
توقف نتایج اذكار بر استمرار مراقبه
اهميت جايگاه ذكر و لزوم پرداختن به آن شرح فقره: فلا تشغلني عن وردی 1 بيان دو مطلب مهم و اساسي در ارتباط با اذكار و اوراد مبني بر مستند بودن اذكار عدديه و ضرورت اشتغال به آن براي همۀ افراد در مراتب مختلف 2 همچنانكه رسيدن به رشد و تكامل در علوم ظاهري مرهون سعي و تلاش بوده، رسيدن به مقامات عاليۀ معنوي و رفع حجب ظلماني و نوراني هم در گرو مراقبت و تربيت و تهذيب نفس ميباشد 3 هشدار مرحوم علامه طهراني در اواخر عمر نسبت به شاگردان خويش: پيمودن راه سير و سلوك به اسم نميباشد، بلكه به عمل و صدق و مجاهده ميباشد 4 ذكر نامۀ مرحوم آيةاللَه انصاري براي يكي از شاگردان خود در ارتباط با كيفيت مراقبه و بيان اموري كه براي حركت سالك به سمت پروردگار ضروري و لازم ميباشد 5 بيان برخي از آفات و مضرات كثرت كلام حتي نسبت به سخن صحيح 6 معاشرت و ارتباط انسان با اهل غفلت و صاحبان نفوس شرور سبب ميشود حالت نورانيت و روحانيتي را كه انسان به واسطۀ مراقبه و انجام عبادات بدست آورده است ، از دست بدهد. 7 توضيحي راجع به روايت موسي بن جعفر عليهماالسلام خطاب به هشام: الصبر علي الوحدة علامة قوة العقل فمن عَقَلَ عن اللَه اعتزل اهل الدنيا 8 عدم رعايت مراقبه و غفلت انسان از توجه به پروردگار سبب ميشود خداوند متعال او را مبتلا به سنت استدراج و مشغول به دنيا و آثار آن كند 9 اسماء و صفات كليه پروردگار متعال متناسب با هر مرتبهاي از مراتب وجود داراي مظاهر و معاني مختلفي ميباشد كه هيچ يك از افراد در هر مرتبهاي از مراتب از آن بينياز و مستغني نميباشند 10 عدم استغنا همه افراد نسبت به اذكار و صفات پروردگار از آن روست كه اسامي و صفات كليه پروردگار متعال مانند ذات او در مرتبة اطلاق و لاحدي بوده، هر يك داراي اثر خاصي ميباشد 11 اينكه پيامبر اكرم و ائمه اطهار عليهمالسلام در روايات به عنوان واسطه و مجراي فيض پروردگار در جميع عوالم وجود معرفي شدهاند به چه معنا ميباشد 12 چگونه پيامبر اكرم صلی اللَه علیه وآله وسلم با وجود علو مقام و ادراك مقام ذات پروردگار متعال خطاب به خداوند متعال ميفرمايد: ربِّ زدني فيك تحيُّراً
توقف نتایج اذكار بر استمرار مراقبه
5آنوقت اینها را ما همه فراموش کردیم، دنبال این میگردیم با این گرم بگیریم، گرم باشد، مجلسمان گرم باشد، دور و برمان گرم باشد، احساس تنهایی نکنیم، هوایمان را داشته باشد، اینها چیست آقا!؟ اینها چیست؟ این مسائل چیست؟ هوا را داشته باشند یعنی چه؟ یک وقتی به دردمان بخورد یعنی چه؟ اینها چیست؟ فکر دو روز دیگرمان را بکنیم، میگذارند ما را یک جایی، رویمان هم خاک میریزند، یک فاتحه هم برایمان نمیخوانند، خیلی به ما احترام بگذارند تا سه روز یک مجلس میگیرند، و بعد هم یک آبی بیایند بریزند و تمام شد و رفت، تمام شد و رفت. بسته به آن کیفیّتی که آن شخص مصیبت زده پیدا میکند. خداوند حتّی در وجود فیزیکی بدن ما هم تغییر و تحولاتی ایجاد میکند، یک مادهای در مغز مترشح میشود که آن ماده کمکم موجب نسیان میشود، آن ماده کمکم موجب میشود که این قضیّه از ذهن بیرون برود و آن حالت حُزنی که بهواسطۀ ترشّح مادّۀ سیتیانتزش پیدا میشود، این ماده میآید و جایگزین میشود و بعد آن حالت حزن کمکم، کمکم میرود و به یک حالت اعتدال برمیگردد و روی همین حساب یکی از مسائلی که در روانکاوی امروز مطرح میکنند این است که به شخصی که مصیبتی به او وارد شده، مسائل مسرّت بخش انسان برای آنها پیش بیاورد. مانند خنده و مانند بعضی از انواع موسیقی که اینها موجب ترشح آن ماده خواهد شد، گرچه آن آثار و ضررهایی را چون غیر طبیعی هست به وجود میآورد. اما علیایّحال خداوند اینطوری قرار داده، یعنی این کمکم آن حالت حزن تبدیل به حالت بیتفاوتی و بعد هم مسرّت میشود. این است، مسئله این است و بعد هم فراموشی، تمام شد. ﴿لَمۡ يَكُن شَيۡٔٗا مَّذۡكُورًا﴾1
پس بنابراین امام علیه السّلام به هشام میفرمایند: آدم عاقل آن آدمی است که از الآن به فکر فردایش باشد، الصبر علی الوحده علّامة قوة العقل «علامت قوۀ عقل است» فَمَن عَقل عن الله اعتزلَ اهلَ الدنیا «کسی که خدا را تعقّل کند، یعنی از نقطۀ نظر عقلانی با خدا برخورد کند، این از اهل دنیا کنارهگیری میکند.» چون اهل دنیا با خدا کاری ندارند، اهل دنیا با خدا ارتباطی ندارند و این مسیر دیگری را دارد طی میکند. نمیتواند جمع بین این دو قضیّه کند، نمیتواند جمع بین این دو محور کند. این محور او را به سمت راست میگرداند، این محور او را به سمت چپ میگرداند، این چهکار کند؟ میآید نماز میخواند، حالت روحانی پیدا میکند، حالت نورانی پیدا میکند، میرود با زید مینشیند هرچه حالت به دست آورد از دست میدهد، این مال امروز. خب فردا، شروع میکند عبادت کردن، ذکر گفتن، مراقبه کردن، بعد بلند میشود با یک فردی مینشیند، در یک مجلسی شرکت میکند، تمام مجالس از لهو و لعب و حرفهای بیخود و این حرفها، خب اینهم همه رفت، این هم مال فردا است. پسفردا هم به همین کیفیّت، این هفته میرود هفتۀ دیگر میآید، این ماه میرود ماه دیگر میآید، بعد از یک مدّت: آقا! ما که به جایی نرسیدیم. نباید هم برسی، مگر توقع داشتید هم برسی؟ اگر میرسیدی جای سؤال بود، اینی که ما نرسیدیم، خب چرا نرسیدیم؟ آیا به آنچه که مطرح شده، بزرگان فرمودند، عمل کردید و نرسیدید، بگویید آقا ما نرسیدیم.
- . الإنسان، 1
