اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت دنیا

0
عنوان بصری
ورد و ذکر
نسخه عربی

حقیقت دنیا

5
  • عالم یهودی گفت: «اینك شهادت می‌دهم كه این مطلب حق است و بس؛ و شهادت می‌دهم كه تو به مقام خلافت و جانشینی پیغمبرت سزاوارتری از این مردی كه بر خلافت استیلاء پیدا نموده است.»1

  • توسل خلفاء به امیرالمؤمنین علیه‌السّلام در هنگام عجز از پاسخ به سؤالات‌

  • این منطق ابوبكر است؛ در مقابل سؤال، كتك و چماق است. نظیر این قضیه كه ابوبكر و عمر از پاسخ عاجز می‌ماندند بسیار است.2 در این مواقع بعضی از اصحاب امیرالمؤمنین كه اهل فهم و رِند بودند، پیدا می‌شدند3 و می‌گفتند: «حرف بی‌پایه و اساسی گفته شده است؛ صبر كنید، كسی را می‌آوریم كه جواب سؤال شما را بدهد.» می‌آمدند و می‌گفتند: «یا علی، به داد اسلام برس كه فاتحه اسلام خوانده شد؛ خلیفه آبروریزی كرده است.»4

  • واقعاً این خلفای كذایی چه رویی داشتند كه وقتی امیرالمؤمنین سؤالات را به‌نحو احسن جواب می‌داد و خراب‌كاری آنها را درست می‌كرد، با كمال وقاحت می‌گفتند: یا علی دستت درد نكند، دوباره برو در خانه‌ات بنشین و دیگر پیدایت نشود! اینها معنای عبارات تاریخ است؛ معنای همان جمله عمر است كه می‌گفت: «لا أبقانىَ اللَه بَعدَكَ يا أبا الحَسَنِ‌؛5 خدا بعد از تو مرا زنده نگذارد.» خدا هم دعایش را مستجاب كرد و قبل از امیرالمؤمنین به درك فرستاده شد!

  • بی‌باكی حكومت نفاق از آسیب رساندن به مخالفین خود

  • این سیاست نفاق است؛ علی را تا حدی می‌خواهند كه موجِّه كارهای آنها باشد، اما همین‌كه بخواهد با این كارها توجیه شخصیتی پیدا كند، فوراً با یك‌زمینه‌سازی ضربه‌ای به شخصیت امیرالمؤمنین می‌زنند و به‌دنبال كار خود می‌روند. اهل باطل و نفاق تا وقتی‌كه به خود آنها ضربه‌ای نخورد، حدود را رعایت می‌كنند؛ همین‌كه بخواهد ضرری متوجه آنها شود، فوراً و بی‌بروبرگرد حذف می‌كنند. از امام صادق علیه‌السّلام روایت شده است كه:

  • حكایت ازدواج تحمیلی عمر با امّ‌كلثوم دختر امیرالمؤمنین علیه‌السّلام‌

  • وقتی عمر از امیرالمؤمنین علیه‌السّلام امّ‌كلثوم را خواستگاری نمود، حضرت به او فرمودند: «إنّها صَبّيةٌ ؛ امّ‌كلثوم دختركی است!»

    1. برگزيده از امام‌شناسى، ج ١١، ص ٢٢٢. الإرشاد، ج ١، ص ٢٠١.
    2. رجوع شود به الكافى، ج ٧، ص ٤٢٣؛ الخصال، ج ٢، ص ٥٩٥؛ مناقب آل ابى‌طالب، ج ٢، ص ٣٦٠.
    3. البته ممكن است خود حضرت آنها را مى‌فرستاده‌اند؛ اينها يك حساب‌هايى است كه آنها مى‌دانند و ما نمى‌دانيم.
    4. رجوع شود به الأمالى (طوسى) ص ٢١٨؛ الخرائج و الجرائح، ج ١، ص ٢١٣.
    5. مناقب آل ابى‌طالب، ج ٢، ص ٣١ و ٣٦٠.