اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

حقیقت و معناى سیر و سلوك الهى‏

16٬766
عنوان بصری
جلسات

در این قسمت به مسئله بسیار مهم سیر و سلوک اشاره شده و بعد از تعریف مسئله به تبیین آن پرداخته و می فرمایند که سلوک واقعی در گرو آن است که سالک حق و حقیقت را در برابر خود مجسم بداند و به دام اغوائات شیطانی نیفتد و شیرینی و جاذبه های زود گذر دنیا و وعده های پوشالین آن او را نفریبد و دایم خود را در معرض امتحانات الهی فرض نماید و مراقب رفتار و کردار خود باشد، چرا که بسیار افرادی بوده اند که دعوی سیر طریق الی الله و دوری از مطامع دنیوی را داشتند، اما به محض ورود به عرصه کاروزار و بلایا پا روی حقیقت گذاردند و کم کم از مسیردوری گزیدند. در ادامه استاد فقید با اشاره به روش تربیتی علامه طهرانی رضوان الله علیه به بیان اهداف مجالس ذکر و عزاداری و تجنب از پرداختن محض به ظواهر میپردازند.

حقیقت و معناى سیر و سلوك الهى‏

توضیحات:

در این قسمت به مسئله بسیار مهم سیر و سلوک اشاره شده و بعد از تعریف مسئله به تبیین آن پرداخته و می فرمایند که سلوک واقعی در گرو آن است که سالک حق و حقیقت را در برابر خود مجسم بداند و به دام اغوائات شیطانی نیفتد و شیرینی و جاذبه های زود گذر دنیا و وعده های پوشالین آن او را نفریبد و دایم خود را در معرض امتحانات الهی فرض نماید و مراقب رفتار و کردار خود باشد، چرا که بسیار افرادی بوده اند که دعوی سیر طریق الی الله و دوری از مطامع دنیوی را داشتند، اما به محض ورود به عرصه کاروزار و بلایا پا روی حقیقت گذاردند و کم کم از مسیردوری گزیدند. در ادامه استاد فقید با اشاره به روش تربیتی علامه طهرانی رضوان الله علیه به بیان اهداف مجالس ذکر و عزاداری و تجنب از پرداختن محض به ظواهر میپردازند.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

حقیقت و معناى سیر و سلوك الهى‏

9
  • انسان تا در معرض ابتلا قرار نگیرد مدعی است

  • حالا صحبت در این است که این نفس انسان یک طوری است که این نفس تا وقتی که در موقعیّت مناسب قرار نگرفته رَجَز خیلی می‌خواند: بله آقا این‌طور می‌کنند، آن‌طور می‌کنند، خلاف می‌کنند، این‌طور می‌کنند، آن‌طور می‌کنند، آقا اینجا اشکال دارد، آقا آنجا فلان است، آقا نمی‌رسند، آقا چه می‌کنند، آقا خلاف دارد می‌شود، این‌طور می‌شود؛ امّا وقتی که انسان رفت در آن موقعیّت قرار گرفت و موقعیّت آمد بر تمام شراشر وجود انسان پنجه درافکند، به‌طوری‌که کم‌کم، کم‌کم، آن استعدادها و آن حرّیت فکری و حرّیت نفسی و آن آزادی و آزاد منشی سرّ انسان را محکوم و مغلوب هواهای نفسانی و شیطانی کرد، یک مرتبه انسان متوجّه می‌شود که دیگر مفرّی ندارد و هیچ توان و قدرتی برای استخلاص از این مهلکه دیگر در خود نمی‌بیند، آنجا شروع می‌کند به توجیه کردن! همین آقایی که دو سال پیش داشت مذمّت می‌کرد، دو سال پیش داشت انتقاد می‌کرد، [الآن مدح می‌کند و توجیه می‌کند].

  • یک وقتی ما در یک مجلسی بودیم که بسیاری از افراد در آن مجلس شرکت می‌کردند، حالا دیگر خصوصیّاتش را نمی‌گویم و خود من هم یک قدری مکدّر شدم؛ از این طرف و آن طرف مطالب می‌آمد. افرادی بودند که از مسائل، از مسائل مملکتی و از مسائل به‌طور کلی اطّلاع داشتند. طبعاً مطالب خوشایندی در آنجا مطرح نمی‌شد، گاهی اوقات ممکن بود از افراد، اسمی به میان آید، روی هم رفته من خوشم نیامد و دیگر برای مرتبه بعد که من را دعوت کردند نرفتم. گفتم: اینها مطالبی است که نیاز به گفتن و شنیدن ندارد؛ حالا فلان کس فلان کار را کرده، به ما چه مربوط است؛ در آن حدود شعور و بصیرت و ادراکمان هم بالأخره این مقدار هم می‌دانیم، حالا انسان نسبت به افراد سوءظن پیدا کند، این صحیح نیست؛ این درست نیست. یکی در آنجا بود که خیلی از دیگران در طرد و مذمّت این افراد حرارت و حمیّت بیشتری به خرج می‌داد و خلاصه صحبت ایشان این بود که: بعضی‌ها هستند یک برند ـ مثل مغازه‌هایی که فرض کنید که یک بر دارند، فقط از یک زاویه با خارج در ارتباط هستند ـ بعضی مغازه‌ها دو بر دارند، می‌گفت: بعضی‌ها دو برند؛ گاهی اوقات به این طرف می‌غلطند گاهی اوقات به آن طرف می‌غلطند. بعضی مغازه‌ها می‌گفت: سه برند. می‌گفت: باید در یک هم‌چنین وضعیتی افراد شش بر باشند؛ یعنی کاملاً طرف شمال و جنوب و شرق و غرب و ارتفاع و سِفل؛ این افراد به درد می‌خورند که بتوانند کاری انجام بدهند و الاّ تا کسی بخواهد حرفی بزند، طبعاً با مشکلاتی مواجه می‌شود. می‌گفت: افرادی که الآن در رأس هستند اینها، شش بَرند؛ امروز این‌طور می‌گویند، فردا آن طور می‌گویند تا اینکه.... از این جریان گذشت و خود ایشان هم به یک پست و مقامی رسید. یک روز یکی از دوستان از ایشان یک سؤالی می‌کند می‌گوید که: آقا! چرا مثلاً باید این‌طور باشد؟ ایشان می‌گوید: خُوب آقا مشخص است، انسان باید تابع دولت و حکومت باشد و چون حکومت، حکومت اسلامی است پس بنابراین هر دستوری که هست، این دستور از بالا و مُطاع است. ببینید در عرض چه مدت؟ این حرفی که ایشان می‌زند، به جای شش بر، ظاهراً انسان باید شصت بر باشد تا بتواند یک هم‌چنین مطلبی را به این وسعت و با این حدت بگوید. اینها برای چیست؟ همه‌اش برای نفس اماره است آقاجان! این نفس اماره می‌آید آن حرّیت و آن آزاد منشی در فکر، و اندیشه و عمل را از انسان سلب می‌کند و انسان را در یک محدوده‌ای قرار می‌دهد که آن محدوده موجب می‌شود تمام آن استعدادات متبدّل شود و متغیّر بشود و متحوّل بشود و بعد هم شروع می‌کند توجیه در توجیه، تأویل در تأویل، عجیب! اینها تمام برای این است که انسان نمی‌خواهد واقعاً پا در راه بگذارد؛ اگر بخواهد پا در راه بگذارد و واقعاً عمل کند، عنایت و لطف پروردگار پشتیبان او خواهد بود.

/