لزوم شرعى ذكر براى حركت سالك به سوى مبادى كمالیّه
14سپس این آیه را تلاوت نمود: ای افرادی كه ایمان آوردهاید، ذكر خدا را بسیار بگویید و هر صبح و عصر تسبیح او را بهجا آورید و سپس فرمود: برایناساس خداوند برای ذكر تعداد خاصی را بهعنوان حد قرار نداده است.»
روایت امام صادق از مداومت امام باقر علیهما السّلام بر ذكر و ورد
ابنقدّاح در ادامه این روایت، از امام صادق علیهالسّلام نقل میكند كهفرمودند:
وكانَ أبى عليهِ السّلامُ كثيرَ الذِّكرِ. لَقَد كُنتُ أمشى مَعَه و إنّهُ لَيَذكُرُ اللَه، و آكُلُ مَعَهُ الطّعامَ و إنّهُ لَيَذكُرُ اللَه، و لَقَد كانَ يحَدِّثُ القومَ و ما يشغَلُهُ ذلكَ عَن ذِكرِ اللَه. و كُنتُ أرى لِسانَهُ لازِقًا بِحَنَكِه يقولُ: «لا إلهَ إلّا اللَه.» و كانَ يجمَعُنا فَيَأمُرُنا بِالذِّكرِ حتّى تَطلُعَ الشَّمسُ؛ و يأمُرُ بِالقَرائَةِ مَن كانَ يقرَءُ مِنّا؛ و مَن كان لايَقرَءُ مِنّا أمَرَهُ بالذِّكرِ. و البَيتُ الّذى يقرَءُ فيهِ القرآنُ و يذكَرُ اللَه عزّ و جلّ فيهِ، تَكثُرُ بَرَكَتُه و تَحضُرُهُ المَلائكةُ و تَهجُرُهُ الشّياطينُ و يضىءُ لِأهلِ السّماءِ كما يضىءُ الكَوكبُ الدُّرّىُّ لِأهلِ الأرضِ و البَيتُ الّذى لايُقرَءُ فِيهِ القرآنُ و لا يذكَرُ اللَه فيهِ تَقِلُّ بَرَكَتُهُ و تَهجُرُهُ الملائكةُ و تَحضُرُهُ الشّياطينُ.»1
«پدرم (امام باقر علیهالسّلام) بسیار ذكر میگفت. من با او راه میرفتم درحالتیكه زبانش به ذكر خدا میگردید؛ با او غذا میخوردم درحالتیكه در بین غذا ذكر میگفت؛ با مردم صحبت میكرد اما این حدیثِ با قوم، او را از ذكر خدا باز نمیداشت.2
من میدیدم كه همیشه زبان پدرم به سقّش چسبیده3 و4 (بدون صدا زبانش در حركت است) و دائماً" لا إله إلّا اللَه" میگوید.
پیوسته در هنگام بینالطّلوعین فرزندانش را جمع میكرد و به ذكر امر مینمود تا اینكه خورشید طلوع كند؛ هركسی كه از ما قرآن میخواند به قرآنامر میكرد و هركس كه قرآن نمیخواند، به ذكر امر میفرمود.
منزلی كه در آن تلاوت قرآن و ذكر خدا باشد، بركتش زیاد میشود و ملائكه در آن وارد و شیاطین از آن دور میشوند، و آن منزل برای اهل آسمان نور میدهد همانطور كه ستاره فروزان برای اهل زمین نور میدهد؛ اما خانهای كه در آن تلاوت قرآن و ذكر خدا نباشد، بركتش كم میشود و ملائكه از آن بیرون میروند و شیاطین جایگزین میشوند.»
- همان، ص ٤٩٩.
- بالطّبع هنگامى كه امام باقر عليهالسّلام صحبت مىفرمودهاند آن افراد گوش فرا مىدادهاند و در فاصلهاى كه آنها متقابلًا صحبت مىكردهاند، آن حضرت به ذكر اشتغال داشتهاند.
- حَنَك در لغت بهمعناى سَق است.
- لسان العرب، ج ١٠، ص ٢١٦:
« حنك: الحَنَكُ مِنَ الإنسانِ و الدّابةِ: باطنُ أعلَى الفَمِ مِن داخلٍ.»
ترجمه:« حَنَكِ انسان و جنبندگان: باطنِ بالاى دهان از داخل، كه همان سقف دهان مىشود.» (محقق)

