
ضرورت معرفت تام به حضرت حق
شرح فقره «بِکَ عَرَفتُکَ» از دعای ابوحمزه ثمالی و تبیین راههای خداشناسی
علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی (رضوان الله علیه) در این سخنرانی ارزشمند راههای شناخت را به سه دسته تقسیم میکنند: شناخت معلول از راه علت (برهان لمّ)، شناخت علت از راه معلول (برهان إنّ)، و شناخت خودِ شیء به خودش (فوق لمّ). علامه توضیح میدهند که راه اکثر مردم در خداشناسی، راه دوم (برهان إنّ) یا همان «دین العجائز» و سیر آفاقی است؛ یعنی از نظم موجود در مخلوقات به وجود خالق پیبردن. ایشان میفرمایند این راه گرچه خوب است، اما معرفتی ناقص به دست میدهد زیرا معلول تنها میتواند نمایی محدود از علت را نشان دهد. ایشان راه معرفت حقیقی را راه سوم یعنی شناخت خدا به خود خدا میداند (بِکَ عَرَفتُکَ). در این نگاه، خداوند به قدری نزدیک است که در دل هر مخلوقی مشهود است (ما رأیتُ شیئًا إلّا و رأیتُ الله قَبلَه) در پایان میفرمایند حجاب اصلی نه غیبت خداوند، بلکه شدت ظهور اوست که برای چشمهای عادتکرده به کثرت، قابل درک نیست.
ضرورت معرفت تام به حضرت حق
4برویم سراغ «برهان إنّ» که میگوید: خداوند علیّأعلیٰ موجوداتی را در عالم خلق کرده و معلول بدون علّت نمیشود، پس این زمان و زمین و آفرینش و باد و باران و ابر و زلزله و صاعقه و تغییرات زمینی و آسمانی و...، همۀ اینها دلالت میکند بر اینکه یک خدایی هست و اینها را به وجود آورده است.
بَنا دلالت بر بنّا میکند؛ شما در هر شهری، هر مملکتی و هر دِهکورهای بروید و یک ساختمانی ببینید، حکم میکنید که این را یک بنّایی ساخته است، چون بنا بدون بنّا و مهندس نمیشود.
فرشی که زیر پای شما افتاده، تا دیدید میگویید که این را یکی بافته است؛ فرش که خود به خود به وجود نمیآید، این مسلّم است! از معلول پی به علّت میبرد.
غذایی که طبخ شده را فوراً دیدید، میگویید این را یک نفر پخته است، و نان سنگک را یکی از تنور درآورده.
در را نجّاری، رندهکاری و ارّهکاری کرده و بعد هم او را صیقل زده و به این صورت درآورده است، سنگ را کسی تراشیده و به دیوار مسجد نصب کردند؛ خود به خود سنگ به این شکل درنیامده، این مسلّم است دیگر!
کیفیّت دستیابی به معرفت اجمالی در حدیث اعرابی
عربی آمد خدمت حضرت رسول صلّی اللَه علیه و آله و سلّم، و استدلال کرد بر توحید و بر اینکه خداوند علیّأعلیٰ آسمان و زمین را خلق کرده؛ استدلالش این بود که:
البَعرَةُ تَدُلُّ علی البَعیرِ، و أثرُ الأقدامِ یدُلُّ علی المَسیرِ؛ أ فَسماءٌ ذاتُ أبراجٍ و أرضٌ ذاتُ فِجاجٍ لا تَدُلّانِ علی اللّطیفِ الخبیرِ؟!1
به او گفتند که: «خدایت را از کجا شناختی؟» گفت:
من در راه میروم و میبینم پشکِ شتر افتاده، این دلالت میکند که از این راه یک شتری عبور کرده است. در راه حرکت میکنم و میبینم جای قدم انسان است، این دلالت میکند که یک آدمی از اینجا گذشته.
آیا این آسمان با این علوّ و ارتقای رُتبتی که دارد و این بروج مختلفی که دارد، و این زمین با این شکافها و این آثار، دلالت نمیکنند که خدای لطیف و خبیری است و اینها را آفریده؟!
- مرآة العقول، ج ٧، ص ١٣٥؛ بحار الأنوار، ج ٦٦، ص ١٣٤.
