انواع ابتلائات براى تربیت سالكین راه خدا
14آنوقت اگر خدا انسان را به این خدعه متوجّه کند انسان استغفار میکند و برمیگردد و روش خودش را عوض میکند و دیگر خدعه نمیکند؛ و اگر متوجّه نکند و انسان را رها کند، خدا به این انسان خدعه کرده است، یعنی عنان را گردن خود انسان گذارده و خدعه را به خود انسان برگردانده است.
موش نمیتواند در مقابل گربه فرار کند، بلکه گربه با این موش بازی میکند؛ گربه اینطرف و موش هم آنطرف، و این گربه آرام نشسته و تماشا میکند و بعضی اوقات چشمش را روی هم میگذارد تا ببیند موش چه کار میکند، و موش هم در عالم خودش میخواهد خدعه کند و این گربه را گول بزند و او را غافل کند و فرار کند. موش تکان نمیخورد، نمیخورد، نمیخورد، یکمرتبه خدعه میکند و فرار میکند و خیال میکند که دارد به گربه خدعه میکند و او را گول میزند؛ دیگر نمیفهمد که این گربه چشمش را روی هم گذاشته و از آن زیر، دارد جانش برای این موش میرود و تمام این پنجهها و چنگالها کشیده شده است و با یک پرش، او را طعمۀ خودش میکند! تا این موش میخواهد خدعه کند و از دست او فرار کند و از حکومت او خارج شود، یک تکانی که به خودش میخورد، این گربه میپرد آنجا و با دست بر سر موش میزند اما او را نمیکُشد و دومرتبه میآید سر جایش مینشیند. میگوید: ساکت باش! تکان نخور! کجا فرار میکنی؟! اینقدر این موش بیچاره را بازی میدهد، بازی میدهد، بازی میدهد! خب بیا در وهلۀ اوّل تسلیم بشو دیگر! تسلیم نمیشود، مدام ردّ و بدل میشود.
خدایا! ما فهمیدیم که همه کار دست تو است؛ دیگر چرا آدم با خدا بازی کند؟! وقتی میبینیم که همه کار از خدا برمیآید و از غیر خدا برنمیآید، چرا خدا را مدام امتحان میکنیم؟!
شما خیال میکنید ما خدا را امتحان نمیکنیم؟! مدام روزی هزارمرتبه امتحان میکنیم که ببینیم آیا راست در آمد؟! مدام توکّل میکنیم تا ببینیم آیا دنبال توکّل چیزی هست؟ امر خودمان را به خدا میسپاریم و به دنبالش نگاه میکنیم که آیا راست در میآید یا نه؟ اینها همه امتحان است! او هم بزرگوار است، و واقعاً بزرگوار است! عجب خدای بزرگواری است که ما این همه داریم او را امتحان میکنیم، ولی او اینقدر بزرگوار است که یک وقت به روی ما نمیآورد که: ای بنده، تو داری مرا امتحان میکنی؟! من دارم شما را امتحان میکنم!! خیلی بزرگوار است ها!!

