اختلاف کیفیت هدایت بر حسب خصوصیات افراد
12ارزش ما فوق تصوّر سیّدالشّهدا برای این است که به او دعوت کرده است. لذا از یکطرف میآید و اهلبیت خودش را دعوت به صبر میکند، دعوت به بردباری میکند، دعوت به تحمّل میکند، مبادا از جاده اعتدال خارج بشوید، مبادا...؛ این نصیحتها را از یک طرف میآید میکند، از یک طرف میگوید: بادا باد! به من چه مربوط است، به من چه ربطی دارد. هرچه میخواهد بعد از من بشود، به من چهکار دارد، من باید در اینجا بیفتم و بمیرم؛ این برای من. خدا میخواهد به سر ذَراری و أقربای من چه بیاورد، به من چه مربوط است؛ بیاورد. هرچه میخواهد بیاورد؛ اسیر کنند، بکنند؛ رویشان را میخواهند ببینند، ببینند؛ مویشان را میخواهند ببینند، ببینند؛ حتّی به کنیزی هم میخواهند ببرند، ببرند؛ به من چه ربطی دارد. مگر من قیّم اینها هستم؟! مگر من موکّل بر اینها هستم؟ و این را میگویند مقام جمع.
مختص بودن مقام جمع، به امام علیه السلام
مقام جمع، مقامی است که اختصاص به امام علیه السّلام دارد در آن رتبه اعلای خودش. یعنی اگر شما دل امام حسین را میشکافتید و به آن حقیقت و سِرّش میرسیدید -که هیچگاه ما نخواهیم رسید مگر اینکه خودش عنایت کند و یک ذرهّای به ما بنمایاند- اگر وقتی که باطنش را نگاه میکردید، دو مسئله را در آنجا مییافتید که این دو مسئله، دو مسئله مخالف با هم در عالم ظاهر و عین هم در عالم باطن است؛ مطلب اوّل، توصیه و نصیحت و امر و نهی و ارشاد و تربیت و هدایت در مقام ظاهر، این باید انجام بشود! برای ما آقا یک مرض پیش میآید تمام قضیّه و قافیه را میبازیم!
یک شخصی مبتلا به سرطان شده بود -ظاهراً سرطان خون شده بود- ما رفته بودیم برای دیدنش، هنوز هم چند ماه مانده بود از دنیا برود. همینکه به این گفته بودند تو سرطان داری، آقا اصلاً جواب سلام ما را نداد! گفتیم: بابا چه خبرت است حالا! گفتم: چند ماه که زندهای، چرا جواب سلام نمیدهی؟ اصلاً نه حال داشت نگاه کند، نه حال داشت حرف بزند، نه حال داشت جواب سلام بدهد، از دنیا ناامید، از خدا ناامید، از پیغمبر ناامید، از همه چیز... بابا! خُوب مُردی که مُردی، حالا اینکه چیزی نیست. بیست، سی سال بالای منبر همه مردم را به شهادت و جبههها و مُردن و کشته شدن تشویق میکردی، حالا که به سر خودت آمده، جواب سلام آدم را نمیخواهی بدهی. این چییست؟!

