
اختلاف کیفیت هدایت بر حسب خصوصیات افراد
آنچه که در این گفتار به آن اشاره می رود ابتدا به گذری بر مسئله سلوک است که سالک باید نفس و حجاب های نورانی و ظلمانی عبور نماید و روش افراد برای طی این مسیر با یکدیگر متفاوت است و لذا سالک نمی تواند خود را با دیگری مقایسه نماید و صحیح آن است که به فکر خود و گرفتاریهای خود باشد چرا که در غیر اینصورت فرصت ها را از دست خواهد داد و از راه باز خواهد ماند. در ادامه استاد فقید به نکته بسار مهمی اشاره می نمایند و آن اینکه پدیده ها و شرایط محیط بر برداشت انسانها اثر می گذارند و این اولیاء خدا هستند که در نظر اول تمام خصوصیات سالک را در احاطه خود دارند. حضرتشان بعد از اشاره به وقایع عاشورا و درخواست نوشتن وصایت پیامبر و نیز طرح زندگی و مشی بزرگان و اولیای خدا هدف از نوع نگاه آنان به بعد از حیات خود را، طرح مسئله اساسی توحید و تربیت آنان بر این اساس و منهاج قویم تلقی می نمایند.
اختلاف کیفیت هدایت بر حسب خصوصیات افراد
13اینها همهاش بهخاطر ضعف ایمان است. قافیه را میبازند، بند را به آب میدهند، دیگر اصلاً تمام توان، دیگر همه از بین میرود. بابا! جای بهتری میخواهند به تو بدهند؛ محیط بهتر، نه دادی، نه بیدادی، نه اینقدر بروی بنشینی مردم را ارشاد کنی -مثلاً!- میروی یک جایی که اصلاً نه سَری دارد، نه تَهی دارد. میترسد؛ نمیتواند تحمّل کند؛ نمیتواند موقعیّت خودش را بیابد!
یک بچّه ما مریض میشود اصلاً حوصله حرف زدن با کسی را نداریم. یک قضیّه برای کسی پیدا بشود، اصلاً دیگر نمیخواهد کسی را ببیند.
اما شما نگاه کنید به این سیّدالشّهدا؛ ببینید آقا این چه موجودی است! غیر از اینکه یک امام علیه السّلام این قدرت را دارد و در مراتب بعدی، ولیّی که دارای سعه کذا و کذا هست، تمام این مصائبی که میآید، حضرت هم میبیند دیگر؛ قضیّه اسارت را میبیند. مگر کم بود جریان روز عاشورا؟! حضرت علی اکبر، دنیا و آخرت به یک مویش نمیارزد. آن حضرت علی اکبر، آن برادرش أباالفضل، آن اصحابش، آن یارانش!
حبیب بن مظاهر کسی بود که وقتی که افتاد و شهید شد وقایع نگارها میگفتند: ما آثار ضعف را در حسین دیدیم. یک چنین شخصیتی بود. این حضرت أباالفضل، خوب امام حسین دروغ که نمیگوید؛ میگوید: وَالله إنْکَسَرَ ظَهْری وَ قلتْ حیلَتی. بیخود که نمیگوید. اینها همه فشارهایی است که بر این نفس بهواسطه تعلّقش به عالم کثرت وارد میشود و خواهی نخواهی اینطور هست ولو امام باشد. اما در عین حال شما نگاه میکنید، میرود، میآید، به این و به آن سر میزند، آن را نصیحت میکند، با خواهرش یک طور حرف میزند، با دخترش یک طور حرف میزند، با آن کوچک یک طور صحبت میکند، با بزرگ یک طور؛ هر کدام را بر طبق مراتب خودشان؛ انگار که اصلاً قضیّهای اتفاق نیافتاده است؛ انگار که یک مسئله عادی است و بَس. این چه قدرتی است؟ این را میگوییم مقام کثرت.
