حقیقت معناى عبودیت
11پس اوّلین مطلبی را كه امام صادق علیهالسّلام به عنوان میفرماید، میگویند: آقا! مگر شما دنبال هدایت نمیروی؟ مگر دنبال نور نمیروی؟ این نور، با وجود تو و با استقلال تو و با استكبار تو و در تقابل تو، تنافی دارد، برو اوّل عبد باش. این مقدار كه از دستت برمیآید. خدایا ما راه به جایی نداریم؛ خدا میگوید: نداشته باشی، نداشته باش، من كارت ندارم، از تو هم بازخواست نمیكنم و من به اندازه قدرت و تكلیف و سعه با بندگانم من با آنها عمل میكنم. میدانم راه به جایی نداری و درست هم هست، ولی میتوانی خودت را حدّاقل عبد كنی، این مقدار میتوانی یا نه؟ یا این را هم میگویی نمیتوانم؟ این مقدار را كه میتوانی، میتوانی دروغ نگویی، میتوانی تهمت نزنی، میتوانی غیبت مردم را نكنی، میتوانی كلام لغو نگویی، میتوانی وقتی كه بین من و بین غیر من تعارض میافتد، من را ترجیح بدهی. اینها را میتوانی یا نمیتوانی؟ میتوانی عبد باشی. آن مسأله عبودیت كه آن بر مقام رسالت برتری دارد این عبودیتی نیست كه امام صادق ابتدای قضیه میخواهد بفرماید، آن آخر كار است. أ شهَدُ أنَّ مُحمَّدًا عَبدُهُ و رَسولُه. قبل از قضیه رسالت، قضیه عبودیت است. رسالت بدون عبودیت پشیزی نمیارزد. در آن رساله منسوب به فضیل بن عیاض، امام صادق علیهالسّلام میفرماید: العُبوديَّة جَوهَرَةٌ كُنهُه الرُّبوبيَّة1 «عبودیت یك جوهریست و یك گوهریست نایاب كه اگر آن عبودیت را ما بشكافیم و این صدف را باز كنیم، در داخل و در باطن او ربوبیت میبینیم.» چرا؟ چون عبودیت یعنی فقر محض. عبد یعنی هیچ. عبد یعنی احتیاج مطلق. عبد یعنی شخصی كه هیچ اراده و اختیاری از خود ندارد و تمام شراشر وجودی خود و شوائب وجودی خود مُندَكّ در ظهور حق و مندكّ در ذات حضرت حق است، این را میگویند عبد. وقتی كه عبد به این مرتبه رسید یعنی خدا جایگرین او شده است، خدا جایگزین فعل او شده است، خدا جایگزین كلام او شده، خدا جایگزین رفتار او شده.
- مصباح الشريعه، ص ٧

