كیفیت غلبه قواى وهمى بر مبانى علمى
11سه روز بعد از این ماجرا شبی حاكم به منزل ما آمد و بنا را بر عذرخواهی و اغماض و شرمندگی گذاشت و با الحاح و اصرار از ما تقاضا كرد كه برای صرف شام دوباره به منزل ایشان برویم. در اینجا قباله ملك خیلی قیمتی و مرغوبی را در یكی از مناطق خوب بهعنوان پیشكش اهدا كرد و رفت.
من نیز دعوت او را پذیرفتم و به منزل او رفتم. اواخر مجلس باز صحبت و زمزمههایی شد و حاكم گفت: «آقا! چون اینها به شما محبت و ارادت دارند و میخواهند با شما انس داشته باشند و نمیتوانند شما را رها كنند، شما هم كاری به اینها نداشته باشید و بگذارید پنهان از شما كارشان را انجام دهند و محبت اینها را زیر پا نگذارید تا لطفشان به شما باقی بماند.» ما هم سرمان را پایین انداختیم و مجلس را ترك كردیم.
حكایتی در كیفیت استخدام ظواهر شرعی برای وصول به دواعی نفسانی (ت)
حكایتی در ترجیح نفسانی ضرورت ارشاد مردم بر وجوب نماز (ت)
حكایت تأخیر نماز مرحوم سید بحرالعلوم، بر مبنای اشراف اولیای الهی بر ملاكات احكام (ت)
حدود سه هفته از این جریان گذشت و تمام این مدت طعم و لذت شام آن شب، پیوسته فكر و ذهن مرا مشغول میداشت تا اینكه باز حاكم برای صرف شام مرا دعوت نمود و من با تمایل شدید و اشتیاق وافر دعوت او را لبیك گفتم. پس از وارد شدن دیدم باز همان مهمانهای معهود، در محفل حضور دارند و طبق برنامه قبلی سفره گسترانیدند و شام را با لذت و اشتیاقی وافر صرف نمودیم.1 حاكم گفت: «آقا! اینها نسبت به شما دلگیرند و میگویند ما نمیتوانیم در چنین بزمی باشیم و ایشان محروم باشند. خدا ارحمالرّاحمین و غفارالذّنوب و توبهپذیر است. شما نیز برای احترام مؤمن، جبران محبت بفرمایید كه این احترام مهمتر است.»2
افراد حاضر در مجلس به من گفتند: «اگر آقا اجازه دهند دوستان مایلاند با حضور ایشان از باده ناب بهرهمند گردند و لطف و صفای شرب و شراب، با وجود شما بسیار شیرین و گوارا خواهد شد.» من ابتدائاً ابراز ناراحتی نمودم، ولی اصرار افراد و تمنای آن خانم ساقی، مرا به سستی و تسلیم واداشت و گفتم: «شما به كار خود بپردازید؛ من كاری به كار شما ندارم.»
- براى همين است كه نشستن بر سر سفرهاى كه در آن شرب خمر باشد، حرام است.
- ما در خدمت مرحوم آقا در مجلس جشنى حضور داشتيم. ايشان موقع مغرب به اتاقى رفتند و نماز مغرب و عشاء را بهاتفاق رفقايشان خواندند، اما بعضى از ائمه جماعات حاضر در مجلس، نماز نخواندند و مجلس آنقدر طول كشيد كه فرصت چندانى تا نيمهشب نمانده بود و وقتى سؤال شد:« چرا نماز نخوانديد؟» جواب دادند:« فضيلت احترام مؤمن از نماز اول وقت بيشتر است.» ببينيد شيطان و نفس چطور بر يك عالم و امام جماعت مسجد غلبه مىكند!
پيغمبر اكرم مردم را موعظه مىكردند كه هنگام اذان ظهر شد؛ حضرت از منبر بهزير آمدند و نماز را در اول وقت خواندند. سپس بالاى منبر رفتند و صحبت را ادامه دادند، و نفرمودند: احترام مؤمن بر نماز اول وقت مقدم است و بايد صحبت را ادامه دهيم!* و***
يكى از دوستان مىگفت:« من سابقاً در جلسات سخنرانى حسينيه ارشاد شركت مىكردم. سخنران بسيار معروفى در آنجا افراد زيادى را بهخود جذب كرده بود. يك روز كه قبل از غروب در آن جلسه حضور داشتم و موقع غروب نمازم را خواندم، سخنرانانى آمدند و اين سخنران معهود و معروف هم در آنجا صحبتها را گوش مىداد تا اينكه نوبت به سخنرانى خودش رسيد. وقتى بعد از تقريباً سه ساعت صحبتش تمام شد افرادى دور ايشان را گرفتند و مشغول سؤال و جواب شدند. من ديدم يك ربع بيشتر به نيمهشب نمانده و نزديك است كه نماز او قضا شود. به افرادى كه آنجا بودند، گفتم:" هنوز آقاى كذا نماز مغرب و عشاء را نخواندهاند! آقايان اجازه دهند كه ايشان بروند و نماز بخوانند، چون نماز ايشان فوت مىشود." شخصى كه در كنار ايشان بود، گفت:" هدايت و ارشاد و روشنگرى مردم از نمازخواندن واجبتر است." ايشان هم نماز نخواند و نمازش قضا شد!»
ببينيد چطور انسان با دين خدا بازى مىكند! چطور شيطان اينقدر زيبا توجيه مىكند و بهراحتى صدق را كذب و كذب را صدق جلوه مىدهد! حواس انسان بايد جمع باشد و بِزَنگاه را متوجه شود.
(*) صحيح بخارى، ج ١، ص ٥٣٦.( ***) مطلع انوار، ج ٣، ص ١٩٤ (تعليقه):
« ناگفته پيداست كه اين رفتار از مرحوم سيد [بحرالعلوم كه برآوردن حاجت و توقع آن مرد خادم را بر نماز اول وقت- آن هم با آن شرايط استثنايى- مقدم مىدارد] هيچ ارتباطى با كردار ناپسند و خلاف منهجِ شرعِ بسيارى از افراد كه با بهانههايى واهى نماز اول وقت را به تأخير مىاندازند، ندارد.
مثلًا ديده مىشود كه مردم اكثراً مجالس جشن خود را مقارن با غروب آفتاب برگزار مىكنند و بهبهانه حضور ميهمانان از انجام اين فريضه الهى در اول وقت سر باز مىزنند و اداء نماز مغرب و عشاء را به انقضاى مجلس و چهبسا مقارن با وقت فوت و قضاى آن موكول مىكنند.
بديهى است كسىكه اينقدر نماز را كوچك بشمارد و اهميت آن را در مرتبت و منزلت اشتغالات آخر خود قرار دهد، تكليفش با آن ولى الهى و عارف بالله همچون سيد بحرالعلوم كه براى حلول وقت نماز لحظهشمارى مىكند، از زمين تا آسمان فرق مىكند، و نبايد خود را در رتبه آن بزرگ قرار دهد؛ زيرا آن عارف كامل با علم و وقوف به مرتبه و منزله اين فريضه الهى و آثار مترتبه بر آن و رضاى پروردگار بر تحفظ اوقات فضيلت آن، دست به چنين رفتارى مىزند، و جبران قلب افسرده او را بر اداى نماز مقدم مىشمارد. و اين مسئله فقطوفقط بهواسطه اشراف و معرفت بر منبع و سرچشمه ملاكات احكام و علل تشريع، براى خواص و نوادرى از اولياء بالله و عرفاى الهى حاصل مىگردد.
كار پاكان را قياس از خود مگير *** گرچه باشد در نوشتن شير، شير

