حقیقت دنیا
10باری، امیرالمؤمنین همیشه وجود دارد، معاویه و دستگاه نفاق نیز همیشه وجود دارد؛ هر فردی باید ببیند كه خود را در چه موقعیتی قرار داده است: موقعیتنفاق یا موقعیت صداقت. خداوند برای حكومت و قضاوت پرونده انسان را بسیار سریع و دقیق در جریان میاندازد؛ بهمحض اینكه یك ذهنیت و خطور خلافی بیاید، بدون بروبرگرد كدورت انسان را میگیرد؛ یك برخورد خلاف، نعمتی را از انسان سلب میكند. قضاوت و محاكمه خداوند از سرعت نور سریعتر است و دیگر بالاوپایین و اینطرف و آنطرف كردن ندارد؛ لذا انسان باید ببیند كه آیا در مسائل مختلف، نظر استقلالی دارد یا به این امور بهعنوان وسیله و بهانه و واسطه رسیدن به مطلوب نگاه میكند.
بنای حكومت اسلامی بر صداقت است نه نفاق و دروغ
چرا بر تكتك مسلمین شرعاً واجب است كه در راه احیای حكومت اسلامی اقدام كنند؟ زیرا در سایه حكومت اسلامی عدالت برقرار میشود و به احكام الهی عمل میشود؛ اگر حكومت، حكومت نصاری و كمونیست باشد كه احكام اسلامی اجرا نمیشود و مؤمنین در آسایش و رفاه و امنیت نیستند و نمیتوانند به كردار و رویه خود عمل كنند. گرچه برقراری حكومت اسلامی از اهمّ واجبات شرعی است ولی باید حكومت اسلامی وسیلهای برای رسیدن به مطلوب و بهانهای برای اجرای احكام باشد؛ حال آیا ممكن است در یك حكومت اسلامی غلّوغش و نفاق و دروغ و تهمت و افتراء وجود داشته باشد؟! حكومت باید حكومت امیرالمؤمنین باشد و به چشم بهانه و وسیله به آن نگاه شود، نه به چشم استقلال.
تمثیلی زیبا در چگونگی دیدگاه آلی داشتن انسان نسبت به شئون دنیا
فرض كنید كه پاسبانی به شما بگوید: «باید این مال را برداری و از این كوچه حركت كنی و آن را به فلان منزل تحویل دهی.» وقتی او در طول این مسیر با اسلحه پشت سر شما حركت میكند آیا اصلًا فكر اینكه این مال را بدزدید و یا بهنحوی فرار كنید، به ذهن شما میرسد؟! این احساس عدم تعلق نسبت به مالی كه در دستتان است، مرهون نظر واسطهای و نظر استقلالی نداشتن به آن است؛ دلیل اینكه شما به غیر از آنچه آن مأمور میگوید فكر نمیكنید، این است كه واقعاً این وسیلهبودن را وجدان میكنید؛ وقتی میبینید كه اگر چپ بروید او تیر را خالی میكند، این وسیله بودن، به زور اسلحه در مغز فرو میرود و دیگر بیرون نمیآید!

