اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت دنیا

0
عنوان بصری
ورد و ذکر
نسخه عربی

حقیقت دنیا

6
  • عمر، عباس را دید و به او گفت: «ما لى؟ أَ بى بَأسٌ؟ ! ایراد من چیست؟ آیا در من باكی هست؟!»

  • عباس گفت: «قضیه چیست؟»

  • عمر گفت: «خَطَبتُ إلى ابنِ أخيكَ فَرَدَّنى. أما و اللَه لَأُعَوِّرَنَّ زَمزَمَ و لا أدَعُ لَكم مَكرُمَةً إلّا هَدَمتُها و لَأُقيمَنَّ عَليهِ شاهدَينِ بِأنّهُ سَرَقَ و لأُقَطِّعَنَّ يمينَهُ؛ من از پسر برادرت دخترش را خواستگاری نموده‌ام و او مرا رد كرده است. آگاه باشید كه من حتماً و یقیناً چاه زمزم را با خاك پُر می‌كنم و جای هیچ شرف و مكرمتی برای شما باقی نمی‌گذارم مگر آنكه آن را از اساس ویران كنم. و حتماً و قطعاً بر علی دو شاهد می‌گیرم كه او دزدی كرده است و دست او را به‌عنوان حد، قطع خواهم كرد!»

  • عباس خدمت امیرالمؤمنین علیه‌السّلام آمد و این پیغام را رساند و از حضرت خواست تا امر نكاح امّ‌كلثوم را به‌دست او بسپرند و حضرت هم اختیار ازدواج را به او دادند.1

  • در روایت دیگری آمده است كه:

  • داستان تهدید عمر به اجرای ظالمانه حدّ زنا بر امیرالمؤمنین!

  • عمر به عباس گفت‌: «أ يأنَفُ مِن تَزويجى [واللَه لَئِن لَم يزَوِّجنى‌] لَأَقتُلَنَّه! آیا علی از این ازدواج سر باز می‌زند؟! واللَه كه اگر مرا به ازدواج دخترش در نیاورد هرآینه او را خواهم كشت!»

  • عباس خدمت امیرالمؤمنین علیه‌السّلام رسید و این قضیه را به حضرت عرض كرد؛ این‌بار هم حضرت نپذیرفتند و عباس این خبر را به اطلاع عمر رسانید.

  • عمر گفت: «ای عباس، روز جمعه در مسجد حاضر شو و نزدیك من بنشین تا بدانی چگونه من بر قتل علی قدرت دارم!»

  • روز جمعه رسید و عباس در مسجد حاضر شد. وقتی‌كه عمر از خطبه فارغ شد گفت: «أيُّها النّاس، إنَّ هاهُنا رَجُلًا مِن عِليَةِ أصحابِ النّبىِّ قَد زَنى و هُوَ مُحصَنٌ، و قَد اطَّلَعَ عَليهِ أميرُ المؤمنينَ وَحدَهُ؛ فَما أنتُم قائِلُونَ؟

  • ای مردم، به‌تحقیق كه در اینجا مردی از اصحاب عالی‌مرتبه پیغمبر اكرم وجود دارد كه مرتكب زنای محصنه شده است، درحالی‌كه فقط امیرالمؤمنین به این مسئله اطلاع دارد؛ حال شما چه می‌گویید؟»

    1. الكافى، ج ٥، ص ٣٤٦.