انواع ابتلائات براى تربیت سالكین راه خدا
17حضرت میفرماید: «پروردگارا! در حیله و شدّت نظر و آن حذاقت نظر و دقّتی که در امر من داری، با من مکر نکن!» یعنی من که دارم به تو مکر میکنم، من جاهلم و عبدم؛ رهایم کن و این مکر را به من برنگردان! عکسالعمل مکر مرا به من برنگردان! اگر برگردانی خیلی بیچارگی است، خیلی خیلی بیچارگی است! امّا نه، اگر به بزرگواریِ خودت بگذرانی، و ما را هم که بندگان جاهل هستیم متوجّه کنی، حالا یا ادب کنی به غیر عقوبت و یا ادب کنی با عقوبت؛ باز هم بهتر از این است که مکر کنی با ما، یعنی عنان را به گردن ما بیندازی و ما را به خدعۀ خودمان متوجّه نکنی و خدعۀ ما را به خود ما برگردانی، و آنوقت ما در عالم نابینایی و کوری یک عمری سیر میکنیم و نمیفهمیم از کجا سر در میآوریم و خیال میکنیم کار خوبی میکنیم و عمرمان را داریم به خوبی میگذرانیم، و نمیفهمیم که کجا داریم میرویم. این مکری است که خداوند علیّأعلیٰ به انسان میکند.
یکوقت انسان میخواهد با خدا حقّهبازی کند، خدا هم فوراً به انسان میگوید: حقّهبازی نکن آقا! این هم میگوید: آهان، إ چشم، چشم، معذرت میخواهم، و دیگر نمیکنم! امّا یکوقتی انسان با خدا حقّهبازی میکند و خدا هم خودش را به نفهمی میزند! انسان میگوید: عجب! واقعاً نظر شما اینطور بود؟! او هم میگوید: بله بله! خُب ممنونم، خیلی خیلی محبّت کردید! این میخواهد حقّهبازی کند، ولیکن دارد به نظر محبّت و به نظر خدمت به او تحویل میدهد، او هم به نظر خدمت و محبّت تحویل میگیرد؛ لذا این شخص، بلا به سرش میآید.
امّا نه، اگر متوجّهاش کند که آقا، در این کارت اشتباه بود، فلان جایش اشتباه بود، فلان جایش ریا بود، فلان جایش سُمعه1 بود، فلان جایش استکبار بود، فلان جایش شائبۀ دوئیّت و نفاق بود؛ این آدم متوجّه میشود. و اگر نه، خدا به انسان برنگرداند، آدم متوجّه نمیشود و مدام کار را انجام میدهد، میدهد، میدهد و... مدام از علم و قدرت و ثروت و عمر و عزّت و سایر جهات انباشته میکند، و با اینها جهنّم را کسب میکند، و متوجّه هم نیست که دارد به سوی جهنّم حرکت میکند؛ این، مکرِ در حیله است.
- لغتنامۀ دهخدا: «سُمعَة: شنوانیدن عمل خیرِ خود را به مردم.»

