دیدگاه توحیدى اهل ذكر
12روایت نبوی در تشبیه دنیا به مُردار و اهل آن به سگ
رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم در عباراتی میفرمایند: الدّنيا جيفَةٌ و طالِبُها كِلابٌ؛1 «دنیا همانند جیفه و مرداری است كه سگان طالب آن هستند و بر روی آن ریختهاند.»
البته اگر شخص واقعاً نظر الهی داشته باشد و برای رسیدن به مطلوب و قضای حوائج مردم و برقراری عدل و حكومت فعالیت كند، مسئله متفاوت است.
بنابراین، ما باید به فكر امور دیگری باشیم كه كسی بهدنبال آن نمیآید؛ باید به فكر موقعی باشیم كه میخواهیم از دنیا برویم و تمام افراد ما را ترك میكنند و فقط دو روزی برایمان عزاداری میكنند؛ آن موقعی كه ما باید جواب بدهیم و ما میمانیم و عقباتی كه یكی پس از دیگری است.
كلام برگزیده شبلی بغدادی بعد از خدمت به چهارصد استاد و آموختن چهارهزار كلمه
شیخ عارف، شِبلی بغدادی رحمة اللَه علیه میگوید:
چهارصد استاد را خدمت كردم و چهارهزار كلمه از آنها آموختم، و از میان آنها یك كلمه را كه از رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم روایت شده است، پسندیدم و سرلوحه زندگی و برنامه خودم قرار دادم، و آن این است كه فرمود: «إعمَل لِدُنياكَ بِقَدرِ مُقامِكَ فيها؛ و اعمَل لآخِرَتِكَ بِقَدرِ بَقائِكَ فيها؛ و اعمَل لِلّهِ بِقَدرِ حاجَتِكَ إليه؛ و اعمَل لِلنّارِ بِقَدرِ صَبرِكَ علَيها.»2
در فقره اول میفرماید: «إعمَل لِدُنياكَ بِقَدرِ مُقامِكَ فيها؛ بههمان اندازهای كه در این دنیا مُقام داری، برای این دنیا مایه بگذار!»
ببین آیا كارهایی كه انجام میدهی نسبت به مقداری كه در این دنیا هستی ارزش دارد؟!
در فقره دوم میفرماید: «واعمَل لآخِرَتِكَ بِقَدرِ بَقائِكَ فيها؛ برای آخرت خود به مقداری مایه بگذار كه در آن باقی خواهی بود.»
انسان در این دنیا حدود شصت سال زندگی میكند و در آخرت بهاضافه بینهایت، آنوقت ما تمام هدف خود را برای منهای بینهایتِ دنیا گذاشتهایم و از بهاضافه بینهایتِ آخرت بهطوركلی غفلت كردهایم و آن را چیزی در نظر نمیآوریم. امام مجتبی علیهالسّلام به جُناده میفرماید:
- مصباح الشريعه، ص ١٣٨. غررالحكم و دررالكلم، ص ٢٧٣:
« إنّما الدُّنيا جيفَةٌ و المُتَواخونَ علَيها أشباهُ الكِلابِ؛ فلا تَمنَعُهُم أُخُوَّتُهُم لَها مِنَ التَّهارُشِ علَيها.»
ترجمه:« بهدرستى كه حقيقت دنيا عبارت از مردارى است و كسانى كه بر سر آن برادر شدهاند شبيه سگان هستند؛ پس برادريشان آنان را از اينكه يكديگر را بر سر اين مردار بدرند، بازنمىدارد.» (محقق) - تفسير روح البيان، ج ٨، ص ٢٥ و ص ١٠٢.
- مصباح الشريعه، ص ١٣٨. غررالحكم و دررالكلم، ص ٢٧٣:

