
امكان طىّ طریق، قبل از وصول به ولىّ الهى
امكان طىّ طریق، قبل از وصول به ولىّ الهى
25آیا ممكن است كسی نزد وصی ظاهر برود و حالاتی را بگوید كه او اصلًا آن را نمیفهمد؟! با فرض اینكه اصلًا از حالات او سر در نمیآورد چه دستوری به او بدهد؟! اگر یكی از تلامذه مرحوم قاضی غیر از آقای حدّاد كه به مقام ولایت رسیدند، مثلًا علّامه طباطبائی به شیخ عبّاس قوچانی بگوید: آقا! من چنین حال و مكاشفهای برایم پیدا شده و ایشان همینطور بنشیند و نگاه كند و از آن حالات و مكاشفات سر در نیاورد، آیا میتواند دستوری به ایشان بدهد؟ آیا این خندهدار نیست؟! چنین چیزی اصلًا محال است.
بنابراین روشن شد كه حتّی اگر شخصی به عنوان وصی ظاهر در ملأ عام معرّفی شده باشد، باز هم به هیچوجه رجوع همه افراد به او الزامی نیست.
فائده تعیین وصی ظاهری
و امّا فائده تعیین وصی ظاهر این است كه افراد عادی بتوانند به او مراجعه نموده و از او استفاده كنند، و هر كسی هم كه نتواند مراجعه كند راه دیگری برای خود دارد؛ زیرا خداوند برای بندگان خود هزاران راه دارد و حتّی ممكن است خود استاد در زمان حیات خویش افراد را به اشخاص متعدّدی ارجاع دهد.
مرحوم قاضی در زمان حیات خود افرادی را به غیر مرحوم قوچانی ارجاع میدادند
حكایتی را نقل میكنند كه: یكی از شاگردان مرحوم قاضی روزی به ایشان عرض میكند: آقا اگر شما از دنیا رفتید بعد از شما به چه كسی مراجعه كنیم؟1 ایشان میفرمایند: «من غیر از شخصی در همدان به نام حاج شیخ محمّدجواد انصاری كسی را نمیشناسم.» و البتّه عبارت دیگری هم میآورند كه: «ایشان توحید را مستقیماً از خدا گرفته است» ولی ما فقط با عبارت اوّل ایشان كار داریم كه فرمود: «من غیر از آقای انصاری كسی را نمیشناسم.»
حال، چرا مرحوم قاضی به او نفرمود: شما به آشیخ عبّاس قوچانی مراجعه كن؟ برای اینكه میدانست ایشان به درد او نمیخورد. آشیخ عبّاس قوچانی برای افرادی مناسب است كه در ابتدای راه هستند و خدا برایشان چنین خواسته كه چند صباحی با این مرد صاف و پاك و بی غلّ و غشّ باشند و از او استفاده كنند تا اینكه اگر از طرف پروردگار مسائل و راهی دیگر پیدا شد به آنطرف بروند.
- ظاهراً در اينحال مرحوم قاضى- رضواناللهعليه- كسالتى داشتند كه او اين مطلب را مىگويد. يا اينكه ممكن است از روى بيكارى چنين سؤالاتى مطرح شود؛ آخر وقتى مرحوم قاضى با آن عظمت در كنار شما نشسته و نفس مىكشد، اين چه سؤالى است؟! گوئى همه موجودات مُلك و ملكوت كارشان را تعطيل كردهاند و منتظرند كه ايشان وفات كنند تا او برود به بزرگى ديگر مراجعه كند؛ من اسم اين را بيكارى مىگذارم. در زمان مرحوم آقا هم از اين افراد بيكار خيلى بودند كه مىنشستند و مىگفتند كه: بعد از آقا چه كسى است؟ آخر عزيز من! هنوز اين بنده خدا زنده است و راه مىرود، تو برو و از او استفادهات را بكن؛ اين چه حرفى است كه بعد از شما به چه كسى مراجعه كنيم؟!
