
حقیقت و معناى سیر و سلوك الهى
در این قسمت به مسئله بسیار مهم سیر و سلوک اشاره شده و بعد از تعریف مسئله به تبیین آن پرداخته و می فرمایند که سلوک واقعی در گرو آن است که سالک حق و حقیقت را در برابر خود مجسم بداند و به دام اغوائات شیطانی نیفتد و شیرینی و جاذبه های زود گذر دنیا و وعده های پوشالین آن او را نفریبد و دایم خود را در معرض امتحانات الهی فرض نماید و مراقب رفتار و کردار خود باشد، چرا که بسیار افرادی بوده اند که دعوی سیر طریق الی الله و دوری از مطامع دنیوی را داشتند، اما به محض ورود به عرصه کاروزار و بلایا پا روی حقیقت گذاردند و کم کم از مسیردوری گزیدند. در ادامه استاد فقید با اشاره به روش تربیتی علامه طهرانی رضوان الله علیه به بیان اهداف مجالس ذکر و عزاداری و تجنب از پرداختن محض به ظواهر میپردازند.
حقیقت و معناى سیر و سلوك الهى
توضیحات:
در این قسمت به مسئله بسیار مهم سیر و سلوک اشاره شده و بعد از تعریف مسئله به تبیین آن پرداخته و می فرمایند که سلوک واقعی در گرو آن است که سالک حق و حقیقت را در برابر خود مجسم بداند و به دام اغوائات شیطانی نیفتد و شیرینی و جاذبه های زود گذر دنیا و وعده های پوشالین آن او را نفریبد و دایم خود را در معرض امتحانات الهی فرض نماید و مراقب رفتار و کردار خود باشد، چرا که بسیار افرادی بوده اند که دعوی سیر طریق الی الله و دوری از مطامع دنیوی را داشتند، اما به محض ورود به عرصه کاروزار و بلایا پا روی حقیقت گذاردند و کم کم از مسیردوری گزیدند. در ادامه استاد فقید با اشاره به روش تربیتی علامه طهرانی رضوان الله علیه به بیان اهداف مجالس ذکر و عزاداری و تجنب از پرداختن محض به ظواهر میپردازند.
حقیقت و معناى سیر و سلوك الهى
12شما خیال میکنید ما این چیزها را ندیدیم؟ ما در زمانی بودیم، پیش بزرگانی بودیم که بعضیها از حضور این بزرگان فقط منتظر این بودند [که ببینند] این چهکار میکند، آن چهکار میکند؛ همین! این چهکار میکند، آن چهکار میکند، این چطوری نماز میخواند، آن چطوری روزه میگیرد؛ آقا به تو چه مربوط است. تو یک الماسی را در دست داری، داری مرتب نگاه میکنی این تو جیبش چیست؟ آن بالاست، آن پایین است، آن چه حرفی را زد! آخر تا کی ما باید آنقدر جاهل باشیم و درد خود را فراموش کنیم و دائم دنبال دیگران برویم ؟ بابا! ما هزار تا بدبختی و بیچارگی داریم. من شاهد بودم، بارها مرحوم آقای حدّاد به یک نفر میفرمودند:
به تو چه مربوط است که این آمده فلان کار را کرده؛ آخر تو چهکارهای؟ به تو چه مربوط است که این الآن که دارد میآید در اینجا، فلان کار را کرده؛ مگر تو قیّم اینها هستی؟ مگر تو ولیّ اینها هستی؟ مگر تو وکیل اینها هستی؟ آقا بیا اینجا بنشین و استفادهات را بکن، برو پی کارت، برو اینها را به کار ببند!
از میان تمام این افراد، آن کسی که سرش به کار و راه خودش بود، پدر ما بود؛ میآمد مینشست به هیچ چیز کاری نداشت، چرا؟ چون او درد داشت، آنها درد نداشتند؛ او در خودش احساس مرض میکرد، به دنبال بود، دیگری درد ندارد. مرتب می گفت: تو اینجا اینکار را کردی، تو فلان کردی، تو بیخود کردی، این اینجا رفته، آنجا رفته و بدبخت مسکین تمام عمرش را به این حرفها گذراند!
برخی از دستورات استاد مقید است و جنبه عمومی ندارد
بارها میشد من عرض میکردم خدمت بعضی از رفقا و دوستان: آقا این مطلبی را که شما احساس میکنید، این مربوط به شخص شماست و قابل انتقال به دیگری نیست؛ باز میدیدیم که میروند به یکی دیگر میگویند! آقا شما چهکاره هستید اینجا؟ ـ واقعاً این یک مسئله است دیگر ـ شما چکارهاید؟ وقتی که میگوییم این قابل انتقال به دیگری نیست، یعنی چه؟ آقا راهت را برو به کسی کاری نداشته باش؛ چرا میروی یک حرفی را یک جایی نقل میکنی که طاقت شنیدن آن حرف نیست و مفسده بار میآورد؟ چرا انسان یک مطلبی را بیاید و از سر خود پخش بکند که مفاسدی بار بیاورد، تبعاتی را بار بیاورد که آن تبعات قابل کنترل نباشد و موجب خطراتی بشود؟ آیا زمام امور دین و دنیای مردم را خدا مگر به شما سپرده؟ مگر بر شما وحی شده؟ مگر بر شما تکلیف شده که بیایید دستگیری کنید از این، از آن؟ و اینها اصلاً ره به جایی نخواهند برد و شما بدانید قدم از قدم اینها برنمیدارند که نمیدارند. کسی که همّ و غمش این باشد، فقط دائم بلند بشود برود پیش آن، این را بگوید و آن را بگوید، من در اینجا تضمین میدهم، در روز قیامت بیایید جلوی من را بگیرید، من تضمین میدهم، این آقا یک ذرّه حرکت نخواهد کرد؛ تضمین میدهم. ما اینها را خودمان نه اینکه واجدیم اینها را ما دیدیم؛ ما خودمان که هیچ چیز نداریم. بنشینیم دور هم و صحبت و انس و مجالست داشته باشیم، این در همین حد مطلوب است؛ ولی چیزی را که میگویم، این را من دیدم و میگویم: هر وقت دیدید یک کسی سرش را انداخته در لاک خودش و دارد به خودش فکر میکند، بدانید این دارد احساس درد میکند، مگر اینکه تکلیف باشد، تکلیف مسئله دیگر است، تکلیف بحث آن جداست.
