
حقیقت و معناى سیر و سلوك الهى
در این قسمت به مسئله بسیار مهم سیر و سلوک اشاره شده و بعد از تعریف مسئله به تبیین آن پرداخته و می فرمایند که سلوک واقعی در گرو آن است که سالک حق و حقیقت را در برابر خود مجسم بداند و به دام اغوائات شیطانی نیفتد و شیرینی و جاذبه های زود گذر دنیا و وعده های پوشالین آن او را نفریبد و دایم خود را در معرض امتحانات الهی فرض نماید و مراقب رفتار و کردار خود باشد، چرا که بسیار افرادی بوده اند که دعوی سیر طریق الی الله و دوری از مطامع دنیوی را داشتند، اما به محض ورود به عرصه کاروزار و بلایا پا روی حقیقت گذاردند و کم کم از مسیردوری گزیدند. در ادامه استاد فقید با اشاره به روش تربیتی علامه طهرانی رضوان الله علیه به بیان اهداف مجالس ذکر و عزاداری و تجنب از پرداختن محض به ظواهر میپردازند.
حقیقت و معناى سیر و سلوك الهى
توضیحات:
در این قسمت به مسئله بسیار مهم سیر و سلوک اشاره شده و بعد از تعریف مسئله به تبیین آن پرداخته و می فرمایند که سلوک واقعی در گرو آن است که سالک حق و حقیقت را در برابر خود مجسم بداند و به دام اغوائات شیطانی نیفتد و شیرینی و جاذبه های زود گذر دنیا و وعده های پوشالین آن او را نفریبد و دایم خود را در معرض امتحانات الهی فرض نماید و مراقب رفتار و کردار خود باشد، چرا که بسیار افرادی بوده اند که دعوی سیر طریق الی الله و دوری از مطامع دنیوی را داشتند، اما به محض ورود به عرصه کاروزار و بلایا پا روی حقیقت گذاردند و کم کم از مسیردوری گزیدند. در ادامه استاد فقید با اشاره به روش تربیتی علامه طهرانی رضوان الله علیه به بیان اهداف مجالس ذکر و عزاداری و تجنب از پرداختن محض به ظواهر میپردازند.
حقیقت و معناى سیر و سلوك الهى
14امام حسین علیه السّلام در روز عاشورا برای ما پیام داد، چرا؟ که اگر عاشورای مجدّدی تکرار بشود، نکند ما در لشگر عمر سعد باشیم. برای این پیغام داده است. مگر افرادی که در لشگر عمر سعد بودند چه کسانی بودند؟ آقا! اینها ریش تراش و کراواتی که نبودند، اینها همه نماز خوان بودند، عمر سعد امام جماعت بود، عالم کوفه بود، پسر سعد بن وقّاص! همین شمر بن ذیالجوشن، خیلیها برای شهادت در محاکم او را میبردند. الآن دیدید یک عکسهایی میاندازند از شمر و غیره، یک دندانی و یک سُمی و یک دُمی و...، نه آن طوری که نبود آقا. از افرادی بود، از سرلشگران بود، فرماندهان جنگ صفیّن بود، همین شمر بن ذیالجوشن در رکاب امیرالمؤمنین، شمشیر میزد و حتّی یک شمشیر هم به صورتش خورد که اگر یک خرده محکمتر خورده بود، شهید بود.1 خیلی مسئله مهمّ است؛ برای شهادت او را برمیداشتند میبردند در محاکم. اینها افراد وجیهی بودند، ولی مسئله ای که بود، نیامدند به آنچه که میدانند عمل کنند. گاهی اوقات انسان واقعاً میماند، واقعاً در عجب میماند آخر اخلاق بزرگان، رفتار بزرگان، نفس آن اخلاق و کردار و [نوع] مواجه آنها، افراد را جذب میکرده است.
به فرموده امام سجاد علیه السّلام که میفرمایند: کُونُوا دُعاه النّاسِ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِکُمْ 2«مردم را با غیر زبان و با عملتان دعوت کنید.»
بنابراین این مطالبی را که اینها میفرمودند، اینها برای چه بود؟ برای ملاک بود؛ اینکه آقا ملاک بدهند به دست ما: گذشت، انفاق، ایثار، تعقّل، تفکّر، دستخوش هوا و احساس نشدن، موقعیّت را سنجیدن، انسان خود را در برابر دیگران مساوی ببیند، خود را در برابر خدا عبد ببیند، اختیاری را در خود نبیند، خود را تسلیم اراده و مشیّت خدا بکند؛ اینها همین چیزهایی بود که در این سالیان دراز، بیست و دو سالی که پدر ما از نجف به طهران مهاجرت کرد، این مطالب را میگفت و من خیال میکنم غیر از خودش هم کسی به این حرفها عمل نمیکرد؛ هم گوینده بود و هم فاعل. البتّه خوُب کم و زیاد دارد، واقعاً میگویم، یعنی اگر پای صداقت بود، رو دست نداشت؛ اگر در مقام عدالت بود خُوب ما ایشان را میدیدیم دیگر رو دست نداشت؛ اگر در مقام حفظ امانت بود، رو دست نداشت، اگر در مقام ایثار بود، جداً میگویم رو دست نداشت، اگر در مقام انفاق بود، مردانگی بود، غیرت بود، رو دست نداشت. یعنی هرچه را که خودش میگفت، جلوتر از گفته خود، عمل میکرد و جلوتر بود که همان موقعها، من یکدفعه، به چند نفر گفتم: این حرفهایی که امشب آقا زده، فقط خودشان باید به آن عمل کنند و ایشان بود و مردش هم بود و تا آخر هم ایستاد و بهرهاش را هم برد. هر کسی به آن اندازه که عمل کند بهره میبرد. حالا إنشاءالله در فقرات دیگری که در همین حدیث عنوان بصری هست، در آنجا خواهد آمد، در آنجا مطالبی در این زمینه عرض خواهیم کرد.
- وقعة الصّفين، ص 267.
- مشکاة الأنوار، ص 46؛ الکافی، ج 2، ص 77 و 78، با قدری اختلاف.
