
اختلاف کیفیت هدایت بر حسب خصوصیات افراد
آنچه که در این گفتار به آن اشاره می رود ابتدا به گذری بر مسئله سلوک است که سالک باید نفس و حجاب های نورانی و ظلمانی عبور نماید و روش افراد برای طی این مسیر با یکدیگر متفاوت است و لذا سالک نمی تواند خود را با دیگری مقایسه نماید و صحیح آن است که به فکر خود و گرفتاریهای خود باشد چرا که در غیر اینصورت فرصت ها را از دست خواهد داد و از راه باز خواهد ماند. در ادامه استاد فقید به نکته بسار مهمی اشاره می نمایند و آن اینکه پدیده ها و شرایط محیط بر برداشت انسانها اثر می گذارند و این اولیاء خدا هستند که در نظر اول تمام خصوصیات سالک را در احاطه خود دارند. حضرتشان بعد از اشاره به وقایع عاشورا و درخواست نوشتن وصایت پیامبر و نیز طرح زندگی و مشی بزرگان و اولیای خدا هدف از نوع نگاه آنان به بعد از حیات خود را، طرح مسئله اساسی توحید و تربیت آنان بر این اساس و منهاج قویم تلقی می نمایند.
اختلاف کیفیت هدایت بر حسب خصوصیات افراد
11امام حسین که از دنیا نرفت برای اینکه مردم یک عِدّه بیایند برای او سینه بزنند و گریه بکنند. حالا اگر فرض کنید که یک عدّه نیایند و گریه نکنند و سینه نزنند، این امام حسین باید غصّه بخورد: ای داد و بیداد این همه رنج و زحمت و کاری که ما کردیم همهاش به باد فناء رفت؟! حالا فرض کنید که به حرم امام حسین کسی نرود، زیارت حضرت را کسی نکند، گفت:
گر جمله عالم شوند کافر *** بر دامن کبریاش ننشیند گَرد آن حضرت در یک مقامی است که تمام عالَم، مِن الأوّلِ إلی الآخِر، ملائکه، جن، انس، بیایند و اگر قرار باشد بر اینکه خدا یک موی حضرت را، فقط یک موی حضرت را، برکت او را به تمام اوّل و آخر تقسیم کند، همه بهشتی هستند؛ اینطوری است؛ فقط یک موی ایشان!
یک وقتی مرحوم آقای شیخ حسن نوری همدانی از دوستان مرحوم پدرمان بود، مرد خوبی بود -خدا إنشاءالله همه اموات ما را غریق رحمت کند- داشت برای مرحوم آقا یک شعری میخواند که:
یا علی! گر به حشر، قنبر تو، سایه بر گبرِ محشر اندازد *** جای دارد که ابر رحمتِ گبر، سایه بر اهل محشر اندازد آقا فرمودند:
عین حقّ است آقا! حقّ است؛ فرمودند: «وَ الله هذا حَقٌّ وَ أنَا بِهِ أدِین؛ من هم خودم معتقد و متدیّن هستم.»
این سیّدالشّهدا همین است؛ اوّل و آخر باید بیاید بر سر خود بزند تا اینکه در این درگاه او راهشان بدهد. حالا امام حسین برای چه آمد اصلاً این کار را کرد؟ برای چه؟ برای اینکه مردم را به توحید دعوت کند. این سیّد الشّهدائی که این همه الآن ارزش دارد، ارزش سیّدالشّهدا برای این نیست که بیاید شهید بشود و بعد مردم به دیدنش و به زیارتش بیایند ؛ ارزش سیّدالشّهدا برای این است که تمام خود و أقرباء خود و اصحاب خود و ذراری خودش را فدای توحید کرد؛ این است قضیّهاش و اگر غیر از این بود، ما به زیارتش نمیرفتیم. کسی که به خود دعوت کند، ما به زیارت او نمیرویم؛ کسی که به او دعوت کند، باید به زیارتش رفت!
