امكان طىّ طریق، قبل از وصول به ولىّ الهى
9بنابراین اگر مشیت الهی در زمان ما بر این نحوه از حركت و یا بر ارتباط با این شخص خاص و یا به طور كلی بر حرمان ما تعلّق گرفت، نباید هیچگونه اعتراضی داشته باشیم.
سالك در هر حال خود را به خدا سپرده و میگوید: خدایا! آن مقدار كه تو از من توّقع داری در راه تو حاضر كردم و قلبم را در راه حركت به سوی تو در اختیار گذاشتهام، و بقیهاش دیگر در عهده و اختیار من نیست. خدایا من تلاش خودم را میكنم، تو میگوئی چه كنم؟ آیا كولهبار خود را بردارم و بر پشت خود بگذارم و شروع كنم در شهرها گشتن؟ بگو به كدام شهر بروم و گردش كنم؟ یا اگر از من میخواهی از این كشور به آن كشور بروم، بگو به كدام كشور بروم و به كجا سر بزنم و در كجا رحل اقامت بیفكنم؟
تمام اینها بر عهده خداست نه بر عهده ما؛ آنچه بر عهده ماست این است كه: قلب و دل خود را آنچنان صاف و بی غلّ و غشّ قرار دهیم كه هر آنی كه اراده و مشیت الهی بر كیفیت حركت ما تعلّق گرفت، هیچگونه اعتراض و دغدغه خاطری نداشته باشیم.
چنین شخصی حقیقتاً سالك إلی اللَه است. سالك إلی اللَه آن كسی است كه بین خود و خدای خود به نحوی قلب خود را صاف كرده باشد كه هر نوع تغییر و تبدیلی در آن حركت، هیچگونه تشویشی برای او ایجاد نكند.
میزان اطاعت علّامه طهرانی از حضرت حدّاد قدّس اللَه نفسهما
وقتی كه مرحوم آقا به مرحوم آقای حدّاد رسیدند و ایشان فرمودند: «آقای آقا سید محمّد حسین! شما باید به طهران بروید» فوراً میگویند: «چشم!» درحالیكه در روح مجرّد می فرمایند: «خیال رفتن به ایران مانند كوفتن كوهها بر سرم بود.»1
و واقعاً ایشان همینطور بودند! مسائل و مصائبی كه در ایران دیده و با آن قرین بودند، ایشان را بر آن داشت كه وقتی به نجف هجرت كردند دیگر خیال مراجعت به ایران را برای همیشه از سر بدر كنند. و حال چنین شخصی وقتی میبینند استادش آقای حدّاد به او دستور میدهد كه شما باید به ایران بروید، هیچ تردیدی به خود راه نمیدهد.
- روح مجرد، ص ٣٩.

