
عدم التفات به غیرخدا براى رسیدن به خدا
شرایط پیمودن راه پروردگار از نگاه علامه طهرانی
عدم التفات به غیرخدا براى رسیدن به خدا
18در کلمات بزرگان هست که وقتی این سگها و کِلاب جیفهای بهدست میآورند با یکدیگر بر سر آن جیفه دعوا میکنند. هر کدام میخواهد آن جیفه را برای خود بگیرد. امّا وقتی یک مردی از کنار کوچه بگذرد، تمام این سگها میآیند به او حمله میکنند، چرا همهشان؟ برای اینکه آنها در خوردن جیفه، یک هدف دارند و خوردن جیفه مال همهشان است و امّا این مرد چون مسلکش بر خلاف آنهاست، همۀ آنها به او حمله میکنند که چرا انسانی؟! چرا هممسلک و همطبقۀ ما نیستی؟! آنها که در خوردن جیفه با همدیگر سر و صدا ندارند، همه نسبت به این انسان سر و صدا پیدا میکنند، که چرا تو انسانی؟! این مردم جاهل هم همینطور هستند. شما با هرکس صحبت کنی، از افرادی که غیر طریق پروردگار و سلوک خدا را دارند، میخواهند تو را در جرگۀ خودشان بکشند.
أمیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: «انسانها یا عالِمٌ رَبّانی یا مُتَعَلِّمٌ عَلَی سَبیلِ النَّجاة یا هَمَجٌ رُعاع هستند.»1 هَمَجٌ رُعاع صحبتشان این است که: بیا پیش ما! بیا همفکر ما بشو! بیا همایدۀ ما بشو! بیا همعقیدۀ ما بشو! بیا هماختلاط با ما بشو! بیا از ما بشو! و اگر انسان یک خرده خودش را بدهد، مثل شتر قربانی سر بریده، تکّه تکّه میکنند و میبرند.
مؤمن به نیروی ایمان و توکّل به خدا، باید محکم سرجای خود بایستد، «المُؤمِنُ کَالجَبَلِ الرّاسِخِ لا تُحَرِّکُهُ العَوَاصِفُ»2 «مؤمن مثل کوه پا برجا میماند، تندبادها و طوفانها نمیتوانند او را تکان بدهند.» باد که میآید درختها را حرکت میدهد، بعضی از شیروانیها را بلند میکند، خانهها را خراب میکند؛ ولی هیچ دیدهاید آن بزرگترین طوفانها و شدیدترین عاصف از عواصفِ برّی آسمان و طوفانها و آن عاصفهای شدید، کوهی را تکان بدهد؛ مؤمن اینطور است، کَالجَبَلِ الرّاسِخ.
وزش باد ولو طوفانهای شدید باشد، کوه را نمیتواند تکان بدهد؛ این مؤمن الآن در آن صراط حقّ با نیروی حقّ حرکت میکند و در قلبش تشخیص داده صراط چیست و راه چیست و تمام این عواصف، این افکار، این خیالات، این دعوتها به او میرسد و با قلب خودش قیاس میکند، میگوید که: «نه، اینها غلط است، من اگر بروم در آن راه، حرام میشوم، فانی میشوم، آن کسی که مرا یک ساعت به فلان جا دعوت کرده، یک ساعت مرا ضایع کرده است. نه تنها یک ساعت، به اندازه یک ساعت روح من و نفس من در آن مسیر رفته و من از کار خودم بازماندم؛ من باید بر صراط ایمان باشم و حرکت کنم.» مؤمن در این صورت موفّق میشود.
- امام شناسی، ج ٤، ص ٢١٧:
«قالَ کُمَیلُ بنُ زِیادٍ: أَخَذَ بِیَدی أمیرُالمؤمنینَ عَلِیٌّ بنُ أَبِی طالبٍ علیه السّلام فَأخرَجَنِی إلی الجَبّانِ فَلَمّا أصحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَداءِ ثُمَّ قالَ: ”یا کُمَیلُ إنَّ هَذِهِ القُلوبَ أوعِیَةٌ فَخَیرُها أوْعاها، فَاحفَظْ عَنِّی ما أَقولُ لَکَ: النّاسُ ثَلاثَة: فَعالِمٌ رَبّانِیُّ، و مَتعَلِّمُ عَلی سَبیلِ نَجاة، و هَمَجٌ رُعاعٌ أتباعُ کُلِّ ناعِقٍ، یَمیلونَ مَعَ کُلِ ریحٍ، لَم یَستَضیئوا بنورِ العِلمِ، و لَم یَلجَأُوا إلی رُکنٍ وَثیقٍ.“»
کمیل بن زیاد میگوید:
أمیرالمؤمنین علیّ بن أبیطالب علیه السّلام دست مرا گرفت و به سوی مقبره به راه افتادیم. چون حضرت وارد صحرا شد نفسی عمیق کشید و فرمود: ”ای کمیل! این دلها ظرفهایی است و بهترین آنها آن دلی است که گنجایشش بیشتر باشد. آنچه من با تو میگویم حفظ کن و از خاطرت محو مساز. مردم سه دسته هستند: عالمی است عارف به خدا و مربّی گمگشتگان به وادی حقیقت، و شاگردی است که در پیروی از آن عالم راه نجات را میپیماید، و مردمی هستند نادان و بیفکر، اوباش و بیمنزله و قیمت که به دنبال هر صدایی که بلند شود، خواه حق و خواه باطل میدوند، و با وزش هر بادی می جنبند، دل آنها به نور علم روشن نشده و به مقام قابل اعتمادی پناه نیاوردهاند.“» - این جملۀ معروف متّخذ از روایتی است در فضائل أمیرالمؤمنین علیه السّلام که در الکافی، ج ١، ص ٤٥٤؛ المناقب، ج ٢، ص ٣٤٧ آمده است. (محقّق)
- امام شناسی، ج ٤، ص ٢١٧:
