اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت ولایت و كیفیّت هدایت‏

عدم انحصار هدایت، به ارتباط ظاهری با مقام ولایت

0
عنوان بصری
جلسات
نسخه عربی

حقیقت ولایت و كیفیّت هدایت‏

14
  • إن‌شاءاللَه در بحث وِرد و ذکر عرض خواهم کرد که اصلاً نحوۀ تأثیر ذکر چگونه است و آن‌طوری که ما خیال می‌کنیم نیست و مسئله طور دیگری است. چه‌بسا ممکن است یک «یا اللَه» گفتن در موقع عسر و تنگی و ضیق، اثری بگذارد که هزار «یا اللَه» در موقع یسر آن اثر را ندارد. إن‌شاءاللَه در آینده از اینکه این مطلب به چه مسائلی برمی‌گردد بحث خواهد شد که: اصلاً ذکر چیست؟ ورد چیست؟ قیام به عبادت خدا چیست؟ و مقصود حضرت از اینها چیست؟1

  • معنای توحید

  • اما صحبت در این است که: ظهور توحید، بدون اختلاف در شبکات و مظاهر امکان ندارد؛ اگر ظهور و مظهر و نَسَق واحدی باشد، در این‌صورت دیگر توحیدی نیست. توحید یعنی یکی دانستن؛ چه وقت شما نظام را یکی می‌دانید؟ چه وقت شما جریانات را یکی می‌دانید؟ وقتی که اختلاف باشد! یعنی با وجود اختلاف، ما یکی بدانیم. اگر اختلافی نباشد که یکی دانستن معنا ندارد؛ زیرا وحدت، خودش برقرار است.

  • حقیقت توحید یعنی یکی دانستن، و «یکی دانستن» در جایی است که اختلاف باشد، اما انسان نبیند؛ آن موقع می‌گویند توحید. اگر انسان نظر به کثرت دارد، خب کثرت است؛ و اگر نظر به توحید دارد، این کثرات را باید در آن توحید حل کند. پس باید اختلاف باشد.

  • خداوند متعال ظهور توحید و ظهور فیض خود را در اطوار و ادوار مختلف قرار داده، و می‌خواهد با زبان بی‌زبانی این‌طور به ما بفهماند که: دستگیری و هدایت افراد در جهات مختلف برای من یکسان است و شما باید بدانید که برای دستگیری من هیچ علتی و سببی جز عنایت من در مرتبۀ اول، و اهتمام شما در مرتبۀ دوم وجود ندارد. قضیه این است.

  • اگر قرار باشد در این دستگیری اوضاع تأثیر داشته باشد، خارج از حکومت خدا است و قدرت مطلقۀ خدا را تضییق و تحدید می‌کند. خدا می‌خواهد در اینجا این را به ما بگوید که: همان‌طور که یسر به دست من است، عسر هم به دست من است؛ یسر و عسر هر دو یکی است و انسان باید هر دو جنبه را به یک لحاظ نگاه کند.

    1. جهت اطلاع بر حقیقت ورد و ذکر و کیفیّت تأثیر آنها بر نفس رجوع شود به عنوان بصری، ج ٢.