اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

كیفیت نزول اسماء كلیه پروردگار در عالم وجود

0
عنوان بصری
عنوان بصری
جلسات

كيفيت نزول اسماء كليه پروردگار در عالم وجود شرح فقره: فقال يا ابا عبداللَه! ليس العلم بالتعلم انما هو نورٌ... فاطلب اولاّ في نفسك حقيقة العبودية 1 چگونه دسترسي به حقيقت علم متوقف بر تحقق عبوديت در وجود اشخاص مي‌باشد. 2 توضيحي راجع به حقيقت اسماء علیم، قدير و حّي پروردگار و چگونگي انشعاب صفات الهي از اين سه اسم. 3 اسماء كلية پروردگار در مقام ذات داراي حدّ نبوده ، در مرتبه اطلاق و بي انتهايي قرار دارند. 4 ايجاد همة عوالم وجود به مراتب آن و كيفيت تدبير آن توسط نفس پيامبر اكرم صلي اللَه عليه و آله و سلم‌ صورت پذيرفته است. 5 مراد عرفا و بزرگان از اينكه سالك راه الهي بواسطه فناء ذاتي به علم لايتناهي پروردگار دسترسي پيدا مي‌كند چه مي‌باشد. 6 همة اموري كه در عالم وجود بر اساس اسماء كليه پروردگار محقق مي‌شود داراي دو جنبه و انتساب ربِّي و خلقي مي‌باشد. 7 خداوند متعال بر اساس نزول اسم قدير همۀ امور را در خارج ايجاد كرده و بر اساس اسم عليم همۀ آنها را تحديد و تعيين مي‌نمايد. 8 تأثير چشمگير مراقبه در تغيير كيفيت تجلي اسماء كليه الهيه در صفات. 9 بر اساس كلام امام صادق عليه السلام شخصي كه در وجود خود احساس نور نكند از علم بهره‌اي نبرده است. 10 نور عبارتست از ايجاد حالت تجرد در نفس و آمادگي و استعداد براي تلقي معاني كلّيه. 11 دقت و توجه افراد در اينكه اموري كه براي ايشان در طول شبانه‌روز محقق مي‌شود آيا موجب رشد و نورانيت ايشان مي‌شود بسيار داراي اهميت مي‌باشد. 12 ذكر روايتي از اميرالمؤمنين عليه السلام مبني بر چگونگي تغییرمشيت و تقدير پروردگار در اثر تغيير نيت و ارادۀ افراد.

كیفیت نزول اسماء كلیه پروردگار در عالم وجود

3
  • در اینجا می‌خواهم با ذكر مثالی عظمت این مسأله را كه چه قسم اسماء كلّیه الهیه به قالب جزئی درمی‌آیند مجسّم كنم.

  • فرض كنید شبی در صحرایی چشمانتان را باز می‌كنید و به افق، آسمان و كوه‌های دوردست نظر می‌اندازید و چنان فضای موسّعی را مشاهده می‌كنید، فضایی كه می‌توان مكان ستاره جَدْی، عطارد و ماه را مشخص كرد و گاهی اگر آسمان صاف و بدون گردوغبار باشد كهكشان‌ها نیز مشخص هستند. كهكشان‌هایی كه فاصله بین دو ستاره در آن میلیون‌ها برابر فاصله زمین تا خورشید است و ستارگانی‌كه به‌صورت گردوغبار پراكنده مشاهده می‌شود. اما نكته اینجاست كه شما آن كهكشان‌ها و ستارگان و افق غیرقابل‌تصوّر را با عدسی مردمكی می‌بینید كه تنها چند میلی‌متر قطر دارد! یعنی كهكشانی با آن عظمت در چند میلی‌متر گنجانده شده است و كوه‌هایی به آن وسعت و بلندی به اندازه سر سوزن درآمده است. بعد از آن پرده شبكیه‌1 آنها را گرفته است، فشرده كرده است و به عصب مُجَرَّفِ چشم (عصب ماكولا) تحویل و آن عصب نیز به قسمت بینایی مغز انتقال داده است، به‌طوری‌كه اگر از خصوصیات آنها از شما سؤال كنند، یكایك آنها را شرح می‌دهید. حال آیا این كوه در چشم شما جای گرفته و یا آن كهكشان در مغز شما قرار گرفته است؟! اسماء كلّیه الهیه نیز در قوس نزول مانند انعكاس این صورت كلی در چشمِ بیننده هستند. این مثال، ساده‌ترین مثال برای این مطلب است.2

  • اسماء الهیه و بالطبع صفات الهیه، كلی بوده و حدومرزی ندارد؛ یعنی یك اسم كلی مانند علم در مرتبه ذات كه به ذات پروردگار متصل است در مرتبه اطلاق و بی‌انتهایی است؛ به‌عبارت‌دیگر: امكان ندارد برای علم پروردگار همچون وجود خود او مرتبه و حدی قائل شویم؛ زیرا حضور و وجود پروردگار در عوالم وجود حدی ندارد. من‌باب‌مثال اینگونه نیست كه با یك وسیله نقلیه این عالم را طی كنیم و به عالم برزخ و بعد به عالم ملكوت و لاهوت و جبروت برسیم و بعد از اسماء الهیه نیز سراغ خود خدا برویم و به مرحله‌ای برسیم كه درآن مرزِ بین وجود خدا و عدم وجود اوست؛ چنین مرحله‌ای نه‌تنها برای ما امكان ندارد، بلكه حتی رسول خدا صلّی‌اللَه‌علیه‌وآله نیز كه اول مخلوق پروردگار است و تمام عوالمِ وجود به‌واسطه نفْس آن حضرت تحقق پیدا می‌كند نمی‌تواند به چنین مطلبی برسد.

    1. دهخدا، ماده شبكيه:
      " شبكية. تورينه. در اصطلاح تشريح، پرده نازكى است كه از رشته‌هاى عصبى است و از پرد (قرص بصرى) تا آوه امتداد دارد؛ از آن به بعد هم باز سطح داخلى موئين كرپ (جسم هدبى) و سطح خلفى ايرسا (عنبيه) را نيز مى‌پوشاند، منتهى در اين دو محل خيلى نازك و ساده مى‌شود و ديگر رشته‌هاى عصبى ندارد. اين پرده از سمت داخل به پرده آبگينه (زجاجيه) و از طرف خارج به پارينه (مشيميه) محدود مى‌شود. شبكيه شفاف است و در چشم اشخاص زنده ارغوانى مى‌باشد ولى در اثر روشنائى سفيد رنگ مى‌شود. پس از مرگ رنگ آن رفته‌رفته خاكسترى مى‌گردد، سرانجام سفيد مى‌شود."
    2. رجوع شود به افق وحى، ص ٧٤- ٧٦.