
تأثیر حضور و غیبت امام در مسیر سیر و سلوک
احاطۀ علّی و علمی امام و معنای امام مبین
تأثیر حضور و غیبت امام در مسیر سیر و سلوک
12درویش گفت: حاجآقا سلام علیکم! این عالم یک نگاه کرد و گفت: ای داد بیداد! ما خیلی از این خوشمان میآمد [حالا هم] که در این بزنگاه به اینجا آمده است؟! درویش گفت: حالت چطور است؟ امروز نتوانستی درس بدهی؟! چرا؟! سوادت کجا رفته؟! عالم گفت: عجب، دچار چه گرفتاریای شدهایم! خلاصه، این درویش مدام میگفت و این آقا هم [نگاه میکرد].
بعد درویش گفت: جان من! اهانت به شهید کار آسانی نیست! این علمی که خدا به تو داده است از برکت همین بزرگان است؛ آنوقت تو میآیی کتاب شهید را درس میدهی و بعد به او اهانت میکنی؟! بلند شو برو توبه کن و خدا هم سواد تو را برمیگرداند. حالا همین درویش سواد او را گرفته بود ها! خلاصه، آن بنده خدا یکدفعه احساس کرد که میداند، و دوباره به سر جای اولش برگشت و احساس کرد که مطلب را میفهمد.
حکایتی در بستهشدن باب علم بر انسان
نظیر این جریان، سر خود ما هم آمده است. ما وقتیکه لمعه و کتب دیگر را میخواندیم و درس میدادیم، مطلبی در ما خطور کرد؛ و بعد به عبارتی رسیدم و هرچه این عبارت را میخواندم، نمیفهمیدم؛ عبارت «لکنّه» بود، ما «لکنّه» را نمیتوانستیم بخوانیم! «لَکْنَه» میخواندیم، «لِکْنَه» میخواندیم؛ هر طوری میخواندیم میدیدیم اینها معنا ندارد! و همینطور ماندیم و شب در مدرسه با یک حال ناراحتی خوابیدیم.
خلاصه، صبح از خودم خیلی شرمنده شدم؛ آخر چرا اینطور شدهام و نمیفهمم؟ همان وقت طلبهای آنجا بود، شاید سیوطی میخواند ـ حالا ما لمعه درس میدادیم، او سیوطی میخواند؛ و رفقای طلبه میدانند چند سال بین سیوطی و لمعه فاصله است! ـ به او گفتم: آقا، بیا ببینم این عبارت را شما چهطور میخوانی؟ یکدفعه دیدم خیلی روان خواند: فلان... فلان... لکنّه...! گفتم: خُب بس است، مسئله روشن شد. حالا خودش معنایش را نمیفهمید! اما دیدیم این عبارت را «لکنّه» خواند. گفتیم: خدایا فهمیدیم! هرچه بود بالأخره فهمیدیم.
