اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

علل زوال حوزۀ نجف

نقش دنیاگرایی و تعطیلی علوم عقلی در انحطاط حوزه علمیه و لزوم ربّانی شدن علما

0
سالک آگاه
جلسات

بررسي و تبيين علل زوال حوزۀ نجف، موضوع دومین سخنرانی از مجموعۀ سالک آگاه است که توسط حضرت علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی (رضوان الله علیه) در چهارم شوّال ١٤١٤ ه‍. ق، در شهر مشهد مقدّس ایراد شده است. حضرت علامه در این سخنرانی با استناد به آیه شریفۀ {كُونُواْ رَبَّٰنِيِّـۧنَ}، وظیفه حقیقی عالِم دینی را هدایت مردم به سوی خدا، و نه دعوت به سوی خود، معرفی می‌کند. ایشان با ذکر فضائل علمای راستین همچون مقدس اردبیلی، کنار گذاشتن علوم عقلی، حکمت، و عرفان و اکتفا به ظواهر دین را عامل اصلی زوال حوزۀ نجف معرفی می‌کند و معتقد است این امر به حاکم شدن دنیاگرایی، ریاست‌طلبی، و غرور علمی منجر شد و فضایی را به وجود آورد که در آن، سالکان حقیقی و عرفای بزرگی چون مرحوم قاضی مورد طعن و تکفیر قرار ‌گرفتند. وی معتقد است انحراف درونی و دعوت به نفس، زمینه‌ساز نابودی بیرونی آن حوزه به دست ظالمان شد، چرا که طبق سنت الهی، انحراف از مسیر حق، مجازات الهی را در پی دارد.

علل زوال حوزۀ نجف

6
  • پس علم به انسان کمال و قدرت می‌دهد، و افرادی که دنبال علم می‌روند و علم را با عمل توأم می‌کنند ـ که حقیقت علم همان عملی است که انسان بر طبق علم انجام می‌دهد؛ عالم بدون عمل را عالم نباید گفت ـ به آن مقاماتی می‌رسند که در روایات آمده و در آیۀ قرآن هم ذکر شده است:

  • ﴿وَلَٰكِن كُونُواْ رَبَّـٰنِيِّ‍ۧنَ بِمَا كُنتُمۡ تُعَلِّمُونَ ٱلۡكِتَٰبَ وَبِمَا كُنتُمۡ تَدۡرُسُونَ﴾.1

  • خطر غرورِ ناشی از علم

  • خداوند شما را چراغ و مصباح هدایت قرار داده، راهنمای تمام افراد بشر و خلیفۀ خدا در روی زمین کرده. شما لوادار پرچمی هستید که در روز قیامت این لوای حمد به دست رسول خدا و سپس به دست امیرالمؤمنین، و از آن به بعد به دست شما می‌رسد. باید این را نگه دارید، مواظب باشید که غرور شما را نگیرد! علم، شما را نگیرد! علم از همه چیز بیشتر انسان را زمین می‌زند! یعنی علم یک کمالی است مثل زیبایی زن؛ زن زیبا یک غروری دارد، حُسن برای او غرور می‌آورد. علم نیز در مرد، حکم زیبایی زن را دارد؛ اگر کسی علمش بالا رفت طبعاً و ذاتاً به خود می‌بالد و مغرور می‌شود، بایستی به حساب این غرور برسد و بفهمد که این علم مال خودش نیست، مال خداست، می‌دهد و می‌گیرد، و این آلتی بیشتر نیست. اگر به خود ببندد، خودش و خانواده و تمام افرادی که به او بستگی دارند را دور فرعونیّت و شخصیّت نفس خود حرکت می‌دهد، و خودمحور و خودشخصیّت می‌شود. و به‌جای اینکه خود و وجود خود را مرآت برای خدا بداند، خودش می‌شود مرکز دعوت همۀ افراد به سوی خود؛ چون‌که خود را از همه بالاتر و در مقابل پروردگار می‌داند، گرچه نمی‌گوید: خدایی نیست، پیغمبری نیست، امامی نیست، کتابی نیست؛ ولی عملاً آنچه از فکرش تراوش می‌کند، حق می‌بیند و غیر او را هرچه هست، باطل. و لو اینکه به آیۀ قرآن یا روایت صحیحه‌ای هم برخورد بکند، آنها را تأویل می‌کند و حسابش را می‌رسد و کنار می‌گذارد و می‌گوید: مطلب همین است و بس!

    1. سوره آل‌عمران (٣) آیه ٧٩.