كیفیت غلبه قواى وهمى بر مبانى علمى
12پس از بیان این مطلب، آن خانم از همان ابتدای مجلس لیوانهای شراب را یكبهیك بهدست افراد میداد و بهسمت وسط مجلس پیش میآمد، ولی آن افراد بدون اینكه لیوانها را بهسوی دهان خود ببرند، در دستان خود نگه داشتند؛ تا اینكه آن زن به من رسید و در مقابل من ایستاد و از من تقاضا كرد لیوانی برای شرب بردارم. من از این عمل ناراحت شدم و ابراز نگرانی نمودم، ولی یكمرتبه از هر طرف صدا به خواهش و تمنا و اصرار بر شرب باده برخاست و چنین تقاضا شد كه تا من برندارم و صرف نكنم، هیچكدام از آنها شراب را به لبان خود نزدیك نخواهند ساخت، و من هرچه انكار كردم آنها بر اصرار خود افزودند؛ تا اینكه آن زن با حركات و سكناتی مرا متوجه خود نمود و با ظرافت و لطافتی خاص مرا به وسوسه انداخت و من لیوانی از باده ناب از دست او گرفتم و به دهان خود نزدیك نمودم و آن لیوان را لاجرعه سركشیدم.
خدا شاهد است بهمحض اینكه شراب وارد معده من شد، یكمرتبه احساس كردم چیزی از دل و قلب من خارج گشت، و آن ایمان و اعتقادی كه پیش از این در وجود و قلب خود احساس مینمودم، دیگر در نفس خود نیافتم. از آن مجلس بیرون آمدم درحالیكه با آن فردی كه پیشازاین وارد مجلس شده بود، زمین تا آسمان تفاوت داشتم.
پس از مدتی، حاكم مرا به مسئولیتی در دوائر دولتی تنفیذ نمود و من عمامه از سر خود برداشتم و رسماً تحت حمایت و رعایت دستگاه حاكمه قرار گرفتم و مسئولیت قضاوت دولتی را به من واگذار نمودند، و اینك وضع و حال من همین است كه شما مشاهده میكنید.1
بعد آقا سید جمال گفتند:
«آقا سید محمدحسین! حواست جمع باشد كه چه كسانی با لطایفالحِیل و بهتدریج دور انسان را میگیرند و چگونه قلب را نرم میكنند و مقاصد خود را اجرا مینمایند.»
- سالك آگاه، ج ١، ص ٤٩ (تعليقه)؛ مطلع انوار، ج ٢، ص ٤١٥ (تعليقه).

