ضرورت معرفت تام به حضرت حق
15پس اوّل تویی! وقتی اوّل تو هستی، تو حاضری! وقتی خودت هستی سراغ چه برویم آقاجان!
جناب آقای آسیّد حسین ـ سلّمه اللَه ـ اینجا حاضرند، جمال مبارکشان را تماشا میکنیم، آنوقت چقدر کوتاه فکری است که ما چشمانمان را روی هم بگذاریم و بگوییم: آقای آقا مجید، آقای آقا علی، بیا ما را دلالت کن ببر پیش آقای آسید حسین! ایشان میگوید: آخر مرد حسابی، مگر دیوانهای تو؟! آقا جان، آقای محترم، ایشان نشستهاند در مقابل! جمالش، کمالش، تمام خصوصیاتش بر همه مشهود و معلوم است، و جای شک نیست، شبهه نیست، هیچ ایرادی نیست، غائب نیست! من شما را به چه کسی دلالت کنم؟!
ابیات فروغی بسطامی در باب حضور خداوند
خوب میگوید مرحوم فروغی بسطامی:
کی رفتهای ز دل که هویدا کنم تو را؟! *** *** کی گشتهای نهفته که پیدا کنم تو را؟! غائب نگشتهای که شوم طالب حضور *** اگر از انسان غائب باشد، آنوقت انسان میگوید: خدایا مرا به حضور بطلب! خُب این از اوّل بود؛
غائب نگشتهای که شوم طالب حضور *** *** پنهان نگشتهای که هویدا کنم تو را با حضور خداوند در دل هر موجود، همه جا مسجد و طهور است
مستانه کاش بر حرم و دیر بگذری *** *** تا سجدهگاه مؤمن و کافر کنم تو را1 خوب میگوید، خوب میخواند! میگوید: اگر تو بگذری، مؤمن و کافر همه سجده میکنند؛ چه بر کنشت بگذری چه بر مسجد! وقتی که جمالت طلوع بکند دیگر همۀ عالَم مسجد میشود. پیغمبر هم فرمود:
جُعِلَتْ لی الأرضُ مسجدًا و طهورًا؛2 «برای من تمام زمین، مسجد و طهور است.»
چون همه محل جلوهگاه پروردگار است!
حضرت سیّدالشّهداء میفرمایند:
وَ متیٰ بَعُدتَ حَتَّی تَکونَ الآثارُ هیَ الَّتی توصِلُ إلَیکَ؟!3 «کی تو دور شدی تا این آثار و این معلولات، موجوداتی باشند که ما را به سوی تو برسانند و رهبری کنند؟!»
آخر باید دور باشی تا اینکه اینها که به ما نزدیکاند، ما را به تو که دوری برسانند. اما اینها که به ما نزدیکاند، نزدیکیشان بهواسطۀ توست؛ تو نزدیکتری و اینها دورتر! پس انسان بخواهد روی هر چیزی که نزدیک است دست بگذارد، میبیند او یک قدم جلوتر و نزدیکتر است! و این خیلی عجیب است ها! خیلی خیلی عجیب است!
- دیوان فروغی بسطامی، غزلیات، غزل شماره ٩:
کی رفتهای ز دل که تمنّا کنم ترا؟! *** کی بودهای نهفته که پیدا کنم ترا؟!
غیبت نکردهای که شوم طالب حضور *** پنهان نگشتهای که هویدا کنم ترا
با صد هزار جلوه برون آمدی که من *** با صد هزار دیده تماشا کنم ترا
چشمم به صد مجاهده آئینه ساز شد *** تا من به یک مشاهده شیدا کنم ترا
بالای خود در آینه چشم من ببین *** تا با خبر ز عالم بالا کنم ترا
مستانه کاش در حرم و دیر بگذری *** تا قبلهگاه مؤمن و ترسا کنم ترا
خواهم شبی نقاب ز رویت برافکنم *** خورشید کعبه، ماه کلیسا کنم ترا - الأمالی (للصدوق)، ص ٢١٦:
«عَن إسماعیلَ الجُعفیِّ أنَّهُ سَمِعَ أباجَعفَرٍ علیه السّلام یَقولُ: ”قالَ رَسولُ اللهِ صلّی الله علیه و آله: أُعطیتُ خَمسًا لَم یُعطَها أحَدٌ قَبلی: جُعِلَت لیَ الأرضُ مَسجِدًا و طَهورًا، و أُحِلَّ لیَ المَغنَمُ، و نُصِرتُ بِالرُّعبِ، و أُعطیتُ جَوامِعَ الکَلامِ، و أُعطیتُ الشَّفاعةَ.“» - إقبال الأعمال، ج ١، ص ٣٤٩.
- دیوان فروغی بسطامی، غزلیات، غزل شماره ٩:

