اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ضرورت معرفت تام به حضرت حق

18338
نسخه عربی

ضرورت معرفت تام به حضرت حق

15
  • پس اوّل تویی! وقتی اوّل تو هستی، تو حاضری! وقتی خودت هستی سراغ چه برویم آقاجان!

  • جناب آقای آسیّد حسین ـ سلّمه اللَه ـ اینجا حاضرند، جمال مبارکشان را تماشا می‌کنیم، آن‌وقت چقدر کوتاه فکری است که ما چشمانمان را روی هم بگذاریم و بگوییم: آقای آقا مجید، آقای آقا علی، بیا ما را دلالت کن ببر پیش آقای آسید حسین! ایشان می‌گوید: آخر مرد حسابی، مگر دیوانه‌ای تو؟! آقا جان، آقای محترم، ایشان نشسته‌اند در مقابل! جمالش، کمالش، تمام خصوصیاتش بر همه مشهود و معلوم است، و جای شک نیست، شبهه نیست، هیچ ایرادی نیست، غائب نیست! من شما را به چه کسی دلالت کنم؟!

  • ابیات فروغی بسطامی در باب حضور خداوند

  • خوب می‌گوید مرحوم فروغی بسطامی:

  • کی رفته‌ای ز دل که هویدا کنم تو را؟!***
  • ***کی گشته‌ای نهفته که پیدا کنم تو را؟!
  • غائب نگشته‌ای که شوم طالب حضور***
  • اگر از انسان غائب باشد، آن‌وقت انسان می‌گوید: خدایا مرا به حضور بطلب! خُب این از اوّل بود؛

  • غائب نگشته‌ای که شوم طالب حضور***
  • ***پنهان نگشته‌ای که هویدا کنم تو را
  • با حضور خداوند در دل هر موجود، همه جا مسجد و طهور است

  • مستانه کاش بر حرم و دیر بگذری***
  • ***تا سجده‌گاه مؤمن و کافر کنم تو را1
  • خوب می‌گوید، خوب می‌خواند! می‌گوید: اگر تو بگذری، مؤمن و کافر همه سجده می‌کنند؛ چه بر کنشت بگذری چه بر مسجد! وقتی که جمالت طلوع بکند دیگر همۀ عالَم مسجد می‌شود. پیغمبر هم فرمود:

  • جُعِلَتْ لی الأرضُ مسجدًا و طهورًا؛2 «برای من تمام زمین، مسجد و طهور است.»

  • چون همه محل جلوه‌گاه پروردگار است!

  • حضرت سیّدالشّهداء می‌فرمایند:

  • وَ متیٰ بَعُدتَ حَتَّی تَکونَ الآثارُ هیَ الَّتی توصِلُ إلَیکَ؟!3 «کی تو دور شدی تا این آثار و این معلولات، موجوداتی باشند که ما را به سوی تو برسانند و رهبری کنند؟!»

  • آخر باید دور باشی تا اینکه اینها که به ما نزدیک‌اند، ما را به تو که دوری برسانند. اما اینها که به ما نزدیک‌اند، نزدیکیشان به‌واسطۀ توست؛ تو نزدیکتری و اینها دورتر! پس انسان بخواهد روی هر چیزی که نزدیک است دست بگذارد، می‌بیند او یک قدم جلوتر و نزدیک‌تر است! و این خیلی عجیب است ها! خیلی خیلی عجیب است!

    1. دیوان فروغی بسطامی، غزلیات، غزل شماره ٩:
      کی رفته‌ای ز دل که تمنّا کنم ترا؟! *** کی بوده‌ای نهفته که پیدا کنم ترا؟!
      غیبت نکرده‌ای که شوم طالب حضور *** پنهان نگشته‌ای که هویدا کنم ترا
      با صد هزار جلوه برون آمدی که من *** با صد هزار دیده تماشا کنم ترا
      چشمم به صد مجاهده آئینه ساز شد *** تا من به یک مشاهده شیدا کنم ترا
      بالای خود در آینه چشم من ببین *** تا با خبر ز عالم بالا کنم ترا
      مستانه کاش در حرم و دیر بگذری *** تا قبله‌گاه مؤمن و ترسا کنم ترا
      خواهم شبی نقاب ز رویت برافکنم *** خورشید کعبه، ماه کلیسا کنم ترا
    2. الأمالی (للصدوق)، ص ٢١٦:
      «عَن إسماعیلَ الجُعفیِّ أنَّهُ سَمِعَ أباجَعفَرٍ علیه السّلام یَقولُ: ”قالَ رَسولُ اللهِ صلّی الله علیه و آله: أُعطیتُ خَمسًا لَم یُعطَها أحَدٌ قَبلی: جُعِلَت لیَ الأرضُ مَسجِدًا و طَهورًا، و أُحِلَّ لیَ المَغنَمُ، و نُصِرتُ بِالرُّعبِ، و أُعطیتُ جَوامِعَ الکَلامِ، و أُعطیتُ الشَّفاعةَ.“»
    3. إقبال الأعمال، ج ١، ص ٣٤٩.