و غناء و مطرب و... خیلی خسته شدم، امشب ما را یکجایی ببر؛ پیش یک ولیّ خدایی و کسی که نصیحتی به ما کند، گریهای از ما دربیاورد، کاری کند که دل ما شفا پیدا کند. من از صدای اینها دیگر خسته شدم.
فَضل او را آورد پیش فُضیل. درب خانۀ فضیل را زدند. گفت:
«کی هستی؟»
گفت: «امیرالمؤمنین! هارون، امیرالمؤمنین!»
گفت: «او را با من چه کار؟ مرا با او چه کار؟!»
گفت: «امیرالمؤمنین اُولوالأمر است و اطاعتش واجب، در را باز کن!»
فضیل گفت: «اگر به میل میآیی، میل نیست؛ اگر به اکراه میآیی، خود میدانی!»
هارون با فضل وارد شد. فضیل چراغ را فوت کرد و چراغ خاموش شد، گفت:
«نمیخواهم چشمم به روی پر شقاوتت بیفتد!»
هارون به بدن فضیل دست مالید، فضیل دستش را گرفت و گفت:
«ما ألیَنَ هَذا الکفَّ لَو نَجا مِن النّار! این چه دست نرم و خوبی است، امّا به شرطی که از آتش نجات پیدا کند.»
فضیل این را گفت و برخاست و مشغول نماز شد: اللهُ أکبَر.
نمازش را که خواند، فضل برمکی گفت:
«هارون آمده اینجا که تو به او عنایتی کنی، توجّهی کنی، تو هیچ به او إعتنا نمیکنی! آخر تو او را کُشتی!!»
گفت:
«ای هامان! تو او را کشتی، نه من! با این أعمال که داری جمع میکنی او را به کشتن میدهی، آنوقت کشتن را گردن من میاندازی؟!»
هارون شروع کرد به گریه کردن و گفت:
«درست میگوید! او من را فرعون قرار داده؛ چون به تو خطاب هامان کرد و هامان وزیر فرعون است، یعنی من فرعونم!» یک ردّ و بدلهایی کرد و بعد هارون یک کیسۀ هزار دیناری جلوی فضیل گذاشت.
فضیل گفت:
«بردار! من از تو خیلی تعجّب میکنم که این نصیحتهای من اینقدر در تو تأثیر نکرد که هنوز این مجلس خاتمه پیدا نکرده، دست به ظلم میزنی!»
هارون گفت: «من چه ظلمی کردم؟»
