كیفیت غلبه قواى وهمى بر مبانى علمى
10گفت: «رفیق، قصهاش مفصل است و ما دیگر جهنمی هستیم! وقتی ما از نجف به شاهرود رفتیم، حاكم شرع شهر شدیم و مردم با ما آشنا شدند و در مسائل به ما مراجعه میكردند. امر و نهی میكردیم، جلوی كارها و مجالس خلاف را میگرفتیم و برای رتقوفتق امور، مردم را بسیج میكردیم.
حاكم آنجا دید با مجتهد مبسوطالیدی كه از نجف آمده نمیتواند كنار بیاید و اگر وضع به این كیفیت ادامه پیدا كند، او حاكم علیالاطلاق نخواهد بود؛ و لذا در مقام رفع این تضاد برآمد.
یك روز گفتند حاكم میخواهد به دیدن شما بیاید. او با بعضی از افراد آمد و هدایای مفصّل و فرشهای قیمتی برای ما آورد و شروع كرد به صحبت و تعریف و تمجید كردن كه: ما در غزارت1 علم و تقوا كسی را مثل شما ندیدهایم. ساعتی از مجلس به این مطالب گذشت و در پایان گفت: هر امری داشته باشید ما در خدمت شما هستیم.
ما هم از اینكه در محله پیچید كه حاكم به دیدن ما در منزل آمده و بالاخره این قضیه موقعیت ما را بالا برد، بسیار خوشحال شدیم.
هفته بعد دوباره پیغام دادند كه حاكم میخواهد به دیدن شما بیاید2 و ما هم اینبار آمادگی بیشتری برای پذیرایی داشتیم. آمدند و مسئله بهخوبی و خوشی گذشت و ما را برای حضور در مجلس خود دعوت كردند.
ما در آن مجلس شركت كردیم و دیدیم كه همه اعیان آمدهاند و خیلی هم ما را تحویل گرفتند. اواخر مجلس شنیدم كمكم زمزمههایی میشود و به هم میگویند: «بهاحترام آقا نمیشود؛ این كار را نكنید!» گفتیم: «قضیه چیست؟» گفتند: «ظاهراً میخواهند بساط شرب خمر پهن كنند منتها بهاحترام شما ملاحظه میكنند.» من متأثّر شدم و آنچنان برآشفتم و بر آنها نهیب زدم كه تمام اهل مجلس از رعب و وحشتِ فریاد من به لرزه و هراس افتادند؛ و با حالت قهر از مجلس بیرون آمدم.
- فرهنگ فارسى عميد:« كثرت، فراوانى، تبحّر.»
- اين رفتوآمدها كار خودش را مىكند و بىحساب نيست.

