حقیقت علم حصولى و حضورى
9علم حضوری عزرائیل به زمان و كیفیت مرگ انسان
حكایتی پیرامون تغییرناپذیری زمان و مكان مرگ انسان (ت)
برایناساس جناب عزرائیل و اسرافیل تحت امر خود ملائكهای دارند كه اماته و احیاء میكنند؛ لذا اگر كسی به عزرائیل ایراد بگیرد، او در جواب میگوید: من عبدی از بندگان خدا هستم كه مأمورم جان افراد را بگیرم؛ وقتی صورت اسامی افرادی را میبینم كه موقع مرگشان رسیده است، روح یكی را با اشكال تنفسی در اتاق عمل جراحی، و دیگری را با تصادف در اثر سروصدای یك كودك، قبض مینمایم.1
حكایتی در افعال غیراختیاری انسان در حالت خواب (ت)
حال سؤال این است كه چرا از نظر عقل ما، كشتن یك طفل دهساله محلّ اشكال است، اما اگر همین طفل دهساله توسط ملكی در حالت خواب از پشتبام پایین بیفتد، ایرادی ندارد؟!2 چه اشكالی دارد خداوند در انجام امور خارجی كار ملائكه را به بشری تفویض كند؟! چرا اگر سنگی از آسمان به كشتی میخورد و آن را میشكست و غرض كه همان معیوب شدن كشتی و عدم نظر پادشاه است حاصل میشد، دیگر اعتراضی نمیكردیم و میگفتیم: «كار خدا بوده است كه این سنگ كشتی را شكست و پادشاه آن را غصب نكرد»؛ اما وقتی همین كار صحیح را حضرت خضر انجام میدهد آن را اشتباه میدانیم؟!
محوریت مبنای عمل حضرت خضر و ملائكه بر اجرای اراده و مشیت الهی
نكته نهفته در آیه (وَ ما فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِي)3 آن است كه همانطور كه جبرائیل و عزرائیل كاری را از نزد خود انجام نمیدهند، من نیز از پیش خود این عمل را مرتكب نگشتهام.
توغل در احساسات و ظواهر، علت عدم پذیرش افعال حضرت خضر
اگر ما از مفاسد رشد آن كودك اطلاع داشتیم كه مثلًا با اختراع و اكتشافی بشر را از بین میبرد، یا باعث فساد و جهنمی شدن پدر و مادرش میشود، و از طرف دیگر میدانستیم كه خداوند بهجای او فرزند دیگری به آنها میدهد، آیا قدردان عزرائیل نبودیم؟! پس چرا درصورتیكه خضر این كار را انجام میدهد موضع پیدا میكنیم و عقل ما او را محكوم میكند؟! علت آن است كه ما هنوز در مظهر گیر كردهایم و در عالم احساسات و ظواهر گرفتاریم؛ لذا اگر مسئلهای از ناحیه غیب بیاید قبول میكنیم ولی اگر همین مسئله را یك فرد ظاهری دنیوی انجام دهد ناراحت میشویم، درحالیكه اصل ظهور در همهجا یكی است و تفاوتی ندارد.
- در اين زمينه قضيه ذيل صرف نظر از صحت سندى از جهت تمثيلى بسيار مناسب است. نقل شده است كه:
روزى يكى از پيغمبران به تاجرى كه با كشتى مسافرت مىكرد خبر داد كه تو در دريا خواهى مُرد! تاجر با خود گفت:« حال كه چنين است اموال خود را بهدست غلامان و شركايم مىسپارم و در خانه مىنشينم.»
بعد از گذشت مدتى حوصلهاش سررفت و با خود گفت:« هرچه بوده ديگر گذشته است؛ اكنون سوار بَلَمى- كه حدوداً دويست مسافر دارد- مىشوم و بهسلامت به مقصد مىرسم، زيرا خداوند آنها را بهخاطر من غرق نمىكند!»
او همين كار را كرد ولى وقتى به وسط دريا رسيد، دريا طوفانى شد؛ عرضه داشت:« خدايا! حال كه قرار است من غرق شوم، اين بيچارهها چه گناهى كردهاند؟!» پاسخ شنيد:« آنها نيز مانند تو هستند؛ ما همه شما را كه اجلتان رسيده در اينجا جمع كردهايم.»
علىاىّحال، تقدير از عوالم بالا نزول مىكند و ملائكه ميليونها كموزياد و اصلاح انجام مىدهند تا ليوانى از روى زمين برداشته شود، شخصى بميرد يا زنده شود، فردى علم پيدا كند و ديگرى قدرت كسب نمايد. تمام اين قوا دستبهدست و در مجموعهاى موازى و مساوى، بدون غلبه بر ديگرى پيش مىروند تا بتوانند جريانى را بهوجود آورند. بنابراين تمام اين مرگوميرها و اتفاقات در عالم بهواسطه ملائكه است. - بسيارى از افراد در خواب صحبت مىكنند، راه مىروند و كارى انجام مىدهند. بنده شخصى- كه به رحمت خدا رفته است- را مىشناسم كه از خواب بلند مىشد، كت و شلوار مىپوشيد، درِ خانه را باز مىكرد، بيرون مىرفت و بعد از نيمساعت برمىگشت و مىخوابيد؛ فردا صبح هرچه از او مىپرسيدند، مىگفت:« نمىدانم» و اين كار هميشگى او بود!
روزى بنده در خدمت مرحوم والد سوره« تكاثر» را به طفلى ياد مىدادم. همان شب ناگهان از خواب بيدار شد و اين سوره را از اول تا آخر خواند و بعد خوابيد. مرحوم آقا فرمودند:« هيچچيز نگو تا بخوابد!»
روزى والده براى بنده اين قضيه را نقل مىكردند:
يكى از اقوام ما كه در كرمانشاه هستند در خواب راه مىرفت. فردى از اهل علم- كه ايشان هم به رحمت خدا رفته است- در حال خواندن نماز شب مىبيند كه اين شخص از خواب برخاست و از پلهها پايين آمد؛ وقتى به صحن حياط رسيد، ناخواسته دستانش را بالا بُرد و در اين موقع يك طفل شيرخوار از پشتبام روى دست او افتاد. او يكمرتبه بهخود آمد، و نوزاد هم از فاصله يك مترى روى زمين افتاد و شروع به گريه كرد.
اين واقعه تصادفى و اتفاقى نيست! همين نوزادى كه خدا او را به اين وضع و كيفيت نجات داد، پاى او در سنّ بيستوچهارسالگى از يك پله سُر خورد و افتاد و از دنيا رفت! اينها مسائل عادى و روزمره است كه همه ما كموبيش از امثال آن اطلاع داريم. - سوره كهف (١٨) آيه ٨٢. معادشناسى، ج ٩، ص ٢٩٦:
« من اين كارها را از نزد خود بهجا نياوردم (و حقّاً از روى امر خدا انجام دادم).»
- در اين زمينه قضيه ذيل صرف نظر از صحت سندى از جهت تمثيلى بسيار مناسب است. نقل شده است كه:

