حقیقت علم حصولى و حضورى
10علم حضوری عزرائیل در قبض ارواح
در اینجا خضر در همان موقعیتی است كه عزرائیل در آن موقعیت در این دنیا كار انجام میدهد؛ همانطور كه عزرائیل و ملائكه مقرّبِ زیردست او اماته و ازهاق روح افراد را در وجود خود میبینند، خضر نیز كشتن این فرزند را در وجود خود مییابد.
همانطور كه وقتی انسان بخواهد مطلبی را كه دو هفته پیش حفظ كرده بهخاطر بیاورد باید در ذهن خود كنكاش كند تا آن را بهیاد آورد، عزرائیل نیز وقتی در وجود خود مییابد كه باید امروز بهسراغ شخصی برود، لازم نیست به عالم پایین بیاید و او را پیدا كند و جانش را بگیرد، بلكه در همان موقعیت، در وجود خود دستكاری میكند و مقدمات كار را فراهم مینماید. فرض كنید در وجود خود میبیند كه زید باید با تصادف از این دنیا برود؛ لذا رانندهای را سوار بر ماشین میكند و حركت میدهد و ازطرفدیگر زید را برای خرید نان و میوه از خانه بیرون میكشد؛ همینكه او میخواهد از خیابان بگذرد، صدایی میشنود و تا سرش را برمیگرداند، تصادف میكند.
استغنای حضرت خضر از ملكالموت در اجرای مشیت الهی
ملائكه مقرّب به این كیفیت در عالم شهادت و سایر عوالم، تقدیر و مشیت الهی را اجرا میكنند. حضرت خضر علی نبینا وآله وعلیه السّلام به این علم حضوری رسیده است و موقعی كه این كار را انجام میدهد، گویا عزرائیل این كار را انجام میدهد. بنابراین، بهجای اینكه بگوییم: (اللَه يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها)1 یا (قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ)،2 میتوانیم بگوییم: «خِضرٌ یتَوَفّاكُم عِندَ المَوت؛ خضر جان شما را میگیرد!» در اینجا خضر وسیلهای برای عزرائیل نشده است، بلكه خود رأساً وسیلهای از آن وسایل است و هركدام از آنها به انجام كار خود مشغولاند.
بنابراین، حضرت كه خضر مظهر تقدیر الهی در عالم شهادت میباشد گناهی مرتكب نشده است؛ خداوند او را اینطور آفریده و تربیت كرده و این حال را در او ایجاد نموده و مظهر نزول مشیت خود قرار داده است. جناب موسی! اگر تو ایراد داری، چرا از عزرائیل كه تمام افراد داخل نیل را با دست خود دستخوش نیستی و بوار كرد، انتقاد نمیكنی؟!
- سوره زمر (٣٩) آيه ٤٢. معادشناسى، ج ١، ص ١٥٧:
« خداست كه جانها را مىگيرد در وقت مرگ آنها.» - سوره سجده (٣٢) آيه ١١. معادشناسى، ج ١، ص ٢٠١:
« بگو (اى پيغمبر) كه شما را مىميراند و جان شما را مىگيرد آن فرشته مرگى كه بر شما گماشته شده است.»
- سوره زمر (٣٩) آيه ٤٢. معادشناسى، ج ١، ص ١٥٧:

