اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

هدایت تكوینى و تشریعى ائمّه علیهم السّلام‏

رابطه بین هدایت وولایت

17٬386
عنوان بصری
جلسات

در این مجلس حضرت استاد رصوان الله تعالی علیه به دنبال سلسله بحث های تفسیر حدیث عنوان بصری با ذکر ادله و مثالهای مختلف به تبیین و تعریف موضوع هدایت الهی و کیفیت بروز و ظهور آن از طریق نفس قطب عالم امکان حضرت بقیه الله الاعظم و اولیای الهی می پردازند و با تشریح مسئله ولایت و نحوه اشراف و حضور آن در همه عرصات وجودی انسان، وعده الهی را که در کلام معصوم مبنی بر هدایت طالبان حق تجلی یافته، حتمی و قطعی دانسته و با بیانی شیوا و رسا و ذکر خاطرات و شواهد به اثبات آن می پردازند.

هدایت تكوینى و تشریعى ائمّه علیهم السّلام‏

توضیحات:

در این مجلس حضرت استاد رصوان الله تعالی علیه به دنبال سلسله بحث های تفسیر حدیث عنوان بصری با ذکر ادله و مثالهای مختلف به تبیین و تعریف موضوع هدایت الهی و کیفیت بروز و ظهور آن از طریق نفس قطب عالم امکان حضرت بقیه الله الاعظم و اولیای الهی می پردازند و با تشریح مسئله ولایت و نحوه اشراف و حضور آن در همه عرصات وجودی انسان، وعده الهی را که در کلام معصوم مبنی بر هدایت طالبان حق تجلی یافته، حتمی و قطعی دانسته و با بیانی شیوا و رسا و ذکر خاطرات و شواهد به اثبات آن می پردازند.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

هدایت تكوینى و تشریعى ائمّه علیهم السّلام‏

14
  • آنهم یک نگاه می‌کند [به خندق و] -آنجا در خندق حیوانات و پرندگان می‌افتادند، می‌مردند- می بیند یک کبوتری آنجا افتاده و آن کبوتر مدتها از فوتش گذشته می‌گوید برو همان [کبوتر] را بردار بیاور. او وقتی می‌آید می‌بیند اصلاً این متلاشی شده است و پرهایش همه کنده شده؛ خلاصه برمی‌دارد و می‌آورد به او می‌دهد؛ او هم یک دعایی می‌خواند و می‌اندازد بالا؛ کبوتر پرواز می‌کند و می‌رود. این دیگر متوجّه نمی‌شود و مدهوش می‌شود و....

  • حرکت می‌کنند و همین‌طور می‌آیند و می‌گوید: آقاجان این مطالب، مطالب حق است، راه خدا حق است، راه خدا صدق است؛ آخر مگر معنا دارد باطل باشد؟ آخر خدا خودش حق است، آنوقت چطور راهش، راه باطل باشد. رسیدن به او حق است، ادراک صفات جلالیه و جمالیه او حق است،؛ بزرگان رفتند، دیدند، لمس کردند، ادراک کردند؛ این‌طور نیست که حالا یک عدّه مدّعی و یک عدّه کلاّشی بیایند و مردم را سرگرم کنند؛ حقیقت وجود دارد.

  • همین‌طور صحبت می‌کردند تا اینکه رسیدند به نجف، وقتی که رسیدند به نجف، خواستند از هم جدا بشوند؛ این گفت که: من جدا نمی‌شوم؛ کجا می‌خواهی بروی؟ گفت: نه من باید بروم جایی، امّا اگر شما می‌خواهی مرا ببینی فردا صبح بیا، من می‌روم در وادی السّلام، شما بیا آنجا مرا ببین. -وادی السّلام قبرستان معروف نجف هست؛ بسیاری از بزرگان اولیاء [در آنجا مدفون هستند] و خیلی قبرستان معروفی است و روایاتی راجع به او آمده و عجائبی از آن دیده شده و نقل شده؛ روحانیت عجیبی دارد، خیلی عجیب است.- این شخص می‌رود و تازه انگار به هوش می‌آید و می‌گوید: این چه کسی بود؟ چه شخصی بود؟ دیگر اصلاً شب تا صبح نمی‌خوابد و این آتش فراق این شخص بزرگ در دلش زبانه می‌کشد و لحظه شماری می‌کند برای اینکه برود او را ببیند. صبح نمازش را می‌خواند و لدی‌الطّلوع می‌آید در وادی السّلام، می‌بیند یک عده از سادات یک جنازه‌ای را آوردند؛ وقتی که میرود، می‌بیند همین شخصی بوده که با او برخورد داشته است. او از آنجا متنبّه می‌شود و برمی‌گردد و این معانی را ادراک می‌کند و....

/ 260