حقیقت و معناى سیر و سلوك الهى
10یكوقتی در مجلسی كه بسیاری از افراد در آن شركت میكردند و دیگر خصوصیاتش را ذكر نمیكنم حضور داشتم. در آن مجلس مطالبی از اینطرف و آنطرف مطرح میشد، و افرادی هم كه حضور داشتند از مسائل مملكتی و سایر مطالب به طور كلی اطّلاع داشتند. طبعاً در آن مجلس مطالب خوشایندی مطرح نمیشد و گاهی اسمی از افراد به میان میآمد، و لذا من هم قدری مكدّر شدم و رویهمرفته خوشم نیامد و برای مرتبه بعد كه من را دعوت كردند دیگر نرفتم و به آنها گفتم: اینها مطالبی است كه نیاز به گفتن و شنیدن ندارد؛ اینكه فلانی مرتكب فلان كار شده به ما چه مربوط است؟ و بالأخره ما هم در حدود شعور و بصیرت و ادراك خود به این مقدار میدانیم؛ چرا انسان نسبت به افراد سوء ظن پیدا كند؟ این كار صحیح نیست.
در آن مجلس شخصی بود كه خیلی بیش از دیگران در طرد و مذمّت این افراد حرارت و حمیت به خرج میداد، و خلاصه صحبت ایشان این بود كه: بعضی افراد مانند مغازههای یك بَری كه فقط از یك زاویه با خارج ارتباط دارند، یك بر هستند، و بعضی افراد هم مانند مغازههای دو بر، دو بر هستند و گاهی به این طرف و گاهی به آن طرف میغلطند، و بعضی هم سه بر دارند.
آنوقت به طعنه میگفت: «در چنین وضعیتی باید افراد شش بر باشند و امروزه این افراد هستند كه میتوانند كاری انجام بدهند، و إلّا تا شخصی بخواهد حرفی بزند، طبعاً با مشكلاتی مواجه میشود. افرادی كه الآن در رأس كار هستند شش بَرند؛ امروز اینطور سخن میگویند و فردا به نحو دیگری حرف میزنند.»
مدّتی از این جریان گذشت و خود ایشان هم به پست و مقامی رسید؛ روزی یكی از دوستان از ایشان سؤالی میكند كه: چرا فلان مطلب باید اینطور باشد؟! در پاسخ میگوید: مشخّص است كه انسان باید تابع دولت و حكومت باشد، و چونحكومت حكومت اسلامی است، پس هر دستوری مُطاع است.

