ضرورت معرفت تام به حضرت حق
13ما لَیسَ لکَ حَتَّی یَکونَ هوَ المُظهِرَ لَکَ؟!1
«خدایا، آیا برای غیر از تو ظهوری هست که آن ظهور برای تو نباشد و آن ظهور دلالت کند ما را به سوی تو؟!»
نور چراغ معالیل، وامدار نور خورشید عالمتاب
ما چراغ دست میگیریم و در شب تار حرکت میکنیم میرویم در هر جای تاریک به برکت و پرتوِ نور این چراغ، در آن تاریکی گمشدههای خود را پیدا میکنیم و برمیداریم؛ چون در تاریکی گم شده است و اشیاء با همدیگر متمایز نیستند، نور باید بیاید تا اینکه اشیاء را از هم جدا کند، و انسان مطلوب خود را در بین جمیع اشیاء بر دارد! پس نور باید باشد!
آن چیزی که انسان میخواهد برود دنبالش و او را پیدا کند، موجودی است که به این چراغِ دستیِ ما دارد نور میدهد! اینقدر نور دارد که هزاران هزار چراغ را در عالَم روشن کرده است! منجمله این چراغ دستی ما، منجمله این فکر ما، منجمله این قوای متخیّلۀ ما؛ خب اینها چراغ است دیگر! با اینها میخواهیم برویم خدا را پیدا کنیم.
پس این چراغی که در دست گرفتیم و با او میخواهیم برویم خدا را پیدا کنیم، نور را از آنجا گرفته؛ آنجا یک نور تابناکی است که یک ذرّه و یک پرتوش افتاده و آن چراغ ما را روشن کرده است، آنوقت با این چراغ ما میخواهیم برویم او را پیدا کنیم؟! چون این ظهور از آنجا آمده است! مخلوقات و معلولات ظهوری ندارند که آن ظهور برای آنها باشد و برای خدا نباشد، تا با این ظهور دنبال آن موجودی که دارای ظهور نیست برویم!
فرض این است که این ظهور یک ذرّه از ظهورات ذات مقدّس اوست؛ عیناً مانند اینکه این چراغِ فانوسی یا شمعی را که ما در دست میگیریم و با او میخواهیم برویم سراغ خورشید و خورشید را پیدا کنیم. در روزِ روشن خورشید در وسط آسمان، تمام زمین و زمان را روشن کرده و بالطبع همین چراغی که یک شمع است و در دست ماست؛ این هم نورش از خود خورشید است نه نوری جدای از آن! آنوقت با این میخواهیم خورشید را پیدا کنیم! آیا میشود؟!
- إقبال الأعمال، ج ١، ص ٣٤٨ ـ ٣٤٩.

